مرد جوان وقتی به خاطر دختر کوچولویش برای گرفتن کبوتر بالای تیر چراغ برق میرفت تصور نمیکرد با پای خود به استقبال مرگ میرود.
صبح دیروز مأموران کلانتری ۱۳۰ نازیآباد از مرگ مرد جوانی بر اثر برق گرفتگی در خیابان باخبر شدند. آنها وقتی به محل حادثه رفتند کنار جسد، دختر ۴ سالهای را دیدند که بشدت گریه میکرد و پدرش را صدا میزد.
عسل کوچولو وقتی آرامتر شد به مأموران گفت: دقایقی قبل همراه پدرم در خیابان بودیم که چشمم به کبوتری بالای تیر چراغ برق افتاد. با اصرار از پدرم خواستم آن را بگیرد اما بابا گفت، نمیتواند. من هم گریه کردم که بابا از تیر چراغ برق بالا رفت تا کبوتر را برایم بگیرد اما یکدفعه فریاد کشید و به زمین افتاد. حالا هم نه حرف میزند و نه حرکت میکند!
محمد شهریاری – بازپرس کشیک ویژه قتل – نیز دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی و شناسایی خانوادهاش را صادر کرد .
همسایه ما دوتا کبوتر داشتند اینا کم کم زیاد شدند فکر کنم8تایی شدند یکبار بهش گفتم بابا جان این کبوترها میان توی حیاط ما و کثیف کاری میکنند گفت اقا محسن من که بالای بام نمیرم اینا رو دوست دارم چشم جمعشون میکنم مهدیار تازه راه افتاده بود میرفت توی حیاط یکبار دیدم یک چیزی داره میخوره نگاه کردم و دیدم وای...... رفتم در خونشون و گفتم بیا و ببین خیلی خجالت کشید فرداش همه رو فروخت . حساب کن برای تعریف کردن این خاطره چقدر فسفر حروم کردم
نخبه
▧ تصویر در دسترس نیست
مرد جوان وقتی به خاطر دختر کوچولویش برای گرفتن کبوتر بالای تیر چراغ برق میرفت تصور نمیکرد با پای خود به استقبال مرگ میرود.
صبح دیروز مأموران کلانتری ۱۳۰ نازیآباد از مرگ مرد جوانی بر اثر برق گرفتگی در خیابان باخبر شدند. آنها وقتی به محل حادثه رفتند کنار جسد، دختر ۴ سالهای را دیدند که بشدت گریه میکرد و پدرش را صدا میزد.
عسل کوچولو وقتی آرامتر شد به مأموران گفت: دقایقی قبل همراه پدرم در خیابان بودیم که چشمم به کبوتری بالای تیر چراغ برق افتاد. با اصرار از پدرم خواستم آن را بگیرد اما بابا گفت، نمیتواند. من هم گریه کردم که بابا از تیر چراغ برق بالا رفت تا کبوتر را برایم بگیرد اما یکدفعه فریاد کشید و به زمین افتاد. حالا هم نه حرف میزند و نه حرکت میکند!
محمد شهریاری – بازپرس کشیک ویژه قتل – نیز دستور انتقال جسد به پزشکی قانونی و شناسایی خانوادهاش را صادر کرد .
Kishe Mehr
نمايش يا پنهان متن
بخصوص اون اخریدر ضمن مگه بیکار بودی رفتی این کار رو کردی جون خودتو از دست بدی
خدا رحمتش کنه
در ضمن یاد سنجاب میرزا افتادم
نخبه
اره و الا تو رو میبردن زندان
هاچو هاچو
نخبه
شاید مگه تو کبوتره رو میشناسی
aliiiiiii
shirin hala khabaraye mahale maro mizari to sait???
نخبه
shirin hala khabaraye mahale maro mizari to sait
خب خبرای محلتون رو گذاشتم کبوتر شما که نبوده انشالله
shaparak64
نه میره رو تیر برات بندری هم میرقصه
نخبه
اره والا همینو بگو.. بچه پروی زبون نفهم .. شیطونه میگه بزنی لهش کنی همچین بچه ای رو
shaparak64
نه بابا این کمه
حورا
baron jon
مرسي
محسن صائب
فکر کنم8تایی شدند
یکبار بهش گفتم بابا جان این کبوترها میان توی حیاط ما و کثیف کاری میکنند
گفت اقا محسن من که بالای بام نمیرم اینا رو دوست دارم چشم جمعشون میکنم
مهدیار تازه راه افتاده بود میرفت توی حیاط یکبار دیدم یک چیزی داره میخوره نگاه کردم و دیدم وای......
رفتم در خونشون و گفتم بیا و ببین
خیلی خجالت کشید فرداش همه رو فروخت
.
حساب کن برای تعریف کردن این خاطره چقدر فسفر حروم کردم
carlos
gilas
من میدونم کبوتره هُلش داده از اون بالا
نخبه
من میدونم تو اخرش عین خودم نخبه میشی ایندت روشنه
KuRoSh
gilas
آره دیگه کمال همنشین و از این حرفا
دلشاد
sib
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→