ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
jahani
جزيرۀ هرمز پس از مرگ بندر هرمز، که قرن ها، در کرانه ي خليج فارس و بر سر راه ادويه و بر سر راه هاي بازرگاني هندوستان و چين و امپراتوري روم و جهان گستردۀ اسلامي، يکي از باراندازها و بارکده هاي جهان بود، از 628 هجري از زمان اتابک ابوبکر پادشاه فارس و هرمز، مرز بازرگاني خليج فارس شد. هرمز، با فتح قسطنطنيه و کشف دماغۀ اميد و آبراه هاي جنوب آفريقا، چنان اعتباري يافت که قرن ها، بيشتر راه هاي دريايي به هرمز مي انجاميدند و هرمز دروازه و دوازه بان اقيانوس ها بود و نگين انگشتري جهان.
اما هرمز فقط شهر بازرگانان و دريانوردان نبود و چراغ هاي دريايي اين جزيرۀ پرخاطره تنها ناخدايان اقيانوس ها را به هيجان نياورده اند. تاريخ، پيش از اتابک ابوبکر هم به کرانه ها و بلندي هاي هرمز سرزده است.
درياشناسان داريوش، که مأمور جستن و يافتن راهي دريايي به يونان بودند هم، پس از حرکت از ديلم، از کرانه هاي هرمز گذشته اند و بسا که در اين جزيره تجديد آذوقه کرده اند و درياسالار نئاخوس، سردار اسکندر مقدوني، نزديک به دويست سال پس از درياشناسان داريوش، از همان راهي که آنان جسته و يافته بودند، در کرانه هاي هرمز بادبان مي کشيدند.
در زمان اشکانيان راه دريايي ابريشم از هرمز مي گذشت و با آمدن لشکريان عرب به ايران، زرتشتيان زيادي، به هنگام ترک ميهن، نزديک به پانزده سال در جزيرۀ هرمز، مردد از دل کندن، درنگ کردند، تا شايد باز بينند ديدار آشنا را.
خاطرات اين يکي دروازۀ ايرانِ صد دروازه زياد است:
پرتغالي ها پس از دست يافتن به هرمز، از سال 1507 ساخت دژي را آغاز کردند که بنايش سي سال به طول کشيد، تا 114 سال بعد به دست امام قلي خان ويران شود. و لازم بود که حدود 370 سال ديگر بگذرد، تا تنديس اين مرزبان ايراني، در روزگار ما، در بندر عباس سينه ستبر کند.
امروز هرمز هم تاريخ است و هم دور از چشم تاريخ و خاک سرخش، که روزگاري مشهور جهان بود، در زير آسمان سوزان خليج فارس در انتظار رهگذران مي سوزد و سرود ماهيگيران هرمزي ما را به ياد سفرهاي دريايي دور و دراز و يک شبي دريانوردان مي اندازد و "قصرصورت" آن اميرزاده اي که از عشق پسرک هرمزي خود را زنداني قصرش کرده بود و در و ديوارهاي قصرش را با تصوير مکرر معشوق انباشته بود، تا به هر جا که مي نگرد نقش رخ يار بيند.
مي بينيم که تنها تاريخ و آيين نيست که در و ديوار شهر ما را آراسته است، عشق و عاشقان نيز در اين جا هرگز جا خالي نکرده اند.
بيهوده نيست که عارفان ايراني، براي تبيين بينش خود، پا به حريم عشق نهاده اند و در نماز و نيايش، محراب را با خم ابروي يار سنجيده اند و به اين باور رسيده اند که گلِ آدم را در ميخانه هاي عاشقان سرشته اند و به پيمانه زده اند.
صداي تيشه ي فرهاد از جاي جاي سرزمين عاشقان به گوش مي رسد، حتي اگر فرهاد خفته باشد.
مورخان يونان باستان هم پاي عشاق خود را به اين جا کشانده اند و سميراميس افسانه اي را چنان با بيستون پيوند زده اند که ما شيرين را.