اصولا دامپزشک بودن به خودی خود مشکل آفرین هست چه برسد که شما در کشور فخیمه ایران دامپزشک باشید که ثروت دوممان بعد از نفت، منابع حیوانی است. خیلی خوب است که در کشوری دامپزشک باشید که دومین منبع عظیمش، "دام" باشد و احتمالا شما اصلا نمیدانید ما چقدر حیوان دورو برمان داریم. فلذا از آنجا که یک روز در سال را به نام پر طمطراق ما دامپزشکان نامگذاری کرده اند، بر آن شدم که خـــاطرات جک و جونوری !!! خودم را برایتان بازگو کنیم، باشد که رستگار شوید.
بعضی از مراجعه کنندههای من خیلی باحال تشریف دارن، مثلا یه چیزایی یهو ازت میپرسن که جوابش از بدیهیترین چیزهاست. خانمه سگش رو آورده برای معاینه، بعد از کارهای لازم بهشون میگم سگتون مشکل کلیه داره. اول با چشای گرد شده نگاهم میکنه، بعد با لبخند میگه اوا دکتر مگه سگها هم کلیه دارن؟ چه حرفا!
یا دارم واکسن سگی رو میزنم، صاحبش میگه من که دل ندارم ببینم جکی واکسن بخوره، میرم بیرون از اتاق. بعد که من سوزن را وارد بدن سگ مذبور میکنم به طبع شروع میکنه به زوزه کشیدن. خانمه از بیرون اتاق بلند داد میزنه: واااای، جکیه؟ جکیه؟ منم بهش میگم: پ ن پ، منم دارم با جکی احساس همذات پنداری میکنم.
یا مثلا گربهاش رو طرف آورده و گلاب به روتون اسهال داره. از خانمه میپرسم اسهالش چه رنگیه؟ یکمی به دور و برش نگاه میکنه و زل میزنه به زیر چانه من و با دست اشاره میکنه و میگه دقیقا رنگ کروات شما! خیلی دوست داشتم پاشم برم جلو و کرواتم رو بگیرم جلوی دماغش و بگم بوش چی؟ همین بو رو نمیداد؟
خلاصه داستان از این دست زیاده، اگه حوصلهاش رو داشتین بازم میگم براتون.
pAshMak
بعضی از مراجعه کنندههای من خیلی باحال تشریف دارن، مثلا یه چیزایی یهو ازت میپرسن که جوابش از بدیهیترین چیزهاست. خانمه سگش رو آورده برای معاینه، بعد از کارهای لازم بهشون میگم سگتون مشکل کلیه داره. اول با چشای گرد شده نگاهم میکنه، بعد با لبخند میگه اوا دکتر مگه سگها هم کلیه دارن؟ چه حرفا!
یا دارم واکسن سگی رو میزنم، صاحبش میگه من که دل ندارم ببینم جکی واکسن بخوره، میرم بیرون از اتاق. بعد که من سوزن را وارد بدن سگ مذبور میکنم به طبع شروع میکنه به زوزه کشیدن. خانمه از بیرون اتاق بلند داد میزنه: واااای، جکیه؟ جکیه؟ منم بهش میگم: پ ن پ، منم دارم با جکی احساس همذات پنداری میکنم.
یا مثلا گربهاش رو طرف آورده و گلاب به روتون اسهال داره. از خانمه میپرسم اسهالش چه رنگیه؟ یکمی به دور و برش نگاه میکنه و زل میزنه به زیر چانه من و با دست اشاره میکنه و میگه دقیقا رنگ کروات شما! خیلی دوست داشتم پاشم برم جلو و کرواتم رو بگیرم جلوی دماغش و بگم بوش چی؟ همین بو رو نمیداد؟
خلاصه داستان از این دست زیاده، اگه حوصلهاش رو داشتین بازم میگم براتون.
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
عجب!!! خب ايناهم حيوانند و خيلي از نكات ريز و درشتشون مثل ادماست...