Hamdam - Reza Bahram

Hamdam

Reza Bahram
همدم
رضا بهرام
0:000:00
📻 رادیوی این ترانه
>
متن همگام روی هر خط بزن تا از همونجا پخش شه
خدایا
تشنه‌ی بارانم
کویرم
به لب آمد جانم
بغل کن
تن سوزانم را
رها کن
از قفس جانم را
بی پناهم
ای هم نفس در این قفس
نوری  ندارد آسمان
با تو چو خورشیدم ولی
بی تو چراغی نیمه جان
آرام قلب بی قرارم
به گمانم
ساحل تویی، دریا تویی
هر جا منم آنجا تویی
با تو به فردا می رسم
پایان این شبها تویی
من هرچه دارم از تو دارم
چاره کن درد مرا
خسته‌ام از همه‌کس
چاره‌ی دردم همیشه
تو فقط بودی و بس
ای تمام باور من
گم شدم در دل شب
آه از این فاصله‌ها
ماه من، روشن کن امشب
راه تاریک مرا
ای تو تنها یاور من
بی پناهم
ای هم نفس در این قفس
نوری  ندارد آسمان
با تو چو خورشیدم ولی
بی تو چراغی نیمه جان
آرام قلب بی قرارم
به گمانم
ساحل تویی، دریا تویی
هر جا منم آنجا تویی
با تو به فردا می رسم
پایان این شبها تویی
من هرچه دارم از تو دارم