₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » حكايت سرزمين من (7)
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » حكايت سرزمين من (7)

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



حكايت سرزمين من (7)

1774 بازدید، 1 پست، نویسنده: jahani

  • jahani


    مي خواهم، در روزهايي که ميهمان پدر و مادر مهربان تر از غزلي از خواجۀ شيراز هستم، دل و چشم هاي زيبا و جوياي تو را به ميهماني سفره اي از ايران بخوانم. تا نکند که دِينم سنگين تر شود . . .
    خدا را بنشين بر سر اين سفره که سجاده اي براي نيايش است و يافتن خود و نظربازي و جا به جا کردن صور خيال و تغذیۀ درون! مگر گرسنه نيستي؟
    اهل نظري که بخواهد چشم اندازي از ايران را به تصوير بکشد، هرگز نخواهد توانست خود را از چنگال تاريخ اين سرزمين کهن برهاند. صداي آرام پاي تاريخ، آواي جاويدانِ پاي خفتگان است. آواي پاي خفتگان هرگز نمي خسبد.
    جز اهل نظر کسي صداي گام هاي تاريخ را نمي شنود! با اين همه، رد پاي تاريخ که به هر شهر و محله اي که سر زده است از خود ردي نهاده است. در کنار گلدسته ها و مناره ها. مانند آن سرو برومند ابرقو، که روزي ابر کوه بود.
    جز آن سروي که زرتشت پيامبر آن را از بهشت آورد و به دست خود در کشمر بهشت و سرو ديگر زرتشت در فرومند، سرو پيرعمر يا ميرعمر در سنگان، سرو قم، چنار طاق بستان، کنار دهکدۀ توريان در قشم، چنار راه دهکدۀ بندره به پاوه و چنارهاي بابل و ساري و امام زاده نور گرگان و امام زاده صالح در تجريش و چنار جماران، سرو خوش بالاي ديگري داريم در ابرقوي ابرکوه، همان شهر معماران و شهر بادها و بادگيرها، که چون فوارۀ سبزي از زمين برشتۀ ابرقو برجوشيده و تارک بلند خود را در سينۀ آسمان فيروزه اي فرو هشته است.
    از هر کوره راهي که راهي ابرقوي در باروي کوير باشي، سرو سالخوردۀ پرطراوت، مانند چراغ دريايي سبزي ترا به سايۀ بندرِ درياي خشکي ها و خورشيدها فرا مي خواند.
    آنک که بادگيرهاي زيبا و خوش اندام ابرقو اتاقک هاي کرباس بافانِ پنبه زارهاي ابرقو را خنک مي کند، سرو تناور ما، به قدرت همۀ بادگيرهاي ابرقو، باد سوزان از کوير گريخته را، در ميان و آغوش شاخه هاي پير و جوان خود از تب و التهاب مي اندازد و سپس آن را به صورت نسيمي ملايم به خانه هاي همسايگانِ در کوير نشستۀ خود مي بخشايد.
    دربارۀ سن و سال اين يکي سرومان هم، که ابرقويي ها هفتصد ساله اش مي خوانند، چيزي نمي دانيم. اين که معماران روزگار سلجوقيان، در سال 448 هجري به هنگام ساخت مقرنس هاي سنگي گنبد عالي شمس الدين هزاراسب و يا جامع چهار ايواني بسيار زيباي ابرقو، سرو ابرقو را ديده باشند، پيدا نيست. اگر سرو کهنسال کمي جوان تر از محراب گچي مسجد باشد، بايد که حدود 700 سال داشته باشد، که سراسر عمر طولاني خود را به فرهمندي و طراوت زيسته و حدود 700 سال، نشان سبز و شاداب کاروانيان يکي از پر رفت و آمدترين راه هاي کاروانروي ايران بوده است.
    هر چه بيشتر به گذشته برمي گرديم صداي پاي تاريخ کندتر و آهسته تر مي شود و سرانجام به خاموشي مي گرايد و سر در وادي گمگشتگي فرو مي برد، اما شگفت انگيز است که هر چه از عمر ردپاي تاريخ بيشتر مي گذرد، بر صلابت آن افزوده مي شود. آدمي، حتي اگر هم خود تاريخ نداند، به جاي جاي ايران با شوق مي نگرد. بي خبري چيزي از ميزان شوق نمي کاهد.
    از بام دماوند تا چاله ي جازموريان در هر گوشه اي از اين سرزمين پهناور، بخشي از تاريخ بر گونه و اندامِ چشم انداز نشسته و سهمي از زيبايي آن را از آنِ خود کرده است. شايد يادگارهاي تاريخي در ديگر سرزمين هاي جهان کمتر از ايران نباشد، اما بدون ترديد کمتر کشوري در جهان، به اندازۀ ايران، يادگار ملي دارد. براي نمونه در آسياي صغير، آثار باستاني و تاريخي، يادگارهايي هستند از بوميان آسياي صغير، از يوناني ها، از رومي ها، از ايراني ها و سرانجام از عثماني ها، که هنرشان ترکيب و تلفيقي است از هنر همۀ سرزمين هاي اسلامي. در اینجا کهن ترين و مهم ترين اثر باستاني پيوندي با مردم امروز آسياي صغير ندارد..
    از تخت جمشيد تا گلدسته هاي بلند بالاي رعنايي که بر زمينه ي آبي آسمان جادويي ايران، چون چراغ دريايي مي درخشند، همه و همه در نقش اندازي مجلسِ بزرگِ چشم انداز ايران شريک اند و در اين نقش اندازي به ندرت عنصري غير ايراني به چشم مي خورد. مهر هنر ايراني در پيشاني تک تک آثار به دست آمدۀ ايراني مي درخشد.
    پس از اسکندر، يوناني ها در دورۀ فرمانروايي سلوکيه بر ايران، بيهوده کوشيدند تا ايرانيان را هلنيزه کنند و به سلک خود درآورند. معبد آناهيتاي کنگاور تنها يادگار قابل ذکر اين دوره است. البته در اين جا نيز حضور هنر هخامنشي محسوس است.
    تخت جمشيد بارگاه تاريخ ايران است و اصفهان نقش نگين جهان.
    اگر تخت جمشيد بسيار متفاوت از نقش جهان است، تفاوت ناشي از زمان است.
    تخت جمشيد بارگاه تاريخ ايران است و اصفهان مجلس بار عامي براي هنر ايران.
    در تخت جمشيد، به مقتضاي زمان، هنر متوسل به سنگ مي شود و سنگواره و در نقش جهان زبان هنر زبانِ رنگِ گل است و گياه و زبان خط.
    در تخت جمشيد هم از خط براي آراستن قاب در و پنجره استفاده شده است. در کاخ داريوش يک جمله ي کوتاه 17 بار تکرار شده است و در اصفهان خط بيشتر از زبان حرف زده است و بيشتر از گل، گلباران کرده است.
    خالقان مسجد شاه اين آبي ترين بناي جهان، براي آفريدن آرامش، تا توانسته اند دست به دامن گل برده اند.
    شگفت انگيز اين که گل و گياه کاشي ها و معماري اصفهان را کمتر مي توان در طبيعت جاندار يافت.
    در اين جا گل و گياه بيشتر، هماهنگ با نياز، برداشت و پرداخت ذهن هنرمندان است، که هنرشان به طرح اندازي قالي نيز رخنه کرده است.
    گل و گياه خالقان ايراني را در هيچ کجایي از جهان نمي توان يافت.
    اگر مسجد شيخ لطف الله فاقد گلدسته است گنبدي دارد که خود يک سبد گل است. هنرمندان گل آفرين از طبيعت حتي اين استفاده را نکرده اند که گل هاي خود را بر زمينه اي بکارند.
    گل و گياه هنر اصفهان در ذهن خالقان خود بي آغاز و بي پايان، در ازل و ابد شناورند.
    در اين جا گل و گياه زمينۀ بي آغاز و بي پايان زندگي است. بيشتر به هوايي مي ماند که تمامي کون و مکان را انباشته است. پيدا نيست که گل از شاخه شکفته يا شاخه از گل. تا آغاز و پايان در دسترس نباشد.
    رنگ هم در اين جا رنگ ديگري دارد و عطر را بايد که مشام بيننده بيافريند، به دلخواه.
    در همين روزگارِ ساخت و پرداخت نقش جهان و اصفهان، در عمارت چهل ستون به سنگ نگاره و تنديس سنگي نيز، پس از گذشت حدود يک هزاره، توجه مي شود. اينک سنگي که قرنها در قعر چاه بود، با احتياط بيرون کشيده مي شود!
    در دوره ي زنديه، در ارگ کريم خاني و عمارت ديوان خانۀ شيراز و سپس در دورۀ قاجاريه کمي به نگاره و تنديس سنگي توجه مي شود، اما دوباره این هنر به کنار نهاده مي شود.
    گويا خشونت سنگ با طبع قلم انداز و عجول ايراني سازگار نيست.
    مسجد جمعۀ اصفهان، که موزۀ هنر معماري ايران از دورۀ سلجوقيان تا زمانۀ ما است، از سنگ به ندرت استفاده شده است. در گنبدهاي خواجه نظام الملک و تاج الدين و محراب گچ بري از سال 710 هجري و در همۀ بخش هاي اين موزۀ استثنايي معماري ايران جاي سنگ خالي است.

    نه! هنگامي که به چشم اندازي از ايران مي نگري، نمي تواني از سرگذشت ايران صرف نظرکني.
    فرقي نمي کند که در ابيورد و کلات و در کنار قصر خورشيد نادر باشي، يا نزديک ارگ بم و ارگ عليشاه تبريز و گنبد جبليۀ کرمان.
    در همه جا با چشم اندازي آشنا رو به رو هستي و اين آشنايي ازيراست که خط و خال و حال هنر ايراني، همواره گوشه اي از تکخال خود را در دست دارد.
    وقتي که کودکي را سوار بر شير همدان مي بيني، يا گنبد پرراز و کوهوار سلطانيۀ زنجان را در دشت تاريخ پيش رو داري و يا در ماهان گلدسته هاي آبي شاه نعمت الله ولي را در زمينۀ آسمان آبي کرمان مي يابي و در کنارش مي ايستي و قفسۀ مناره ها کلاه از سرت مي ربايند، آن تماشاگري نيستي که در کنار آبشار نياگارا، به رنگ آبي خروشان خيره شده است و چيزي از آواي نياکان خفته ي خود نمي شنود.


    5 سپاس: میهمان485، lion1360، دلشاد، kahkeshan، javad1020
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: