کتاب را یک نفس خواند، دو ساعت طول کشید. در تمام این مدت با هیجان و بدون خچالت با من حرف می زد. و یافته هایش را با من به اشتراک می گذاشت: مامان می دونستی در بدن زنها یه egg وجود داره که اگه هرماه استفاده نشه با خون خارج میشه! وای مامان ببین اندازه egg در برابر sperm چقدر بزرگتره!! ها ها نگاه کن اونی یکی ها نتونستن وارد egg بشن و دارن بای بای می کنن. مامان میدونستی میشه یه کاری کرد که اینترکورس داشت ولی بچه دار نشد! میدونستی .... و من با دقت گوش می کردم و میگفتم : چه جالب! بله درسته! چه بامزه و ...
در تمام طول آن دو سه ساعت داشتم فکر می کردم حتی تصور اینکه چنین گفتگویی با والدین خودم داشته باشم برایم ممکن نیست. ولی چه راحت و ساده می توان با موضوعات به شکل علمی برخورد کرد. به این فکر می کردم که چقدر همه ما از ندانستن اطلاعاتی به این سادگی ضربه خورده ایم و زندگی خیلی از زنان و مردان ما تا همیشه تحت تاثیر این ندانستن قرار گرفته است، و چه آسیب های جبران ناپذیری به خودمان و دیگران وارد کرده ایم. ... پسرک تمام سوالاتش پاسخ داده شد. و از خواندن کتاب خیلی راضی بود. پرسیدم هنوز چیزی هست که بخواهد بداند؟ گفت نه. گفتم هر سوالی داشت باز با خودم مطرح کند.
از آن روز دیگر هیچ سوالی نپرسیده است، اما می دانم دارد به بلوغ نزدیک می شود ، قطعا مجددا به سراغم می آید با سوالاتی جدید تر. جلد سوم کتاب را برای همین خریدم. در آن جلد همان موضوعات اینبار با توضیحاتی بیشتر و مفصلتر مطرح شده اند.
jahani
مامان می دونستی در بدن زنها یه egg وجود داره که اگه هرماه استفاده نشه با خون خارج میشه!
وای مامان ببین اندازه egg در برابر sperm چقدر بزرگتره!! ها ها نگاه کن اونی یکی ها نتونستن وارد egg بشن و دارن بای بای می کنن.
مامان میدونستی میشه یه کاری کرد که اینترکورس داشت ولی بچه دار نشد!
میدونستی ....
و من با دقت گوش می کردم و میگفتم : چه جالب! بله درسته! چه بامزه و ...
در تمام طول آن دو سه ساعت داشتم فکر می کردم حتی تصور اینکه چنین گفتگویی با والدین خودم داشته باشم برایم ممکن نیست. ولی چه راحت و ساده می توان با موضوعات به شکل علمی برخورد کرد.
به این فکر می کردم که چقدر همه ما از ندانستن اطلاعاتی به این سادگی ضربه خورده ایم و زندگی خیلی از زنان و مردان ما تا همیشه تحت تاثیر این ندانستن قرار گرفته است، و چه آسیب های جبران ناپذیری به خودمان و دیگران وارد کرده ایم.
...
پسرک تمام سوالاتش پاسخ داده شد. و از خواندن کتاب خیلی راضی بود.
پرسیدم هنوز چیزی هست که بخواهد بداند؟ گفت نه. گفتم هر سوالی داشت باز با خودم مطرح کند.
از آن روز دیگر هیچ سوالی نپرسیده است، اما می دانم دارد به بلوغ نزدیک می شود ، قطعا مجددا به سراغم می آید با سوالاتی جدید تر. جلد سوم کتاب را برای همین خریدم. در آن جلد همان موضوعات اینبار با توضیحاتی بیشتر و مفصلتر مطرح شده اند.