ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
๑۩۞۩๑ رأﮮ گیرﮮ مسابقه ✍ شکلکها ๑۩۞۩๑
Kishe Mehr
ضمن عرض تبریک بمناسبت بازگشایی سایت، به اطلاع شما عزیزان می رساند بدلیل مشکلی که در تاپیک قبلی مسابقه پیش آمد، مسابقه را مجددا برگزار می نماییم.. در ضمن دوستان عزیزی که موفق با شرکت در مسابقه نشدند خود را برای دور بعدی مسابقه آماده نمایند
در ضمن چون همه ی اشعار و داستان های دوستان عزیز را در تاپیک قبلی مشاهده نفرموده اید مجددا همه ی آثار در اینجا گذاشته شده است.. دوستانی هم که قبلا آراء خودشان را به اینجانب ارسال فرموده اند لطفا مجددا رأیشان را ارسال فرمایند.
با سلام و تشکر از عزیزانی که در اجرای این مسابقه همراه و مشوق ما بودند ، رأی گیری این مسابقه اجرا می شود
قوانین رأی گیری:
فقط یک بار می توانید رأی دهید.
هر نفر فقط میتواند به یک نفر رأی دهد.
هر کس به خودش هم می تواند رأی بدهد.
شرکت کنندگانی که با دو اثر شرکت کرده اند، آثارشان در کنار هم گذاشته شده است.
آخرین مهلت ارسال آراء، ساعت 24 روز جمعه ی همین هفته می باشد.
رأی را به صورت پیام خصوصی به خودم ( کیش مهر ) ارسال فرمایید.
جهت ارسال رأی ، موضوع پیام خصوصی باید بدین صورت باشد : « نام كاربری خالق اثر » به عنوان مثال: « عليرضا »
جوایز :
نفر اول 150 بوفى
نفر دوم 100 بوفى
نفر سوم 50 بوفى
به تمامی نفرات شرکت کننده 10 بوفی تعلق خواهد گرفت.
به نفرات اول تا سوم کاربر گرامی، Galexy سی دی سیزارتا که از آثار خودشان است به این نفرات ارسال خواهد شد که همینجا از محمد آقای عزیز تشکر بعمل می آید
آثار به ترتیب ارسال کاربران گرامی در تاپیک گذاشته شده است.
▧ تصویر در دسترس نیست
mahboob
اثر اول کاربر گرامی، mahboob
نمايش يا پنهان متن
آقا خانم معلم دیروز گفت موضوعه انشا اینه که بزرگسالی چه دورانیست . ما اوله کلاس این شکلی بودیم
به نامه خدا ما زود میریم سر اصل مطلب
بزرگسالی یعنی اینکه اول کامپیوتر بخری
حتما رانندگی بلد باشی گواهینامه مهم نیست
غذا خوب بخوری بزرگ شی
بعد یه سر و گردن از بچه محلات بلند تر باشی
پول تو جیبیت اونقدر باشه که هی بری غذاهای سالم بخوری
حتما رابطه عشقولانه داشته باشی
و بابامون میگه باید خیلی عاشق هم باشی
و عشق بورزی
بعد وقتی عاشق شدی باید همش شعر بخونی حتا تو حموم
بعد بابامون میگه غیرتی هم باید باشی
و هیچ وقتم ناامید نشی وقتی جواب نه میشنوی
باید برای عشقت نامه بنویسی ( گمونم واسه همینم میایم مدرسه با سوات بشیم)
واسه بزرگ شدن باید حتما گیتار بلد باشی
مامانمون میگه باید به همه مهربون باشیم
و دیگه سر علی داد نزنیم
بعد حتما باید خیلی بخوابیم (اجازه همهٔ بزرگسالا همینجورین به خدا)
هر حرفی شنیدیم فکر کردیم جوکه بلند بخندیم غلت بخوریم رو زمین
ولی اگه یه جوکه بی ادبی شنیدیم باید به دوستمون بگیم اینا حرفه زشته
بعد مامانمون میگه اینو حتما بگیم که به افقهای آینده امیدوار باشیم
این بود انشای من.
▧ تصویر در دسترس نیست
mahboob
اثر دوم کاربر گرامی، mahboob
نمايش يا پنهان متن
اینم یه شعر ساده
پست می کنم با اجازه
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود یه دختری نشسته بود
یه دختری شنگول و ناز
عاشق رقص و شعر و ساز
ولی یه عیب گنده داشت
عیبی که خب درمون نداشت
این دختر قصه ی ما تو تنبلی رقیب نداشت
فقط می خورد و هی می خورد
تو خوردن stopy نداشت
همه ازش شاکی بودن
دنبال یه راهی بودن
گفتن باید ورزش کنی
خوردن رو تو stop کنی
دخترک قصه ی ما IQ پایینی داشت
یه کله ی گنده ولی مغز ظریف و تختی داشت
ورزش واسش بودش ماشین
دیگه خانم بند نمیشد روی زمین
میمرد واسه رفیق بازی
یه وقتایی عاشق میشد به راحتی
سر خوش بود حتی تو حموم
عصبی میشد دیگه تموم
ضربه ی عشقی خورده بود
ولی عین خیالشم نبود
دوستاش همه بچه خلاف
همه ی کارش تو یاهو و خوندن آف
خب دیگه شکلک هام تموم
عاقبت این دخترم با خودتون
آخر خوب و بدشو , قضاوت و نتیجه شو
میدم به دست خودتون , شعر منم اینجا تموم.
▧ تصویر در دسترس نیست
hosseinhn82
نمايش يا پنهان متن
سلام دوستان▧ تصویر در دسترس نیست
chenzo
نمايش يا پنهان متن
حالا که دارم این داستانو می نویسم▧ تصویر در دسترس نیست
The one
نمايش يا پنهان متن
دعوتی بود از جنابش با دو جین مهر وصفا
عاقبت بشکست خوابم فضله ی*** جانانه ای!!
▧ تصویر در دسترس نیست
Galexy
نمايش يا پنهان متن
میخوام برات یه قصه با آواز بگم
از عشق رویایی یه مرد
اینو دیشب نوشتم
وقتی زن خواب بود
و مرد شام میخورد
مرد نمیتونست چشم از عشق بپوشه
یاد روزهای گذشته افتاد
خودشو
الته نه انقدر دور
اونوقتا رایانه نبود
مرد هم کار میکرد
و مشتاق
بزرگترا
شاد باشن
بالاخره صحبتای اثاثی شکل گرفت
سنگاشونو واکندن
و حموم دومادی رفت
▧ تصویر در دسترس نیست
bibigoli_1
نمايش يا پنهان متن
adsl
▧ تصویر در دسترس نیست
shaparak64
نمايش يا پنهان متن
اسم داستان : شوهر نامردم مجی
امروز از صبح تو گذشته هام پرسه میزدم
زندگیم عوض شده بود ،
وقتایی که
یه روز که با عجله داشتم میرفتم دانشگاه
چند وقتی گذشت و بیشتر با هم آشنا شدیم تا اینکه
خلاااصه
چند وقتی که گذشت ، به مجی گفتم: یه کار خوب پیدا کردم ، میخوام برم سر کار ، ولی مجی گفت: نه عزیزم!!
گفتم: اما مجی اینجوری که نمیشه! یعنی فقط
مجی گفت: همینه که هست!
.... آ آ آه ....
واااای
▧ تصویر در دسترس نیست
دلشاد
نمايش يا پنهان متن
میخوام براتون قصه بگم
پسره از بس ذوق میکنه
▧ تصویر در دسترس نیست
نخبه
نمايش يا پنهان متن
یه روز که پای کامپیوتر نشسته بودماز اون روز به بعد هر جا میرفتم به مسابقه فکر میکردم
تازه یه بارم خواب دیدم مجی یه کلاه گذاشته سرش
غافل ازاینکه همش خوابه و منم دارم رو ابرا سیر میکنم
▧ تصویر در دسترس نیست
ادامه ی آثار دوستان عزیز ، بدلیل محدودیت در تعداد کاراکترها در پست بعدی گذاشته خواهد شد.
Kishe Mehr
ادامه ی آثار کاربران عزیز :
▧ تصویر در دسترس نیست
mojde
نمايش يا پنهان متن
دلم الان هوای قصه دارهیه قصه که واسش شکلک بذاره
که در قصه همه شادند و خوشحال
همه خندان ،همه رقصان و سرِ حا ل
درون آن سواری عزیزم
همان رخش گل اندام تمیزم
صدای ضبط هی میرفت بالا
ترانه باصدای گرم لیلا
بیامد ناگهان اس ام اسی خوش
از ان اس ام اسای مرد و زن کش
یکی از خواستگاران قدیمی
به پیغامی خوش و گرم و صمیمی
مرا دعوت به شامی کرده،نایب
که این بود از برایم از عجایب
برفتم در اداره پشت میزم
فرستادم برش ایمیل ریزم
که میآیم امــــــــّــــــاهم کلاسی*
به یاد درس و مشق و بی حواسی
به یاد روزگار ارغوانی
به دانشگاه
به یاد آن استاد معارف
که نامش بود برزو خان عارف
به تخته شکلکش را میکشیدی
که آمد در کلاسو تو ندیدی
برای رفتنم آماده گشتم
زکوچه ها و خانه ها گذشتم
همی با خود میاندیشم خدایا
چه شد اکنون بکرده یاد ما را
خدایا او چگونه گشته اکنون ؟
همان مرد خوش اندام است و خندون
همون عشق شکلات و شیرینی
همیشه توی دستش گل میبینی
رسیدم ، وانهادم پای خود را
به رستورانِ با آن جوِ زیبا
بدیدم میزی و شمعی به رویش
که نام من نوشته هر دوسویش
بدیدم آن هوا خواه قدیمی
کچل گشته و چاق اما صمیمی
کلاهی برسر و یک گل به دستش
که میدوزد به من آن چشم مستش
یکی مرد جِلاف** بیقواره
پیاده آمده او نه سواره
که میبلعد مرا با آن دو چشمش
همان چشمان سبز مثل یشمش
همان دم گفتم آن مستانه همکار
که خوابیدی؟
چو چشمانم گشودم شاد گشتم
چو ویرانه بُدم آباد گشتم
ولی مستانه دلخور بود و شاکی
که در خوابت کجا رفتی و با کی؟
بگفتم از برایش راز خوابم
زخنده او نگفتا یک جوابم
گرم از خواب نا میکرد بیدار
به کل عمر میگشتم سگ هار
▧ تصویر در دسترس نیست
hadi04
نمايش يا پنهان متن
شب بود و همه خوابيده بودن▧ تصویر در دسترس نیست
maryamlondon1
نمايش يا پنهان متن
یکی بود یکی نبود▧ تصویر در دسترس نیست
m3hrdad
نمايش يا پنهان متن
دوره دوره ي جووني و جاهلي ما بود! از صبح تا شب گير مسخره بازي بوديميه روز عصر كه عين هميشه به ريزه ميزه هاي محلمون گير داده بوديم
يه دختر خانوم جيگر از تو كوچمون رد شد
خاك تو سرم تو همون يه نگاه جادوم كرد
از هيجان داشتم ميتركيدم
اينقدر تو حال خودم نبودم كه شوكولات تو دستم رو با پوست خوردم
صبح تا شب يا تو حموم
يا تو خواب و خيالم
ميخواستم عروس ننه ام بشه
مگه كسي جرات ميكرد چپ بهش نگاه كنه؟ لهش ميكردم
بعد از هزار تا بدبختي با اون ديپلم معدل 10ي كه داشتم يه نامه واسش نوشتم
ولي هرچي صبر كردم خبري از جواب نامه نشد
تازه فهميدم بابا عصر عصره چت كردنه !
تو چت از بي كسيام گفتم واسش
پا داد و قبول كرد با هم بريم بيرون شام بخوريم
ولي نميدونم چرا تا منو ديد اول اينجوري شد
اينقدر خوشكل شده بود كه دلم ميخواست قورتش بدم
الان كه دارم اين داستانو واستون مينويسم تازه از خواستگاريش برگشتيم!
دعا كنين زنم شهههههههههههه
▧ تصویر در دسترس نیست
ساحل ناقلا
نمايش يا پنهان متن
یکی بود یکی نبود...
▧ تصویر در دسترس نیست
Kishe Mehr
نمايش يا پنهان متن
یه روز که نشسته بودم چشامو بسته بودم
هیفا بهم پیام داد
گفتش یه سایتی هست خیلی باحاله
بوف بوفی هست اسم اون سایته
زود تند سریع رفتم نشستم پشت پی سی
نام جدید کاربری رو نوشتم
دیدم
همه رو دوست خودشون میدونن
یه روز بچه ها قرار گذاشتن توی تهرون
همگی رفتیم
همه اونجا بودن، از محسن و گیلاس گرفته
تا نخبه و سیب و کسری و آرش جون
جای همه خالی بود اساسی، خیلی خوش گذشت خدایی
اول خوردیم
دوم خوردیم شکلات هایی
یه روز که توی سایت بودم دیدم اومده برام یک پیام
دختری
اسم دختره بود شاپرک، خیلی خشگل بود و با نمک
شاپرک نگو بلا بگو
موی بلند
میگفت دوستت دارم عزیزم، بدون تو می میرم
اگر تو شوهرم بشی، دوماد مادرم بشی
برات میزنم و می خونم
با این حرفاش گولم زد اسمشو تو شناسنامم زد
همیشه بهم زنگ میزد هر از گاهی تک میزد
از وقتهایی که بودم خونه ی عموم
گرفته تا وقتهایی که بودم توی حموم
یه شب دسته جمعی با هم رفتیم خواستگاری
عروس چایی آوردش ریخت رومو
گذاشتیم قرار واسه روز عروسی
بزن و بکوب و جشن و روبوسی
ماه عسل رفتیم شمال توی ویلا
البته نه ویلا با ژیلا بلکه با شاپرک اینا
هی میگفت میخوام رانندگی کنم
یه شب که شاپرک خوابیده
بالای گوشش پخخخخخخخ
وقتی هوش اومد گفت که چی شده مجتبی
گفتم بازم میگی رانندگی کنم من هر کجا؟
گفتش آخه عزیزم میدونستی من مریضم؟
گفتم تو هر جور که باشی من میخوامت
میون هر دو چشمونم هست جای پایت
اینها رو که داشتم می گفتم
یهو از خواب پریدم همینجوری خندیدم
* توضیح اینکه آقای آرش خیلی لطف فرمودن و دوستان رو شرمنده فرمودند و غذا رو حساب کردن ولی بچه ها مبلغش رو پرداخت کردن
▧ تصویر در دسترس نیست
همانطور که عرض شد لطفا رأی خود را بصورت پیام خصوصی به Kishe Mehr ارسال فرمایید.
نمايش يا پنهان متن
آدرس قبلی تاپیک مسابقه همراه با پست های کاربران عزیزmz56mz
از حسين عزيز و محمد عزيز كه لطف كردند متشكرم
به كى راى بدم
kamal313
sib
ساحل ناقلا
shaparak64
لطفا ضایع بازی درنیارید
به دوستان دیگه رای بدید
هههه
بی سوات
ببینم تو بی صواتی؟
نمايش يا پنهان متن
نمايش يا پنهان متن
Kishe Mehr
به دوستان دیگه رای بدید 1
همینو بگو والاااااااااااا
فرهنگستان فرهنگ و ادب کیش مهری این واژه رو تصویب نموده... اگه اعتراضی داری برو کهریزک
ببینم تو بی صواتی؟ 4 نه! واقع ان! صفاد مواد نداری؟ 37
واقع ان سوات ندارم فهمیدی؟ من از دانشگاه عاکصفورت دکترای زبان گوسفندی دارم
پس قبول داری که نه تنها پترسوی بلکه صمد اقا هم هستی
نمايش يا پنهان متن
دایی جون ادم زنده که وکیل وصی نمیخواد
shaparak64
من که گفتم والااااا
نه
هااان
نمايش يا پنهان متن
m3hrdad
حورا
دست همه دوستان هم درد نکنه
چکاوک
mojde
نمايش يا پنهان متن
آرش یه کتاب خوب واسم بخرgilas
mz56mz
Kishe Mehr
shaparak64
برم رای بدم به خودم
من به کسی رای دادم که به نظرم خلاقانه تر و جالب تر بود داستانش
Holtek
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→