₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » حكايت سرزمين من (10)
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » حكايت سرزمين من (10)

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



حكايت سرزمين من (10)

1851 بازدید، 1 پست، نویسنده: jahani

  • jahani


    صداي کوبه ي سم اسبان تاريخ و بانگ يلان، همراه کوس و کرنا، با چکاچک شمشير درخواهد آميخت و ضجه ي دشمن را خواهي شنيد که مي گويد:
    "امان!"
    و تو کليد خواهي خواست:
    " که خسرو از شکار آيد!" و ايوان مداينِ در غربت را با قامتي استوار، پرآذين خواهي يافت، همراه رامشگران و خنياگران!

    بي ترديد واحه هاي کوچک و بزرگ ايران در درياي بيکران بيابان ها و کوهستان هاي ايران، زيباترين مجمع الجزاير روي زمين را تشکيل مي دهند.
    اينجا بزرگترين و مهم ترين و در عين حال کهن ترين معبر تاريخ است.
    بدون استفاده از اين معبر عبور از تاريخِ جهان محال است.
    تاريخ را و مردم روزگاران گذشته را حتي مي توان در طاقچه هاي خالي و شکستۀ هزاران ويرانه اي پيدا کرد و ديد، که برسر راه و در کنار خيابان هاي جانشين کوچه هاي منقرض آبادي هاي اين معبر بزرگ قرار دارند.
    طاقچه هاي ويران هنوز هم بخشي از خاطره هاي مردم اين سرزمين را در خم ابروان خود دارند و خم به ابرو نمي آورند.
    بر سر راهت، به هر ويرانه اي که مي رسي، اول به طاقچه ها نگاه کن. اگر خودت خالي نباشي، اين طاقچه ها را خالي نخواهي يافت!
    دست کم کتاب يا شمشيري، همراه جامي از آب، بر لب طاقچه است.
    اينجا سرزمين کتاب است و شمشير و آب!
    اجاق هاي خاموش اين ويرانه ها هم آتش به پا مي کنند. اما نه آن آتشي که خرمن دين مي سوزاند!
    هنوز هم بگردي مي تواني کاروانسرايي طلايي، بر سر راهي باز هم پر عبور، بيابي که چون گلداني بر لب ايوان، با فروتني چشمانت را مي نوازد.
    اينک با تو است که به ياد آوري کشتي هاي بيابان را که کنارش پهلو مي گرفتند و با مشک هاي همراه تجديد نيرو مي کردند.
    دور نيست که اين کاروان، آرامِ جاني را به همراه داشته است. گوش جان که بسپاري صداي جرس را خواهي شنيد.
    امروز صداي زنگ شتر، که از ديرباز در دل کوهستان هاي حاشيه ي کوير طنين مي انداختند، به ندرت به گوش مي رسد. راه هاي بازرگاني جديد به حرکت کشتي هاي بيابان و جنب و جوش باراندازهاي کويري پايان داده اند. باراندازها و کاروانسراهاي طلايي فرو مي ريزند و باران و سيلاب رد هزاران سالۀ پاي شترها را شسته است و ديگر از هياهوي کارواني بزرگ، که با کالايي از دورترين نقاط ايران و چين و ماچين، در شاخه اي از جاده ي ابريشم، در کنار سنگابي گلو تر مي کرد، خبري نيست.
    با اين همه آواي خفتگان همۀ يادگارهاي گذشته را در خود نهفته دارد.
    کجاوه هاي کاروان ها مسافران خستۀ خود را به غرش هواپيماها و غوغاي لوکوموتيوها و ديگر خزندگان مدرن سپرده اند و ديگر سگ هاي هيچ روستايي از نزديک شدن طنين زنگ ها خوشحالي نمي کنند و علاف هاي کوير، علاف شهرها شده اند و واحه هاي کوير سوخته و محتضر، مانند شترهاي پيري که در کوير رها شده باشند، روزهاي احتضار خود را مي گذرانند.
    با اين همه آواي خفتگان را هرگز محتضر نخواهي يافت.
    اينک با تو است که با پرستاري از اين گلدان طلا، از خشک ديدن ريشه ها بگريزي و فراموش نکني که کاروانسراهاي ايران در سراسر جهان سبب رونق چشم انداز افسانه هاي در پيوند با مشرق زمين شده اند.
    پيوند ناگسستني کاروانسراها با بازارهاي آکنده از زندگي روزگاران گمشده را نمي توان به آساني به دست فراموشي سپرد. بازارهايي که مي توان امتدادشان را در سراسر جهان يافت.
    طاق ها و رواق هاي کاروانسراها و بازارهاي ايران، مغربي را چنان گرفتار وسوسۀ تقليد کرد، که در هر گوشه مغرب مي توان نشاني از آن را يافت.

    3 سپاس: میهمان3c7، علیرضا، javad1020
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: