▧ تصویر در دسترس نیستمـشترک پـس از بـه دنـیـا آمدن اولین فرزند، افول می کند. شـاید تـا به این لحظه تصور می کردید که کودک می تواند رابطه بین زوجین را نزدیک تر کند؛ اما به طور طبیعی دلایل بسـیار زیـادی وجـود دارد که چرا کودک به جای اینکه رابطه را بهبود دهد منجر به خراب شدن آن می شود.
هـمـه چیز مربوط به توانایی های حل مشکلات می شود. پیش از ورود اولین کودک، مهارتـهای حل مشکل همسران بـه طـور عـمـلی در بـوتـه آزمـایـش قـرار نـگـرفته. آرامش و قـانـونمندی تنها مولفه زندگی آنهاست. شاید با هم دچار کشش ها و تعارض هایی شوند، اما میزان آنها کم بوده و رفـع آنـها تـقریـبا ساده است. اما تمام این موارد مربوط به قـبل از ورود فرزند اول است. پدر و مادر با مسائلی برخورد می کنند که تا پیش از آن هرگز مشابه آنرا در زندگی خود تجربه نکرده اند. اغلب حل اینگونه موارد برایشان آسان نیست.
چگونه اغلب والدین مشکلاتشان را رفع می کنند اکثر خانواده ها برای حل مشکلات از 3 نوع استراتژی متفاوت کمک می گیرند: اولین و رایج ترین نوع، تاکتیک دیکتاتوری است. به این معنا که یکی از اعضای خانواده ( معمولا شوهر) تصور می کند که بیشترین هوش و آگاهی را دارد؛ بنابراین تمام تصمیمات خانواده را خودش گرفته و فکر می کند تمام آنها درست هستند. در این وضعیت سایر افراد خانواده باید حضور تحمیلی او را تحمل کنند، به علایق و نظرهای هیچ کس اهمیت داده نمی شود و وقتی تصمیم اتخاذ شد، هیچ کس هیچ حرفی نمی تواند بزند.
گاهی اوقات این تکنیک کاربرد دارد. اما خصوصا در كشورهاي متمدن هیچ گاه عملی نیست به این خاطر که هیچ کس یک دیکتاتور را به عنوان یک فرد باهوش و کاردان نمیشناسد. تصمیماتی که آنها می گیرند بر اساس سلیقه ها و هزینه های خودشان است. در زندگی مشترک زمانی که یکی از زوجین حرف اول و آخر را بزند فرد مقابل در رنج و عذاب خواهد افتاد.
برخی از افراد که در زندگی خود طعم دیکتاتوری را چشیده اند به سوی دومین استراتژی رو می کنند: جنگ تن به تن با دیکتاتوری. در این رویکرد هر دو طرف تا آخرین حد دیکتاتوری پیش می روند. راه حل مشکلات بستگی به توانایی و قدرت یکی از اشخاص دارد. هر کدام از آنها راه حلی پیشنهاد می کند که مطابق میل خودش است و از همین نقطه جنگ آغاز می شود. پس از جروبحث و مشاجره یکی از طرفین پیروز میشود و حرف خود را به کرسی می نشاند.
متاسفانه این تکنیک قدری کاربرد دارد و روش بسیاری از زوج های ناکام و بد اقبال است. واضح است که این راه حل، رفع هرگونه مشکلی را مختل می سازد اما حداقل نسبت به تکنیک دیکتاتوری محض، قدری بهتر است چراکه درد و رنج به جای اینکه تنها به یک نفر تحمیل شود بین هر دو نفر در حال تناوب و گردش است. با هر تصمیم یکی از طرفین برنده و دیگری بازنده می شود. ناراحتی هر کس از یک تصمیم به تصمیم دیگر تغییر پیدا می کند. به جای اینکه همیشه یکی از طرفین قربانی بی عدالتی شود، هر یک از آنها به طور متناوب قربانی می شوند.
زمانی که روش جنگ دیکتاتوری را انتخاب کنید از شوهرتان درخواست می کنید مراقبت از کودک را به عهده گیرد حتی اگر در آن زمان بخصوص امکان مراقبت از کودک برای خودتان وجود داشته باشد. اصلا برایتان اهمیت ندارد که او تمایلی به انجام این کار دارد یا خیر. شما کاملا با او مقابله می کنید و جواب "های" را با "هوی" می دهید. او را تهدید می کنید، تمام شب او را بیدار نگه می دارید، از برقراری رابطه جنسی اجتناب می کنید، و به پدرو مادرش می گویید که اصلا پدر مناسبی نیست. شاید در موارد بسیاری تاکتیک های شما کار کند و او زمانی که شما در حمام هستید، تلویزیون نگاه می کنید و یا قصد بیرون رفتن با دوستانتان را دارید، از فرزندتان مراقبت کند.
jahani
شـاید تـا به این لحظه تصور می کردید که کودک می تواند
رابطه بین زوجین را نزدیک تر کند؛ اما به طور طبیعی دلایل
بسـیار زیـادی وجـود دارد که چرا کودک به جای اینکه رابطه
را بهبود دهد منجر به خراب شدن آن می شود.
هـمـه چیز مربوط به توانایی های حل مشکلات می شود.
پیش از ورود اولین کودک، مهارتـهای حل مشکل همسران
بـه طـور عـمـلی در بـوتـه آزمـایـش قـرار نـگـرفته. آرامش و
قـانـونمندی تنها مولفه زندگی آنهاست. شاید با هم دچار
کشش ها و تعارض هایی شوند، اما میزان آنها کم بوده و
رفـع آنـها تـقریـبا ساده است. اما تمام این موارد مربوط به
قـبل از ورود فرزند اول است. پدر و مادر با مسائلی برخورد
می کنند که تا پیش از آن هرگز مشابه آنرا در زندگی خود تجربه نکرده اند. اغلب حل اینگونه موارد برایشان آسان نیست.
چگونه اغلب والدین مشکلاتشان را رفع می کنند
اکثر خانواده ها برای حل مشکلات از 3 نوع استراتژی متفاوت کمک می گیرند: اولین و رایج ترین نوع، تاکتیک دیکتاتوری است. به این معنا که یکی از اعضای خانواده ( معمولا شوهر) تصور می کند که بیشترین هوش و آگاهی را دارد؛ بنابراین تمام تصمیمات خانواده را خودش گرفته و فکر می کند تمام آنها درست هستند. در این وضعیت سایر افراد خانواده باید حضور تحمیلی او را تحمل کنند، به علایق و نظرهای هیچ کس اهمیت داده نمی شود و وقتی تصمیم اتخاذ شد، هیچ کس هیچ حرفی نمی تواند بزند.
گاهی اوقات این تکنیک کاربرد دارد. اما خصوصا در كشورهاي متمدن هیچ گاه عملی نیست به این خاطر که هیچ کس یک دیکتاتور را به عنوان یک فرد باهوش و کاردان نمیشناسد. تصمیماتی که آنها می گیرند بر اساس سلیقه ها و هزینه های خودشان است. در زندگی مشترک زمانی که یکی از زوجین حرف اول و آخر را بزند فرد مقابل در رنج و عذاب خواهد افتاد.
برخی از افراد که در زندگی خود طعم دیکتاتوری را چشیده اند به سوی دومین استراتژی رو می کنند: جنگ تن به تن با دیکتاتوری. در این رویکرد هر دو طرف تا آخرین حد دیکتاتوری پیش می روند. راه حل مشکلات بستگی به توانایی و قدرت یکی از اشخاص دارد. هر کدام از آنها راه حلی پیشنهاد می کند که مطابق میل خودش است و از همین نقطه جنگ آغاز می شود. پس از جروبحث و مشاجره یکی از طرفین پیروز میشود و حرف خود را به کرسی می نشاند.
متاسفانه این تکنیک قدری کاربرد دارد و روش بسیاری از زوج های ناکام و بد اقبال است. واضح است که این راه حل، رفع هرگونه مشکلی را مختل می سازد اما حداقل نسبت به تکنیک دیکتاتوری محض، قدری بهتر است چراکه درد و رنج به جای اینکه تنها به یک نفر تحمیل شود بین هر دو نفر در حال تناوب و گردش است. با هر تصمیم یکی از طرفین برنده و دیگری بازنده می شود. ناراحتی هر کس از یک تصمیم به تصمیم دیگر تغییر پیدا می کند. به جای اینکه همیشه یکی از طرفین قربانی بی عدالتی شود، هر یک از آنها به طور متناوب قربانی می شوند.
زمانی که روش جنگ دیکتاتوری را انتخاب کنید از شوهرتان درخواست می کنید مراقبت از کودک را به عهده گیرد حتی اگر در آن زمان بخصوص امکان مراقبت از کودک برای خودتان وجود داشته باشد. اصلا برایتان اهمیت ندارد که او تمایلی به انجام این کار دارد یا خیر. شما کاملا با او مقابله می کنید و جواب "های" را با "هوی" می دهید. او را تهدید می کنید، تمام شب او را بیدار نگه می دارید، از برقراری رابطه جنسی اجتناب می کنید، و به پدرو مادرش می گویید که اصلا پدر مناسبی نیست. شاید در موارد بسیاری تاکتیک های شما کار کند و او زمانی که شما در حمام هستید، تلویزیون نگاه می کنید و یا قصد بیرون رفتن با دوستانتان را دارید، از فرزندتان مراقبت کند.