ای زندگی بگذر ز من
بیزارم از تو
هر چه وفا کردم ندیدم آهی از تو
بختم سیه بود از تولد ای خدایا
در دل من این همه درد است ای خدایا
گناه من چی بود خدایا
این حقم نبود خدایا
با این همه درد چه کنم
گناه من چی بود خدایا
این حقم نبود خدایا
با این همه درد چه کنم
ای زندگی بگذر ز من
بیزارم از تو
عمری که از من رفته پس می خواهم از تو
من در همین اوج جوانی
درمانده مانده ام
پیری و رسوایی دلم را می دانم از تو
صبرم سر آمد
آهی کشیدم
از دار دنیا
هیچی ندیم
گناه من چی بود خدایا
با این همه درد چه کنم
گناه من چی بود خدایا
این حقم نبود خدایا
با این همه درد چه کنم
گاهی دلم می گوید
از اینجا باید سفر کرد
دل را به دریا باید
زد و گاه باید خطر کرد
شاید که پیدا کردم خودم را در
عمق دریا
در لحظه های بی انتهای تاریک دنیا