₪ انجمن بوف بوفی ₪ » اخبار و حوادث » :: فروش جنین؛ فوری! ::
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » اخبار و حوادث » :: فروش جنین؛ فوری! ::

بدون عکس

:: فروش جنین؛ فوری! ::

388 بازدید، 1 پست، نویسنده: pAshMak

  • pAshMak

    تصویر در دسترس نیست

    چند وقتی می‌شود که«فروش بچه» به یک کاسبی در کوچه و خیابان‌های کشور تبدیل شده و حسابی سر و صدا کرده است؛ اما چه می‌شود که برخی حاضر می‌شوند فرزند خود را معامله کنند؟
    تا چند سال پیش گوشه و کنار خیابان با خودکار و کاغذ برگه‌ای نصب شده بود «فروش کلیه فوری»، «O+ فروشی» و... خیلی‌ها آخرین راه را برای نجات از مشکلاتشان در فروش کلیه می‌دیدند. اما حالا تبلیغات مخفی در شهر عوض شده و برخی‌ها برگه حراج پاره تن خود را در خیابان نصب می‌کنند. «فروش نوزاد» یا «فروش کودک» پدیده‌ای است که این روزها تکرار می‌شود. اما این پدیده اتفاقی جدید و پرتکرار است یا سوژه‌ای جذاب برای رسانه‌هاست که بارها بازنشر می‌شود؟

    فروش جنین؛ فوری!

    تصویر در دسترس نیست

    «یک عدد بچه به دلیل نبودن شرایط نگهداری (بیست روز مانده به دنیا آمدنش) به فروش می‌رسد. فوری»! این آخرین تلاش مادر بارداری است که آگهی‌های دست‌نویسش را به خودپردازهای خیابان آزادی چسبانده بود؛ آگهی‌هایی که خیلی اتفاقی به دست یک خبرنگار می‌رسد. مهم‌تر از کنجکاوی خبرنگاری، بهتی است که از دیدن این آگهی می‌کنم. «فروش جنین نه‌ماهه!!» یکی از خبرنگاران ماجرای این آگهی را این‌گونه روایت می‌کند: «شماره‌اش را می‌گیرم، نمی‌گویم خبرنگارم، خودم را خریدار معرفی می‌کنم. با اولین بوق تلفن، خانم جوانی جواب می‌دهد. انگار منتظر تماس‌هایی ناشناس مثل من است. بی‌آنکه نیازی باشد به هم معرفی شویم سر اصل مطلب می‌روم؛ «خودتان باردار هستید؟» آرام و معذب جواب می‌شنوم: خودمم. نیازی نیست سوال بپرسم، سفره دلش را باز می‌کند: همسرم بیمار است، باید هرچه زودتر عمل شود، ضربه‌مغزی شده و شرایط نگهداری بچه سوم را ندارم.»

    نوزادم را به یک سیم‌کارت می‌فروشم

    اما این بخش مربوط به خریدارانی است که در حسرت فرزند می‌سوزند و می‌خواهند فرزندی با آینده روشن داشته باشند. ماجرا برای خریداران حوزه تکدی گری فرق می‌کند. وقتی خریدار کودک را گدایی و نوزاد را برای رونق گدایی خریداری می‌کند؛ داشتن اسناد هویتی اهمیتی چندانی در این معامله ندارد. یکی از خبرنگاران که در پاتوق معتادان حاضر شده؛ خریدوفروش نوزاد را این‌گونه روایت می‌کند:« در پارک، مریم، زن بارداری را می‌بینم که معتاد است. او اکنون حدود ۲ سال است شیشه می‌کشد. ابروهایش را تیغ انداخته، مانتوی بلند و شال صورتی‌رنگی دارد. حدود ۳ ماهه است. مریم می‌گوید: من حاضرم بچه‌ام را بفروشم. از مینا درباره قیمت فروش نوزاد می‌پرسم. می‌گوید: بستگی به شرایط دارد. گاهی نوزاد را به یک سیم‌کارت تلفن هم می‌فروشند. آدم وقتی خمار باشد. دیگر نمی‌فهمد که این بچه است یا عروسک یا... ولی در دست دلال‌ها قیمت‌ها به ده میلیون تومان و بالاتر هم می‌رسد.»

    از فروش نوزاد تا کودکان 6 ساله!

    دریکی از این آگهی‌ها خبر از فروش کودک 6 ساله داده‌اند. چندی پیش این آگهی هم در رسانه‌ها جنجال زیادی به پا کرد. آن زمان پدری که شماره‌اش پای آگهی پخش‌شده بود علت ماجرا را نبود پول مهریه همسرش عنوان کرده بود. همسری که جداشده و حالا شوهر برای جبران پول مهریه مجبور است میوه این زندگی ناموفق را حراج کند. حالا بعد از چند ماه دوباره پیگیر آن آگهی و پدر می‌شویم تا بعدازآن موج خبری پیگیر اوضاع کودک شویم. پدر پشت تلفن این‌گونه جواب می‌دهد: «فکر می‌کنید با آن کاری که شما در رسانه‌ها کردید چه اتفاقی خواهد افتاد؟ فکر می‌کنید بچه را فروختم؟! شب و نیمه‌شب تماس می‌گرفتند و بدوبیراه می‌گفتند. همه این‌ها نقشه همسر سابقم بود تا مرا خراب کند. حتی علیه من شکایت تنظیم کرد تا صحنه‌سازی کند. می‌خواستند مرا خراب کنند و...» روایت نشان می‌دهد همه جنجال‌ها و یادداشت‌هایی که برای آن‌یک تکه کاغذ آگهی منتشرشده؛ حاصل یک دعوای قدیمی است. دعوایی که یک‌لحظه به آگهی فروش تبدیل می‌شود و لحظه‌ای دیگر در قامت شکایت از دیگری خودش را نشان می‌دهد. اما حالا شبکه‌های اجتماعی خیلی خوب این دعوا را منعکس می‌کنند و همین تکه کاغذ در تیراژ میلیونی در فضای مجازی دست‌به‌دست شده تا یک‌لحظه گمان کنیم اینجا مرکز حراج کودک و نوزاد است.

    تصویر در دسترس نیست

    اما ماجرا فقط به نوزادها ختم نمی‌شود و حتی برخی تصاویر از فروش کودکان ۵ ساله حکایت دارد.



پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: