ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
:: گپ وگفت خودمانی با مهرانه مهین ترابی ( قسمت د وم ) ::
pAshMak
کتاب و مطالعه چه جایگاهی در زندگی روزمره تان دارد؟
کتاب دور و بر من زیاد است، یعنی روی تختم، بالای کاناپه و همه جا، منتها به موقع یعنی وقتی سوالی برایم پیش می آید، زیاد اهل خواندن رمان نیستم فکر می کنم از رمان پر شدن و دیگر حوصله خواندن آن را ندارم. الان مطالعه بیشتر برایم حالت تحقیقی دارد، یک سری مسائلی را که در دید خودم دارم می گردم دنبال شان، این طور نیست که با رمان خودم را سرگرم کنم. معمولا رمان هایی را هم که برایم کادو می آورند، نمی توانم تمام کنم. الان در فازی هستم که بیشتر ترجیح می دهم جواب سوال های خودم را پیدا کنم تا اینکه نظرهای دیگری را بدانم.
اگر بخواهید کتابی برای خواندن به ما پیشنهاد بدهید چیست؟
اگر بخواهم پیشنهاد بدهم، غزلیات مولانا و خواندن مثنوی و قصه های آن را پیشنهاد می کنم، همچنین خواندن شاهنامه فردوسی… به نظر می آید کسی که مثنوی را بخواند احتیاجی به خواندن کتابی دیگر ندارد، اگر منظور ما از خواندن این است که مفهوم زندگی و انسان بودن خودمان و رسالت زندگی را درک کنیم، فکر می کنم این ها خیلی کافی است. برای من چند سالی است که کتاب های محبوبم این هاست.
پس به نظر می آید به شعر خیلی علاقه مندید؟
بله اما نه هر شعری، من سال هاست که دیگر به دنبال شعر نو و درک کردن و ارتباط برقرار کردن یا احساسات شخصی آدم ها نیستم؛ یک خرده قصه برایم کلی تر از این حرفه هاست. شعرهای عرفانی را بیشتر دوست دارم.
چقدر اهل رفتن به سینما و تئاتر هستید؟ و آخرین فیلمی که در سینما دیدید؟
سالی یکبار به سینما می روم آن هم معمولا فیلم هایی را که تعریف شان را می شنوم و نقدهای خوبی درباره شان می خوانم، بقیه فیلم ها هم سی دی آنها را می گیرم و در منزل می بینم. تلویزیون هم زیاد تماشا نمی کنم. تئاتر هم که می روم، چون به نظرم چیز جذابی ندارد چند تا نمایشی که دعوت شدم و رفتم را دوست نداشتم و به نظرم درگیر یک فرمالیسم عجیب و غریبی در تئاتر شدیم که مورد پسند من نیست و آخرین فیلمی که دیدم فیلم عصر یخبندان بوده است.
▧ تصویر در دسترس نیست
در حال حاضر به عنوان بازیگر کاری در دست انجام دارید. آیا کار دیگری دارید که در کنار بازیگری انجام دهید؟
نه، هیچ کاری الان ندارم و در حال زندگی کردن هستم و در کنار بازیگری کار دیگری نیست و همین زندگی روتین و معمولی را انجام می دهم.
همه کارهایی را که به عنوان بازیگر انجام دادید دوست داشتید؟
تا یک حدی آدم کاری را که انجام می دهد قبول دارد چون اگر نداشته باشد به نظر من عذاب الیم است. اما یک موقعی است که به فرض من کاری از روی بی پولی انجام دادم که اگر تامین بودم ممکن بود انجام ندهم و این مدل هم هست اما به هر حال شما باید با نقش تان ارتباط برقرار کنید که انجام بدهید وگرنه انجام دادنش بسیار مشکل خواهدبود.
به هر حال تا حدودی ۹۰درصد کارهایی را که انجام دادم دوست داشتم، چون معتقد بودم حرفی که می خواهد بزند و ارتباطی که با مردم برقرار کند درست است. اما مواقعی هم بوده که در تعارف با دوستان و رودربایستی و بی پولی کاری را قبول کردم که ممکن است همین کارها هم دیگران دوست داشتند اما به دل خودم نچسبیده است.
کدام یک از کارهایی را که انجام داده اید بیشتر دوست داشتید؟
من فکر می کنم هنوز آن کاری را که خیلی دوست داشته باشم انجام ندادم و ان شاءالله از این به بعد انجام می دهم.
کارگردان خاصی بوده که دوست داشتید با او همکاری کنید و هنوز محقق نشده است؟
نه اصلا. من با اصغر فرهادی کار کردم و به نظرم بسیار باهوش می آید. در یک سریالی بود که من دو قسمت با او همکاری کردم و کار کردن با او را دوست داشتم که متاسفانه ادامه پیدا نکرد. اما هیچ کدام از کارگردان هایی که هستند اینگونه بوده که حتما آرزو داشته باشم باهاشان همکاری کنم.
▧ تصویر در دسترس نیست
با توجه به شرایط امروز جامعه و اینکه مردم اکثرا غمگین اند و از شاد بودن فاصله دارند چه توصیه ای برای شان دارید؟
این مشکل بشر است و قصه این طور نیست که با یک توصیه و دستورالعمل حل شود. می دانید چرا چون همه می خواهند من خودشان را نگه دارند، وقتی آن من هست، یعنی نفس آدم ها هست کار به جدل، نارضایتی، شکوه و گلایه و فحش به زمین و زمان می کشد. آدم ها اگر بتوانند از من خودشان بگذرند خیلی از مسائل این دنیا حل می شود.
اگر کمی با دقت نگاه کنیم می بینیم که تمام این آتش افروزی های دنیا، تمام این نارضایتی های از زندگی در حالی که همه مردم می دانند زندگی کوتاه است و مرگ یک چیز حتمی است باز هم به خودشان سخت می گیرند. برای اینکه نفس شان، آن چیزی را که در ذهن شان دائما گفت و گو می کند آنها را دعوت به جنگ می کند.
آن چیزی که در ذهن آدم ها دائما گفت و گو می کند و می گوید تو این جوری، تو آن جوری، چرا می گذاری دیگری به تو زور بگوید، چرا می گذاری فلان کس پول تو را بخورد، چرا فلان کس با تو این طور رفتار کرد، تمام اینها نماینده شیطان در ذهن است و همین باعث می شود آدم ها همیشه ناراضی باشند، همیشه گلایه کنند، همیشه ستیزه کنند با زندگی و آن چیزی که رو به روی شان است.
آدم ها اگر بتوانند هوشیار بشوند که این چیزی که در ذهن شان دارد صحبت می کند خودشان نیست یک مکانیزم هست که دارد تحریکش می کند و آن هوشیاری جاودانه زندگی نیست، خیلی آدم راحت می شود و چشمش به زندگی باز می شود، زیبایی ها را می بیند به آرامش می رسد و می فهمد آنقدر همه چیز گذراست که ارزش آن را ندارد اینقدر جدی بگیردش.
جدی ترین چیز در این دنیا به نظر من انسان است. حضور واقعی انسان، اصل خلقت برای انسان حاضر و با حضور است، اما متاسفانه ما سرگرم چیزهای دیگری هستیم، سرگرم رنجیدن از چیزهایی هستیم که ممکن است دو سال بعدش موقعی که حالمان بهتر شود و به آن فکر کنیم می فهمیم برای چه چیز کوچکی رنجیدیم، گلایه کردیم، دعوا کردیم، نفرت ورزیدیم در صورتی که اینطور نیست.
همین الان باید بفهمیم که همه این چیزهایی که می آید و می رود بسیار چیزهای کوچکی است، اصل این است که آدم ها آرام باشند و عظمت و زیبایی زندگی را ببینند و از آن لذت ببرند و این قصه نه ربطی به وضع مالی دارد و نه پول و مقام و زیبایی. به این ربط دارد که آدم به عنوان یک جزء زندگی به کل زندگی وصل شود و تمام زیبایی های زندگی را درک کند. ما دچار وارونگی شدیم، دنیا را زیاد جدی گرفتیم و عظمت خودمان را فراموش کرده ایم.
چقدر اهل خاطره بازی و نوستالژی هستید؟
ابدا، به هیچ عنوان. من برای همین از عکس بدم می آید و کاری به گذشته ندارم، اصلا نمی فهمم چرا بعضی ها مدام از خودشان و دور و برشان عکس می گیرند. برای چه آدم باید به گذشته برگردد؟! آدم باید وجود خودش را آنقدر غنی کند و در آن لحظه آنقدر کامل باشد که احتیاج نداشته باشد به گذشته برگردد. خاطره ها نه از اینکه از یاد آدم برود، هرازگاهی ممکن است با مراجعه به آنها لذت ببری اما لذت واقعی در حضور آدم است نه برگشتن به گذشته.
دل تان بگیرد چه می کنید و غار تنهایی تان کجاست؟
دلم بگیرد صبر می کنم و غار تنهایی من خانه ام است.
▧ تصویر در دسترس نیست
و حرف آخرتان برای مخاطبان؟
من واقعا آرزومند روزی هستم که آدم ها به دید و نگاه شان وسعت بدهند و زندگی را برای خودشان و اطرافیان شان سخت نکنند و واقعا از زندگی لذت ببرند. زندگی بسیار باشکوه است اما ما یادمان رفته و فقط به آن عادت کرده ایم و به قول سهراب چشم ها را باید شست و جور دیگر باید دید.
باید از عادت ها دست بکشیم، وقتی به یک گل می رسیم باید درست و حسابی نگاهش کنیم و عظمت خلقت آن را ببینیم، راحت از کنار یک پرنده رد نشویم، این حرف ها شعر نیست که من می گویم، حقیقت زندگی است. باید صبر کردن را یاد بگیریم و عظمت زندگی را درک کنیم و به زندگی و خودمان احترام بگذاریم که زندگی برای مان آرام تر و زیباتر شود.
منبع : هفته نامه اوقات خوش
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
خیلی عالیه اینجوری
طرز تفکر خوبیه