سلام بچه های عزیز ودوست داشتنی سایت بوف بوفی داستان رفتن مامان مریم به عروسی سلطنتی ماجرا داره دوست داشتم شما هم این ماجرا را بخونید چند وقت پیش بی بی الیزابت ملکه انگلیس برام دعوت نامه عروسی نوه اش فرستاد دیشب براش اس ام اس فرستادم بهش گفتم بی بی جان مریم به قربانت من از این عروسی عفو کن ..احسان دندون درد داره ومن نمی تونم تو عروسی شرکت کنم ..اون برام جواب اس ام اس فرستاد البته با عصبانیت وگفت نمیشه خانمی اگر فردا تشریف نیای عروسی ..عروسی انجام نمیشه من هم صبح بیدار شدم وتو بن بست گیر کرده بودم با خودم می گفتم برم یا نرم اخرش دلم به دریا زدم وهمراه احسان کوچلو عازم شدیم من همیشه تا مرکز شهر با ماشینم می رفتم ولی امروز می دونستم پارکینک گیرم نمیاد واگر جای دیگه بذارم حتما 40 پوند جریمه نا قابل نصیبم می شد تصمیم گرفتم برای دومین بار با مترو برم خلاصه نزدیک ایستگاه مترو استین ماشینم پارک کردم و 5پوند گذشتم تو کارت که شما بهش میگین بلیط قطار مورد نظر زود رسید وسوار شدیم بعد از چهل دقیقه رسیدیدم من باید تو ایستگاه اجورود پیاده می شدم تا دوباره سوار باص بشم تا راه مورد نظر برسم ..ولی من گفتم یک ایستگاه بالاتر پیاده بشم بهتره که نمی دونستم اون ایستگاه کدام قاره سنتر قرار داره من هم فقط یک ایستگاه پیاده شدم بچه ها چشمتون روز بد نبینه از اخر مرکز شهر سر در اوردم با کلی پرس وجو سوار باص شدم تا من ببره تا هاید پارک انجا رفتم ومردم انجا قیامت بودن ویک تلوزیون گذشتن تو پارک ومردم داشتن مراسم از انجا تماشا می کردن من هم چند تا عکس گرفتم اینها بودند اینها را ببینید تا بقیه داستان تعریف کنم
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
خلاصه باز اروم نگرفتم گفتم برم رژه رفتن کاروان عروس ببینم . هرچه منتظر باص شماره 6 شدم نیاامد .بعد گارگر استیشن به من گفت امروز این باص از راه دیگه میره واز انجا نمیاد چون همه راها که همیشه طی میکنه به خاطر عروسی بسته شده من هم یک باص همنجوری سوار شدم ونمی دونم کجا تشریف میبره فقط این میدونم باید کمی مستقیم برم وکمی پیاده طی کنم تا به مراسم برسم ولی اون باص از راه دیگه پیچید ودوباره مامان مریم گم شد .اخرش به پسرمززنگ زدم وازش کمک گرفتم بهش گفتم من فلان ایستگاه هستم .به من گفت کمی جلوتر بری راه پرچمها را طی کنی به محل مورد نظر می رسی این هم عکسش
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
من هم وارد خیابان اکسفورد شدم واین خیابان طی کردم .تا به محل جشن رسیدم ولی !!!!!عروسی تمام شده وداشتن خیابان جارو می کردن این عکسها را ببیبنید اینها محل جشن بود
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
ولی باز نا امید نشدم از انجا خارج شدم وبه فلکه تر فکال رسیدم بله هنوز جمعیت زیادی انجا بودند که شیشهای مشروب وبزن برقص داشتن من هم زود چند تا عکس گرفتم از انجا خارج شدم ترسیدم یک بطری تو سرم بخوره این هم عکسها تا بقیه ماجرا را بگم
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
▧ تصویر در دسترس نیست
بعد ازیک روز خسته کننده به خانه برگشتم تا کمی عکس از عروسی از سایتهای دیگه کش برم وبذارم تو سایت خودمون و با کلی زحمت چند تا عکس کش رفتم امدم تو سایت بذارم دیدم گیلاس جونم زحمت من کم کرده وخودش گذشته ومن گفتم عکسهای که گیلاسی فراموش کرده خودم بذارم این هم ماجرای عروسی سلطنتی به گفته پسرم تو خانه تماشا می کردی بهتر بود
اتفاقا امروز به فکر کسایی بودم که انگلیس بودن مخصوصا شما و صنم جون همش با خودم میگفتم یعنی شما هم رفتین ما هم از شبکه بی بی سی مراسم رو میدیدیم (پخش زنده) مراسم ساده و زیبایی بود منم میخام مثل اونا علوس بشم
الان که دارم این نظر رو مینویسم نشستم پایه بی بی سی وان تا خبرش یه تیکه از پارتی رو هم بذاره دلم آب شد ... یعنی کیکه عروسی چه شکلیه ...
راستی بچهها ساعت ۳:۱۵ امروز یه فیلم از داستانه اشنا شدن کیت و ویلیام گذشت خیلی قشنگ بود خداییش کیت خیلی سختی کشیده ... خیلی برام جالب بود و بیشتر کیف کردم که کیت زنه ویلیام شد راستی اینم تقدیم به چارلز بابای ویلیام و زنه اجوزش
نمايش يا پنهان متنبچهها من حالم از پرنس چارلز به هم میخوره بخاطر خیانتش به دیانا مخصوصاً کاملیا که دیگه
من هم از ساعت حدود یک به وقت ایران تا حدود چهار و نیم یکسره داشتم نگاه میکردم... اینقده جذبش شده بودم که نزدیک یک ساعت بود هی بهم فشار می اومد که برم دبلیو سی و هی دلم نمی اومد برم و از دستش بدم دیگه بالاخره داشتن دعا و این چیزا که می خوندن رفتم یه استراحتی کردم و باز اومدم
البته ناگفته نمونه که من یک تک پایی هم رفتم کاخ باکینگهام یه سری زدم اومدم حتی مامی مریمی رو هم دیدم نشون به اون نشون که احسان رو اورده بود و یک دوربین هم دستش بود ... مگه نه مامی؟ دیدی گفتم.... که البته شرح وقایعش رو روی دیوار انجمن نوشتم.. بنده خدا خود کتی سلام رسوند گفت خودم میام تو سایت تاپیک میزنم و کل ماجرا رو براتون تشریح میکنم
بچهها من حالم از پرنس چارلز به هم میخوره بخاطر خیانتش به دیانا مخصوصاً کاملیا که دیگه
محبوبه جان حرف دلم زدی من هم از قیافه کاملیا حالم بهم میخوره راستی چرا نیاامدی ؟؟؟
نقل قول: نخبه
اره خوندم فکر کنم کل انگلیس رو گشتید تا محل برگزاری مراسم عروسی رو پیدا کنید الان همسرم اینجاس عکسها و نوشته ها رو نشونش دادم گفت احسان کوچولو چه نازه
ای وای یادم انداختی دوباره پا دردم شروع شد پا درد که نه هردو تاول زده
نقل قول: نخبه
ممنون از ظهر که اینجا مراسم رو میدیم کلی سر به سر همسرم گذاشتم که منم از این عروسیا میخام همه مردم دنیا رو باید دعوت کنی
اخ جون یعنی ما هم دعوتیم
نقل قول: هاچو هاچو
شوخی کردم،عروسی های طرفای ما هم خیلی باحاله
می دونم
نقل قول: Kishe Mehr
دیگه بالاخره داشتن دعا و این چیزا که می خوندن رفتم یه استراحتی کردم و باز اومدم
وای از دستت
نقل قول: Kishe Mehr
البته ناگفته نمونه که من یک تک پایی هم رفتم کاخ باکینگهام یه سری زدم اومدم حتی مامی مریمی رو هم دیدم نشون به اون نشون که احسان رو اورده بود و یک دوربین هم دستش بود ... مگه نه مامی؟ دیدی گفتم
نه مامی اون فیل نبود، یکی از اسب های گارد بود که بهم دادن گفتن تو بعنوان بازیکن آزاد، نه ببخشید مهمان آزاد هر جا که میخوای برو... بعدشم اون کالسکه که صدسال فدمت داره رو بهم دادن گفتن برو یه دوری بزن ببین چه جوریه منم یه دوری زدم دیدم خوب نیست دادم پس
maryamlondon1
خلاصه باز اروم نگرفتم
من هم وارد خیابان اکسفورد شدم واین خیابان طی کردم .تا به محل جشن رسیدم
ولی باز نا امید نشدم از انجا خارج شدم وبه فلکه تر فکال رسیدم بله هنوز جمعیت زیادی انجا بودند که شیشهای مشروب وبزن برقص داشتن
بعد ازیک روز خسته کننده به خانه برگشتم تا کمی عکس از عروسی از سایتهای دیگه کش برم وبذارم تو سایت خودمون
ژنرال
یکی از چیزایی که برام خیلی جالب بود، آرایش خانومهای مهمونی بود که خیلی آرایش ملایم و متینی داشتن.
حتی آرایش خود عروس هم به نسبت همین طور بود.
بر خلاف عروسی های مملکت خودمون که به گریم بیشتر شبیهه
هاچو هاچو
بهونه
maryamlondon1
محسن جان انجا اینقدر قیافه هاشون طبیعیه که نه به ارایش ونه به بریدن دماغ ونه بالا کشیدن ابرو وقلمبه کردن لبها احتیاج دارن هر چه طبیعی تره زیبا تراست
نخبه
ما هم از شبکه بی بی سی مراسم رو میدیدیم (پخش زنده) مراسم ساده و زیبایی بود منم میخام مثل اونا علوس بشم
هاچو هاچو
اگه به آقاتون آقامون آقاشون نگفتم
maryamlondon1
اخی الهی بمیرم براتون
ماجرا را خواندی شیرین جان چه به سرم امده بود
انشالله بهتر از این جشن عروسی میگیری الهی که خوشبخت بشی
راستی عکسها دیده میشه یا ؟؟؟؟؟؟
Mahboob
راستی بچهها ساعت ۳:۱۵ امروز یه فیلم از داستانه اشنا شدن کیت و ویلیام گذشت خیلی قشنگ بود خداییش کیت خیلی سختی کشیده
نمايش يا پنهان متن
بچهها من حالم از پرنس چارلز به هم میخوره بخاطر خیانتش به دیانا مخصوصاً کاملیا که دیگهنخبه
اره خوندم فکر کنم کل انگلیس رو گشتید تا محل برگزاری مراسم عروسی رو پیدا کنید
الان همسرم اینجاس عکسها و نوشته ها رو نشونش دادم گفت احسان کوچولو چه نازه
ممنون از ظهر که اینجا مراسم رو میدیم کلی سر به سر همسرم گذاشتم که منم از این عروسیا میخام همه مردم دنیا رو باید دعوت کنی
هاچو هاچو
خدا نکنه مامانی
شوخی کردم،عروسی های طرفای ما هم خیلی باحاله
Kishe Mehr
البته ناگفته نمونه که من یک تک پایی هم رفتم کاخ باکینگهام یه سری زدم اومدم
مرسی مامی خیلی قشنگ بودددددددددددددددددد
نخبه
بله همه عکسها دیده میشه
ایشششششششش خودم گفتم بچه پرووووووووووو میزنمتا
هاچو هاچو
احتمالا وقتی گفتی اون نزدت
نخبه
نخیلم تازشم اینجوری شد یهو
هاچو هاچو
حتما بعدشم گفت خودم یک عروسی دیگه برات میگیرم ؟
maryamlondon1
محبوبه جان حرف دلم زدی من هم از قیافه کاملیا حالم بهم میخوره
الان همسرم اینجاس عکسها و نوشته ها رو نشونش دادم گفت احسان کوچولو چه نازه
ای وای یادم انداختی دوباره پا دردم شروع شد
اخ جون یعنی ما هم دعوتیم
می دونم
وای از دستت
اره من هم دیدمت همون نبودی که فیل دست بود
خدا را شکر
نخبه
قدم شما رو جفت چشمام
نخیلم گفت ولی تو از این علوسه خوشملتری ای خوشمل من
Kishe Mehr
نه مامی اون فیل نبود، یکی از اسب های گارد بود که بهم دادن گفتن تو بعنوان بازیکن آزاد، نه ببخشید مهمان آزاد هر جا که میخوای برو...
هاچو هاچو
حتما بعدشم نمیتونی بگی؟
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→