در آستانه ورود به فرآيند جهانيشدن امكانات كشورها به هيچ وجه قابل مقايسه نيست. در يك مقطع زماني مشخص، در حالي كه كشورهاي غربي به فكر هرچه بيشتر لذت بردن از اوقات فراغت خود يا رسيدگي به حيوانات خانگي خود هستند، در بسياري از كشورهاي آسيايي و آفريقايي، مردم براي بقا و زندهماندن تلاش ميكنند و در اين وضعيت، مجبور به قبول كمكهاي ترحمآميز كشورهاي غربي ميشوند(كمك به كشورهاي آفريقايي و آسيايي را در نظر بگيريد كه با چه جاروجنجال رسانهاي صورت ميگيرد ولي در عمل، اين كشورها هر روز فقيرتر ميشوند چون مجبورند همان كمكها را براي تأمين مايحتاج اوليه زندگي به كشورهاي صنعتي برگردانند).
با ادامه روند جهانيشدن به علت كمرنگشدن مرزهاي ملي، اقتدار سياسي دولتها رنگ ميبازد و رفتهرفته اتحاد و وحدت ملي كشورهاي ضعيفتر كه از قوميتهاي مختلف تشكيل شدهاند، رو به زوال ميرود(ميتوان به انقلابهاي مخملي كه اين روزها در كشورهاي آسياي ميانه شاهد آن هستيم اشاره كرد).
در اين پروسه، وابستگي كشورهاي جهان سوم به كشورهاي پيشرفته، هويت ملي، منابع ملي و توسعه ملي آنها را تحت تأثير روابط بينالمللي قرار ميدهد كه خود، برگرفته از فرهنگ سرمايهداري و ليبرالي غربي است.پيامدهاي ناخواسته فرهنگي زوال معيارهاي سنتي و بومي در روند جهانيشدن، يكي از بزرگترين خطراتي است كه كشورها را تهديد ميكند؛ بدين معني كه حاصل آن تشديد دوگانگي ارزشها و تشديد ازخودبيگانگي و به عبارتي رساتر، همان بحران هويت است. به طور مثال ميتوان به جامعه خودمان اشاره كرد كه با وجود مقاومت و اكراه و اجتناب از پذيرش فرهنگ غرب و عدم استقبال از آن توسط رسانههاي دولتي و برخي واحدهاي خصوصي، باز شاهد هويت متشتّت ناشي از ذهنيت مشوش جوانان كشورمان هستيم(بدون درنظرگرفتن تعارفات معمول و تكراري و خستهكننده در باب هويت جوان ايراني، بايد اعتراف كرد كه حتي جوانان برآمده از خانوادههاي سنتي نيز هر روز بيشتر از ديروز مفتون و شيفته فرهنگ غرب ميشوند).
چه بايد كرد؟
براي درامان ماندن از اين استحاله و توفان بنيانكن جهانيشدن و براي آنكه در اين نظام جهانيشده و در حال گفتوگو، صداي ما هم به گوش ديگران برسد، بايد به تأمل و بازسازي خردورزانه در سنتها دست يازيد و با بازآفريني عالمانه ارزشهاي خود، فرهنگ خودي را با تأكيد بر ساختار زيباييشناسانه آن به ديگران شناساند. در اين روند، بايد بر مركب امكانات دنياي مدرن سوار و با ابزار ارتباطي دنياي جديد آشنا شد. بايد فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم را بهدرستي شناخت و به ديگران نيز شناساند، هنر مظلوم واقع شده اين مرز و بوم را دريافت و به نظر، باز همان نسخه قديمي براي اين جهان ديگرگونه قابل تجويز است كه براي باقيماندن، سرافرازانه زندگيكردن و عبور به سلامت از پيچيدگيها و افسونزدگيهاي دنياي امروز بدون آن را شناخت؛ حتي بهتر از بانيان، متوليان و تئوريسينهاي آن.
jahani
با ادامه روند جهانيشدن به علت كمرنگشدن مرزهاي ملي، اقتدار سياسي دولتها رنگ ميبازد و رفتهرفته اتحاد و وحدت ملي كشورهاي ضعيفتر كه از قوميتهاي مختلف تشكيل شدهاند، رو به زوال ميرود(ميتوان به انقلابهاي مخملي كه اين روزها در كشورهاي آسياي ميانه شاهد آن هستيم اشاره كرد).
در اين پروسه، وابستگي كشورهاي جهان سوم به كشورهاي پيشرفته، هويت ملي، منابع ملي و توسعه ملي آنها را تحت تأثير روابط بينالمللي قرار ميدهد كه خود، برگرفته از فرهنگ سرمايهداري و ليبرالي غربي است.پيامدهاي ناخواسته فرهنگي زوال معيارهاي سنتي و بومي در روند جهانيشدن، يكي از بزرگترين خطراتي است كه كشورها را تهديد ميكند؛ بدين معني كه حاصل آن تشديد دوگانگي ارزشها و تشديد ازخودبيگانگي و به عبارتي رساتر، همان بحران هويت است. به طور مثال ميتوان به جامعه خودمان اشاره كرد كه با وجود مقاومت و اكراه و اجتناب از پذيرش فرهنگ غرب و عدم استقبال از آن توسط رسانههاي دولتي و برخي واحدهاي خصوصي، باز شاهد هويت متشتّت ناشي از ذهنيت مشوش جوانان كشورمان هستيم(بدون درنظرگرفتن تعارفات معمول و تكراري و خستهكننده در باب هويت جوان ايراني، بايد اعتراف كرد كه حتي جوانان برآمده از خانوادههاي سنتي نيز هر روز بيشتر از ديروز مفتون و شيفته فرهنگ غرب ميشوند).
چه بايد كرد؟
براي درامان ماندن از اين استحاله و توفان بنيانكن جهانيشدن و براي آنكه در اين نظام جهانيشده و در حال گفتوگو، صداي ما هم به گوش ديگران برسد، بايد به تأمل و بازسازي خردورزانه در سنتها دست يازيد و با بازآفريني عالمانه ارزشهاي خود، فرهنگ خودي را با تأكيد بر ساختار زيباييشناسانه آن به ديگران شناساند. در اين روند، بايد بر مركب امكانات دنياي مدرن سوار و با ابزار ارتباطي دنياي جديد آشنا شد. بايد فرهنگ و تاريخ اين مرز و بوم را بهدرستي شناخت و به ديگران نيز شناساند، هنر مظلوم واقع شده اين مرز و بوم را دريافت و به نظر، باز همان نسخه قديمي براي اين جهان ديگرگونه قابل تجويز است كه براي باقيماندن، سرافرازانه زندگيكردن و عبور به سلامت از پيچيدگيها و افسونزدگيهاي دنياي امروز بدون آن را شناخت؛ حتي بهتر از بانيان، متوليان و تئوريسينهاي آن.