₪ انجمن بوف بوفی ₪ » ویدئو کلیپهای دیدنی » ماجرای موش مزاحم و گرفتار شدنش در چسبهای صاحب خانه
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » ویدئو کلیپهای دیدنی » ماجرای موش مزاحم و گرفتار شدنش در چسبهای صاحب خانه

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



ماجرای موش مزاحم و گرفتار شدنش در چسبهای صاحب خانه

1437 بازدید، 4 پست، نویسنده: علیرضا

  • علیرضا

    داستان موش و گرفتار شدنش در چسبهای صاحب خانه


    موش خرد زیرکی در خانه شد
    خانه از دیدار او ویرانه شد
    از در و دیوار پایین می پرید
    از شکافی در شکافی می جهید
    می جهید این سو و آن سو می نمود
    رخ رخی می کرد و درزی می گشود
    مست باده، بس که جولان داده بود
    فضله اش هر گوشه ای افتاده بود
    موش می شد پشت تاج تخت خواب
    ما به دنبالش میان، رختخواب
    موش بود و موشی اش بسیار بود
    گاه پنهان می شد و بیدار بود
    برده بود از سر خور و خواب همه
    اصل مطلب... جنگ اعصاب همه
    در بن هر کیسه در کنکاش بود
    چند روزی اینچنین عیاش بود
    تا که این مشکل گشودم با سری
    گفت فورا چسب موشی می خری
    چسب را بر روی سطحی می زنی
    طعمه ای در آن وسط می افکنی
    در هوای طعمه موش آید به پیش
    چسب بر پا می زند با دست خویش
    این بگفت و من بدان عامل شدم
    دام کشته در پی حاصل شدم
    موش دید از دور مهمانی شده
    خان رحمت بر وی ارزانی شده
    به پیش خود گفت که ای موش دلیر
    خانه ات آباد، دامانت پنیر
    گربه ی تو پیش حجله کشته است
    رای صاحب خانه ام برگشته است
    شیوه ی هم زیستی را برگزید
    بل عجب ها از بشر... باید پرید
    جست و خورد و آن شکم را سیر کرد
    رفت تا خیزی بگیرد، گیر کرد
    ناگهان آن بخت را برگشته دید
    چسب ها در دست و پا آغشته دید
    زجه میزد چسب ها را وا کنید
    این تن آلوده را احیا کنید
    لیک کار از این پشیمانی گذشت
    جان با ارزش فدای طعمه گشت
    هر که خشتی روی دنیا چیده است
    چسب ها در دست و پا چسبیده است
    ما چو آن موشیم و دنیا چسبناک
    طعمه ها بسیار خوش نقش اند و پاک
    لیک، مغز طعمه آب افتاده است
    روح را انا اله گفته است
    مطربان در کار و ما بی جنب و جوش
    چسب ها را وا کنیم از چشم و گوش
    وا کنیم این بند های زر خرید
    پای در گل رفته را باید برید
    هر که چسب پای خود را باز کرد
    با ملائک یک نفس پرواز کرد
    وان که با چسبیده پایش خو گرفت
    عالمی در باخته... لولو گرفت

    3 سپاس: pAshMak، Kishe Mehr، lion1360

  • 2 سپاس: Kishe Mehr، علیرضا

  • Kishe Mehr

    تمثيل بسيار جالبي از تعلقات انسانيست كه انسان رو به حداقلها قانع ميكنه. اين چسب ميتونه ماديات باشه تا خودبزرگ بيني و و غرور و حسد و...

    تا وقتيكه به اين حداقلها بچسبيم به تنها جايي كه ميرسيم هيچ كجاست...

    ممنون معمار كبير گرامي

    1 سپاس: علیرضا

  • علیرضا

    نقل قول: pAshMak
    خیلی زیبابود

    بله جالب بود :1:

    Kishe Mehr,
    همینطوره آفرین تصویر در دسترس نیست

    2 سپاس: pAshMak، Kishe Mehr
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: