₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » از شرک بیاموزیم....
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » از شرک بیاموزیم....
1 2

بدون عکس

از شرک بیاموزیم....

939 بازدید، 25 پست، نویسنده: ماهی

  • ماهی

    سلام دوستان 266
    دیشب قبل از خواب داشتم برای هزارمین بار کارتون زیبای شرک رو با پسرم تماشا می کردم.چیزی که توی این کارتونها برام خیلی جالبه اینه که خیلی از نکات ظریف روابط اجتماعی در قالب این قصه ها و انیمیشن ها وجود داره که توی هیچ کتاب درسی وجود نداره.در ضمن اثری که یه شخصیت محبوب مثل شرک روی بچه ها می گذاره کتاب و درس و پند و نصیحت نمی گذاره.همیشه وقتی متوجه این نکات ظریف می شم توی زندگی روزمره از عین همون جملات با همون لحنی که توی کارتون وجود داره استفاده می کنم .اینو فهمیدم که خیلی موثره و روی بچه ها واقعا اثر می گذاره.به خاطر همین تصمیم گرفتم تا جایی که بتونم اینها رو جمع آوری کنم و در قالب یه تاپیک به شما دوستان تقدیم کنم.امیدوارم خوشتون بیاد286
    امروز براتون قصه شرک رو انتخاب کردم که احتمالا شاید خیلی از شما اونو دیده باشید.این داستانها همیشه به نظر بی محتوا می آد.همیشه یه پرنسس وجودداره که باید بوسیده بشه توسط عشق واقعیش.234
    راستش تیکه های از کارتون رو کات کرده بودم اما حجمش زیاد میشد و نتونستم آپ لود کنم.مجبور شدم مکالمه ها رو بنویسم.هر چند از جذابیت چیزی که می خواستم بگم کم کرد اما خوب چاره ای نبود.به بزرگواری خودتون ببخشید .11
    این عکسا رو هم به سختی با این سرعت پایین و فیل...بودن همه ی سایتا پیدا کردم 101
    نمايش يا پنهان متنداستان از این قراره :
    یکی بود یکی نبود
    یه پرنسس بود که خیلی زیبا بود .این پرنسس طلسم شده بود و این طلسم توسط اولین بوسه عشق واقعیش شکسته می شد.شوالیه های زیادی برای آزادی اون تلاش کرده بودن.اما هیچ کدومشون موفق نشدند.این پرنسس ما توی یه اتاق در بلندترین برج قلعه منتظر معشوقش بود تا بیاد و اونو نجات بده و این طلشم هم به این صورت بود مه پرنسس ما از طلوع صبح تا غروی خورشید زیبا و بی نظیر بود اما به محض غروب خورشید تبدیل میشد به یه دیو زشت و گنده.و دوباره با طلوع خورشید چهره ی زیبای خودش رو بدست می آورد.
    و اما شرک ، دیو مهربون و دوست داشتنی قصه ماست که در طول داستان به کمک یه خر بامزه و پر حرف به دستور لورد فارکوارد در ازاء باز پس گیری مردابش اقدام به نجات پرنسس می کنه و در طول داستان عاشق پرنسس میشه .این عشق یه عشق واقعیه در حالیکه لورد فارکواد فقط برای بدست آوردن پادشاهی می خواد پرنسس رو بدست بیاره..

    1- شرک یه دیو خیلی خوش قلب و مهربونیه و همیشه دیگران با دیدن شرک می ترسند و بدون اینکه شناختی ازش داشته باشند پا به فرار م یگذارند.اونا می ترسند که شرک از چشماشون ژله درست کنه ، پوستشونو بکنه و برشته شون کنه.در حالیکه خره اولی کسیه که این حسو نداره و به شرک می گه من تو رو دوست دارم.و شرک که همیشه عصبانی و ناراحته برای اولین بار کمی نرم میشه چون خره بهش میگه ازت خوشم می آد

    تصویر در دسترس نیست


    شرک : گوش کن خره !به من نگاه کن ! من کی هستم؟
    خره : گنده بگ ؟
    شرک : نه ....من یه دیوم...این تو رو نمی ترسونه؟
    خره : نه
    شرک : مطمئنی؟
    خره : مطمئنم.....پسر من ازت خوشم می اد....
    و به این ترتیب شرک برای اولین بار با برخورد خوب یه دوست مواجه میشه 1

    نکته : کاش بتونیم به دیگران فرصت بیشتری بدیم 5

    تصویر در دسترس نیست


    2- در این قسمت بحثی بین شرک و خره اتفاق می افته.اینجا ذهنیت خره که در واقع ذهنیت همه نسبت به شرک هست نشون داده میشه و شرک سعی می کنه به اون بفهمونه که دیوا اینطوری نیستن که مردم فکر می کنن.ولی خره بک گراند ذهنش همش ویژگیهای منفی هست که قبلا در مورد دیوا توی ذهنش داشته.

    خره :من نمی فهمم شرک پس چرا از قدرت دیو بودنت برای بازپس گیری مردابت استفاده نکردی؟چه می دونم مثلا باید می ترسوندیشون.مثل نون پختن از آردو استخون دیگه 17
    شرک: می دونی چیه؟ شاید بهتر بود سر همه رو می بریدم میزدم سر نیزه.بعد یه چاقو در می آورمو جیگرشونو در پاره میکردم و خونشونو می مکیدم.به نظر تو این جالب تر نبود؟ 22
    خره : نه فکر نکنم نه.. 53
    شرک:در ضمن اینو بدون که دیوا خیلی متفاوت تر از اونی هستن که مردم فکر می کنن.
    خره :مثلا؟
    شرک : دیوا مثلا....چطور بگم....دیوا مثل ..... پیازن
    خره : یعنی بو گندو ان؟ 7
    شرک : نه
    خره: اشکتو در می آرن؟ 7
    شرک : نه...لایه...لا یه ای ان...نه پیاز لایه لایه است.همینطور ما ..لایه لایه ایم .عین پیاز....فهمیدی؟

    نکته : همیشه همه چیز اونطوری نیست که ما فکر می کنیم یک درصد هم احتمال بدیم داریم اشتباه می کنیم و به قضیه یه جور دیگه نگاه کنیم

    تصویر در دسترس نیست


    اینجا هم یه مکالمه قشنگ بینشون وجود داره که خیلی خوشم می آدشرک و خره بعد از نجات دادن پرنسس شب اول جایی اتراق میکنن و زیر نور مهتاب با هم ستاره ها رو نگاه میکنن و در باره ی اونا حرف می زنند

    شرک : اون یکی.....بهش می گن ترو بک.تنها دیوی بود که وقتی تف می انداخت سه تا مزرعه اونورتر می اومد پایین
    خره : اه....می تونی از روی ستاره ها آیندمو بگی؟
    شرک » ستاره ها آینده رو نمی گن خره .اونا فقط داستان می گن.ببین اون بلاد نات بو گندو ئه.فکر کنم فهمیدی چیکار می کرد؟ها...ها
    خره :فهمیدم داری از خودت در می آری؟
    شرک : نه..ایناهاش.این خودشه و اینام گروه شکارچیان که دارن از بوی گندش فرار م یکنن
    خره : پسر چی می گی ؟ اونجا که فقط یه مشت نقطه است
    شرک : می دونی چیه خره.ممکنه بعضی چیزا خیلی بیشتر از اونی که هستن نشون بدن
    و وقتی می بینه خره از حرفاش چیزی نمی فهمه میگه : فراموش کن

    و اینجا هم که شرک نشون می ده دوست نداره کسی رو به خلونتش راه بدهو این به خاطر برخورد بدبه که همیشه بهش شده و هیچ وقت کسی قبولش نکرده. 2

    خره : راستی شرک وقتی مردابمون رو پس گرفتیم..بعدش چی کار کنیم؟
    شرک : مردابمون؟
    خره : همونی که ما داریم پرنسسو به خاطرش نجات می دیم دیگه
    شرک :ما؟ خره ! نه مایی وجود داره نه مال مایی.فقط منم و مرداب من و اولین کاری که می کنم اینه که دور مردابن حصار می کشم
    خره : دلمو شکوندی شرک.ببینم این دیوارو برا این می کشی که هیچ کس به مردابت راه پیدا نکنه؟
    شرک : بسه دیگه
    خره: فقط بگو کیو می خوای به مردابت راه ندی؟
    شرک : همه رو.....852 فهمیدی؟
    خره : هی شرک آخه مشکل تو چیه چرا به دنیا پشت کردی؟
    شرک : ببین این من نیستم که مشکل دارم.این دنیاست که با من مشکل داره.هر وقت که مردم منو می بینن می گن : اووو...فرار کنین...یه دیو زشت و احمق اومده
    ....آه.......اونو بدون اینکه منو بشناسن قضاوت می کنن.واسه ی همینم بهتره تنها باشم
    783
    می دونی شرک ! اولش که دیدمت اصلا فکر نکردم یه دیو زشت و احمقی..... 66

    نکته : در مورد دیگران قضاوت نکنیم

    خلاصه.فردای اون روز ا هر سه نفر به راهشون ادامه دادن.در طول راه شرک هم دید که پرنسس اون دختر نازک نارنجی که اون فکر می کرد نیست.و بهش علاقمند شد.

    تصویر در دسترس نیست


    شب دوباره جایی اتراق می کنن.پرنسس هم یه جورایی از شرک خوشش اومده.امشب خره بر حسب اتفاق از راز پرنسس اطلاع پیدا می کنه و اونو در حالیکه شکل دیو شده بود می بینه. از طرفی شرک به اصرار خره تصمیم می گیره که احساسشو به پرنسس بگه.و وقتی می آد پشت در کلبه صدای خر و پرنسسو میشنوه که با هم صحبت می کنن .پرنسس راجع به دیو بودن خودش میگه و این که چقدر زشت شده.شرک که از وسط صحبت پرنسس رسیده بود و از داستان پرنسس هم چیزی نمی دونه فکر می کنه پرنسس داره راجع به اون حرف میزنه
    خره به پرنسس میگه: تو یه جورایی دیوی ، شرک هم دیوه و شما با هم خیلی تفاهم دارید
    اما پرنسس میگه :
    -به من نگاه کن خره
    - کی میتونه یه همچین هیولای زشت و کریهی رو دوست داشته باشه؟پرنسس و زشتی؟اصلا به هم نمی خورن.به خاطر همینه که نمی تونم با شرک بمونم.تنها شانس من اینه که بتونم با عشق واقعیم ازدواج کنم....
    شرک این جملات رو غیر از جمله اول می شنوه و فکر می کنه پرنسس این حرفا رو راجع به اون زده
    واین یک سوءتفاهمه که به خاطر دوری از حرف زدن با همدیگه پیش می آد.اتفاقی که برای ما همیشه می افته.به جای حرف زدن با همدیگه یا با نفر سوم حرف میزنیم یا اصلا حرف نمی زنیم و به ذهنیات خودمون بسنده می کنیم
    حتی خره از پرنسس می خواد که واقعیتو به شرک بگه .اما پرنسس میگه این یه رازه و خره میگه :
    پس حرف زدن به چه دردی می خوره اگه بخوای راز نگه داری؟ 32
    در نهایت فردای اون شب شرک ، پرنسس رو به لورد فارکواد تحویل میده.در نهایت ناراحتی و عصبانیت از هم جدا میشن و شرک به مردابش بر می گرده
    خره هم به دنبالش راه می افته و اصرار می کنه که چرا گذاشتی اون بره.اما شرک که احساس می کنه خره بهش خیانت کرده و پشت سر اون با پرنسس حرف زده حاضر نیست به حرفای خره گوش بده و مدام میگه این مرداب منه برو بیرون
    شرک به مردابش بر می گرده باا یک دنیا غم و اندوه و پرنسس هم با یک دنیا غم و اندوه آماده جشن ازدواج میشه.
    فردای اون روز مشاجره ای بین خره و شرک اتفاق می افته :
    شرک :از مرداب من برو بیرون852
    خره :نه....تو برو بیرون852
    شرک : این مرداب منه852
    خره : مرداب ماست852
    شرک :خر لجباز852
    شرک : دیو بو گندو....852 تو همش می گی من...من...من..تو به من بد رفتاری می کنی...توهین می کنی...از کارایی که برات می کنم تشکر نمی کنی..
    .شرک : اگه من با تو این همه بد رفتاری می کنم پس واسه چی برکشتی؟ 66
    خره :چون این کاریه که یه دوست می که...دوستا همدیگه رو می بخشن

    نکته : یاد بگیریم همدیگه رو ببخشیم و هی مسائل رو پیچیده و کشدار نکنیم 1

    و اما درنهایت شرک به لطف وراجی های خره متوجه سوء تفاهماتش میشه و به سمت کلیسا حرکت می کنه و در اونجا به این ازدواج اعتراض می کنه تا فیونا رو از واقعیت مطلع کنه.فیونا هم قبل از هر چیز سعی می کنه اول واقعیت دیوش دنش در شب رو به شرک نشون بده :

    فیونا: شب یه یه صورتمو روز به یه صورت دیگه.می خواستم قبلا اینو بهت بگم
    در اینجا در حالیکه خورشید در حال غروب کردنه فیونا در حضور همه تبدیل به یه دیو میشه
    شرک : حالا همه چی روشن شد
    نکته : قبل از هرچیز خودمون رو اونجور که هستیم به طرف مقابل معرفی کنیم نه اونجور که اون دوست داره 1
    لورد فارکواد: اوه...منزجر کننده ست.نگهبانا....زودتر از جلوی چشمام دورش کنید
    در اینجا درگیری اتفاق می افته و خره با اژدها که خودشون هم داستان جالبی دارن از راه میرسه
    و درگیری تموم میشه و اژدها لورد فارکواد دروغگوی خائن رو درسته قورت میده 713

    شرک : فیونا !...
    فیونا: بله شرک.....!
    شرک: من دوستت دارم 6
    در این لحظه فیونا عشق واقعی خودشو می بوسه طلسم میشکنه اما اون به شکل دیو باقی می مونه و در حالیکه تعجب کرده به شرک میگه:
    ولی من اصلا نمی فهمم باید زیبا میشدم 2
    شرک در حالیکه براش مهم نیست میگه :تو زیبا هستی... 8
    نکته : زیبایی به چشم و ابرو و ظاهر نیست...مهم اینه که دل و فکر ها به هم نزدیک باشن 65

    همه داستان یه طرف و عشق اژدها ی داستان به خره هم یه طرف که به دلیل وجود احتمال خاصیت قهقرایی از توضیحات بیشتر معذوریم 10



  • arash52

    خیلی زیاد بود
    ولی
    اول 299


    جالب و آموزنده بود
    ممنون 46


  • ماهی

    نقل قول: arash52
    خیلی زیاد بود

    گفتم که..می خواستم تیکه تیکه کارتونشو بزارم حجمش از 5 تا بیشتر میشد نمی تونستم آپلود کنم 2
    چقدر تنبلید شما 37
    نمايش يا پنهان متن10


  • دلشاد

    ماهی عزیز برو کارتونتو نگاه کن 10

  • gilas

    نقل قول: ماهی
    تقدیم به همه ی مامان و بابا های سایت

    یعنی من الان نباید می خوندم 2

    من همشو خوندم 20

    خیلی عالی بود خدای 78

    برم یه بار دیگه کارتونشو با این دید ببینم 823


  • ژنرال

    ماهی,
    مرسی خیلی عالی بود کارت 78
    خیلی از نگاهت خوشم اومد 110
    نقل قول: ماهی
    خودمون رو اونجور که هستیم به طرف مقابل معرفی کنیم نه اونجور که اون دوست داره

    105


  • kamal313

    ممنون گلی خانوم جان جالب بودش
    ولی ناقص خوندم


  • ماهی

    نقل قول: دلشاد
    ماهی عزیز برو کارتونتو نگاه کن

    وای ..کارتون 243 243
    خوب خیلی دوست دارم 824
    نقل قول: gilas
    یعنی من الان نباید می خوندم

    وای ..فدای تو بشم 6
    بالاخره آینده مامان میشی دیگه 11
    نقل قول: gilas
    من همشو خوندم

    بقیه یاد بگیرن..ببینید گیلاسی همه رو خونده تازه می خواد یه بار دیگه با یه دید دیگه ببینه 10
    نقل قول: میرزا
    مرسی خیلی عالی بود کارت

    قابلی نداشت.خوشحالم خوشت اومده 266


  • gilas

    نقل قول: ماهی
    وای ..فدای تو بشم
    بالاخره آینده مامان میشی دیگه

    خدا نکنه 11
    824

    نقل قول: ماهی
    بقیه یاد بگیرن..ببینید گیلاسی همه رو خونده تازه می خواد یه بار دیگه با یه دید دیگه ببینه

    اوهوم یاد بگیرن چقدر خانمم 5
    خاله ماهی قمرز دباشون کن 10



  • ماهی

    نقل قول: gilas
    خدا نکنه


    چرا خدا نکنه؟ 2
    مگه دوس نداری مامان بشی؟ 7
    فکرشو بکن 65
    مامان گیلاسی 6 65
    نقل قول: kamal313
    ممنون گلی خانوم جان جالب بودش

    320
    نقل قول: kamal313
    ولی ناقص خوندم

    2
    گیلاسو ببین...همه رو خونده 2


  • gilas

    نقل قول: ماهی
    چرا خدا نکنه؟

    جمله قبلش. گفتم خدا نکنه 1153

    نقل قول: ماهی
    فکرشو بکن
    مامان گیلاسی

    65 824


  • shaparak64

    آره دیدت جالب و قشنگ بود 39
    مرسی عزیزم 786


  • carlos

    الان اینا همه رو شما خودت نوشتی ؟؟؟؟؟؟؟ 89

    299299299299299299


  • چکاوک

    11 مرسی نازنین بانو 8

  • مخلوط کن

    عالی بود عزیزم 39 110
    دستت درد نکنه که وقت گذاشتی 6
    آرزوی خوشبختی برای گلی جون وپسر گلش دارم 90


  • محسن صائب

    با اینکه نوشته شما طولانی بود ولی دوبار خوندمش
    ببخشیدا
    اگر اینو واقعا شما نوشتید و تجزیه و تحلیل کرده باشد ، من فقط میتوانم بگویم افرین و هزار افرین
    شما به راستی به نکاتی اشاره کردید که من با وجود اینکه بارها این فیلم رو انهم دقیق نگاه کردم به بعضی موارد پی نبردم
    هیچ نمیتوان گفت
    غیر از اینکه واقعا به اینهمه فکر و بینش بالای شما غبطه بخورم   84


  • hosseinhn82

    سر فرصت میام می خونمش 3
    مرسی 46


  • Mahboob

    ماهی,

    ماهی‌ جان مطلبت در مورد داستان شرک اون قدر قشنگ هست که نمیدونم چی‌ بگم ... فوق‌العاده تفسیر کردی ... واقعا نمیدونم چی‌ بگم ... من هم چندین بار دیدم اما اینقدر قشنگ که تو توجه کردی توجه نکردم 39 39 39

    دلم می‌خواد ۱۰۰ تا مثبت بهت بدم ... توانأیشو ندارم 9


  • ماهی

    نقل قول: shaparak64
    آره دیدت جالب و قشنگ بود

    مرسی عزیزم 1153
    نقل قول: carlos
    الان اینا همه رو شما خودت نوشتی ؟؟؟؟؟؟؟

    آره خب...خودم نوشتم... 286
    نقل قول: چکاوک
    مرسی نازنین بانو

    خواهش می کنم عزیزم 6
    نقل قول: Gormesabzi
    آرزوی خوشبختی برای گلی جون وپسر گلش دارم

    وای مرسی گلم..خوش اومدی خانوم به تاپیکم 10
    نقل قول: محسن صائب
    اگر اینو واقعا شما نوشتید و تجزیه و تحلیل کرده باشد ، من فقط میتوانم بگویم افرین و هزار افرین

    آره خودم نوشتم....824
    نقل قول: محسن صائب
    غیر از اینکه واقعا به اینهمه فکر و بینش بالای شما غبطه بخورم

    آقا محسن شما خودتون که صاحب کمالید...مبالغه می فرمایید 1
    نقل قول: hosseinhn82
    سر فرصت میام می خونمش

    منتظرم بمونم؟ 403
    نقل قول: Mahboob
    ماهی‌ جان مطلبت در مورد داستان شرک اون قدر قشنگ هست که نمیدونم چی‌ بگم ... فوق‌العاده تفسیر کردی ... واقعا نمیدونم چی‌ بگم ... من هم چندین بار دیدم اما اینقدر قشنگ که تو توجه کردی توجه نکردم

    شرمنده می کنی محبوب جان.کاری نکردم.شما دوستان همگی لطف دارید 11
    نقل قول: Mahboob
    دلم می‌خواد ۱۰۰ تا مثبت بهت بدم ... توانأیشو ندارم

    مرسی عزیزم همینکه گفتی انگار یه عالمه مثبت دادی بهم 850

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: