₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ رأﮮ گیرﮮ مسابقه ✍ شکلکها ๑۩۞۩๑
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ رأﮮ گیرﮮ مسابقه ✍ شکلکها ๑۩۞۩๑

بدون عکس

๑۩۞۩๑ رأﮮ گیرﮮ مسابقه ✍ شکلکها ๑۩۞۩๑

523 بازدید، 18 پست، نویسنده: Kishe Mehr

  • Kishe Mehr

    با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز بوف بوفی 84
    ضمن عرض تبریک بمناسبت بازگشایی سایت، به اطلاع شما عزیزان می رساند بدلیل مشکلی که در تاپیک قبلی مسابقه پیش آمد، مسابقه را مجددا برگزار می نماییم.. در ضمن دوستان عزیزی که موفق با شرکت در مسابقه نشدند خود را برای دور بعدی مسابقه آماده نمایند 3


    در ضمن چون همه ی اشعار و داستان های دوستان عزیز را در تاپیک قبلی مشاهده نفرموده اید مجددا همه ی آثار در اینجا گذاشته شده است.. دوستانی هم که قبلا آراء خودشان را به اینجانب ارسال فرموده اند لطفا مجددا رأیشان را ارسال فرمایند.


    111 آقای کربلایی آرش 52 از نمایشگاه کتاب هدیه ای تهیه خواهند کرد که به نفر اول اهدا خواهند فرمود که بدین وسیله از ایشان تشکر می شود 11 و به افتخارشون یک دست 78 و یک هوراااااااااا 82 77


    تصویر در دسترس نیست




    با سلام و تشکر از عزیزانی که در اجرای این مسابقه همراه و مشوق ما بودند ، رأی گیری این مسابقه اجرا می شود


    قوانین رأی گیری:

    فقط یک بار می توانید رأی دهید.
    هر نفر فقط میتواند به یک نفر رأی دهد.
    هر کس به خودش هم می تواند رأی بدهد.
    شرکت کنندگانی که با دو اثر شرکت کرده اند، آثارشان در کنار هم گذاشته شده است.
    آخرین مهلت ارسال آراء، ساعت 24 روز جمعه ی همین هفته می باشد.
    رأی را به صورت پیام خصوصی به خودم ( کیش مهر ) ارسال فرمایید.
    جهت ارسال رأی ، موضوع پیام خصوصی باید بدین صورت باشد : « نام كاربری خالق اثر » به عنوان مثال: « عليرضا »


    جوایز :

    نفر اول 150 بوفى
    نفر دوم 100 بوفى
    نفر سوم 50 بوفى



    به تمامی نفرات شرکت کننده 10 بوفی تعلق خواهد گرفت.

    به نفرات اول تا سوم کاربر گرامی، Galexy سی دی سیزارتا که از آثار خودشان است به این نفرات ارسال خواهد شد که همینجا از محمد آقای عزیز تشکر بعمل می آید 78 84

    آثار به ترتیب ارسال کاربران گرامی در تاپیک گذاشته شده است.



    تصویر در دسترس نیست


    mahboob

    اثر اول کاربر گرامی، mahboob
    نمايش يا پنهان متن
    آقا خانم معلم دیروز گفت موضوعه انشا اینه که بزرگسالی چه دورانیست . ما اوله کلاس این شکلی‌ بودیم 243 بعد که موضوع رو شنیدیم این شکلی شدیم 452 . خوب منم که در انشا نوشتن استادم 93 شروع کردم 1228

    به نامه خدا ما زود میریم سر اصل مطلب402

    بزرگسالی یعنی‌ اینکه اول کامپیوتر بخری 1121

    حتما رانندگی بلد باشی‌ گواهینامه مهم نیست 352

    غذا خوب بخوری بزرگ شی‌‌ 322

    بعد یه سر و گردن از بچه محلات بلند تر باشی‌ 367

    پول تو جیبیت اونقدر باشه که هی‌ بری غذاهای سالم بخوری 921

    حتما رابطه عشقولانه داشته باشی‌ 204

    و بابامون میگه باید خیلی‌ عاشق هم باشی‌ 65

    و عشق بورزی 271 ( راستش میزان ورزیدن رو نمی‌دونیم)

    بعد وقتی‌ عاشق شدی باید همش شعر بخونی حتا تو حموم 1145

    بعد بابامون میگه غیرتی هم باید باشی‌ 315 یعنی‌ دیگه خیلی‌ بزرگی

    و هیچ وقتم ناامید نشی‌ وقتی‌ جواب نه میشنوی 287

    باید برای عشقت نامه بنویسی‌ ( گمونم واسه همینم میایم مدرسه با سوات بشیم) 348

    واسه بزرگ شدن باید حتما گیتار بلد باشی‌ 1130

    مامانمون میگه باید به همه مهربون باشیم 369

    و دیگه سر علی‌ داد نزنیم 852 یعنی‌ دیگه خیلی‌ بزرگ شدیم

    بعد حتما باید خیلی‌ بخوابیم (اجازه همهٔ بزرگسالا همینجورین به خدا) 890

    هر حرفی شنیدیم فکر کردیم جوکه بلند بخندیم غلت بخوریم رو زمین 23

    ولی‌ اگه یه جوکه بی‌ ادبی شنیدیم باید به دوستمون بگیم اینا حرفه زشته 362

    بعد مامانمون میگه اینو حتما بگیم که به افق‌های آینده امیدوار باشیم 997 ( گیر داده میگه حتما بنویس)

    این بود انشای من. 266




    تصویر در دسترس نیست


    mahboob

    اثر دوم کاربر گرامی، mahboob

    نمايش يا پنهان متن
    اینم یه شعر ساده 1228

    پست می کنم با اجازه 348

    یکی بود یکی نبود402

    زیر گنبد کبود یه دختری نشسته بود 266

    یه دختری شنگول و ناز 243

    عاشق رقص و شعر و ساز 1130

    ولی یه عیب گنده داشت 452

    عیبی که خب درمون نداشت

    این دختر قصه ی ما تو تنبلی رقیب نداشت 890

    فقط می خورد و هی می خورد 322

    تو خوردن stopy نداشت 921

    همه ازش شاکی بودن 852

    دنبال یه راهی بودن 362

    گفتن باید ورزش کنی

    خوردن رو تو stop کنی

    دخترک قصه ی ما IQ پایینی داشت 93

    یه کله ی گنده ولی مغز ظریف و تختی داشت

    ورزش واسش بودش ماشین 352

    دیگه خانم بند نمیشد روی زمین 997

    میمرد واسه رفیق بازی 1007 جینگولک بازی 271

    یه وقتایی عاشق میشد به راحتی 204

    سر خوش بود حتی تو حموم 1145

    عصبی میشد دیگه تموم 315

    ضربه ی عشقی خورده بود 287

    ولی عین خیالشم نبود 23

    دوستاش همه بچه خلاف 367

    همه ی کارش تو یاهو و خوندن آف 65

    خب دیگه شکلک هام تموم

    عاقبت این دخترم با خودتون

    آخر خوب و بدشو , قضاوت و نتیجه شو

    میدم به دست خودتون , شعر منم اینجا تموم.




    تصویر در دسترس نیست


    hosseinhn82


    نمايش يا پنهان متنسلام دوستان 1007 حاج حسین ام 402 یه روز صبح که از خواب پا شدم 890 بعد از دوش گرفتن 1145 و خوردن صبحانه 322 و سر زدن به بوف بوفی 1121 پستچی یه نامه اورد 348 نامه رو خوندم خیلی متعجب شدم آخه خبر غیر منتظره ای بود 452 عروسی یکی از دوستام بود 266 خیلی خوشحال شدم 93 می دونستم خیلی خوش میگذره 243 چون بقیه دوستام هم میان 271 رفتم تو فکر کادو چی ببرم 65 شکلات به ذهنم رسید 921 یه حسی گفت بهترین کادوست 852 پس لیست خرید رو آماده کردم 1228 سریع لباس هام رو پوشیدم 997 سوار ماشین شدم 352 تو راه یه صحنه عجیب دیدم 204 حواسم پرت شد تصادف کردم 362 اومدم پایین یه جوون جلف بود 367 طرف خیلی شاکی بود 315 ولی هر طوری بود راضیش کردم 287 خلاصه رسیدم به عروسی 1130 و کلی حال کردیم و خندیدیم 23




    تصویر در دسترس نیست


    chenzo


    نمايش يا پنهان متنحالا که دارم این داستانو می نویسم 1228. به گذشته های نه چندان دور سفر می کنم997 . شوهرم با سرخوشی زیر دوش آواز می خونه 1145. در حالی که من با کامپیوتر ورمیرم 1121 . وقتی ازدواج کردم 266 رویاهای بی شماری داشتم 65 ، میون ابرها می رقصیدم 243. فکر می کردم اون ی دکتره، اما بعدش فهمیدم که اون ی راننده کامیون بیشتر نیست352 . که توی هر شهری هم ی زن صیغه ای داره 204 .خودش می گفت تقصیر اون نیست . آخه پیغمبر صیغه رو حلال کرده.402 به هر حال اون مجبوره که هر شب توی ی شهر بخوابه 890. فکر می کردم ازگفتن این حرفا ناراحته. اما اون خیلی هم سرخوش بود 93 . من با چشمهای از حدقه در اومده نگاش کردم452 . اون سعی کرد دلداریم بده 362 اما دلداری دادنشم خیلی خیلی جوادی بود367. دوست داشتم همون موقع طلاق نامه مو میگذاشتم کف دستش348 . اما من همیشه از طلاق می ترسیدم852. رفتم سراغ یکی از دوستام . اون منو برد به یک مهمونی1007. جشن مفصلی بود . شکلات خوردیم 921ورقصیدیم271 .دوستم گفت که با تنبیه کردن همسرم چیزی درست نمیشه.315 بنابراین سر راهم به خونه ی شاخه گل خریدم287 وقتی رسیدم شام مفصلی درست کردم322 تصمیم گرفتم که از فردا برم کلاس گیتار 1130 وبه زندگیم بخندم 23




    تصویر در دسترس نیست


    The one


    نمايش يا پنهان متن
    1228می نوشتم من یکی افسانه ای
    997 ساحره گشتم نه یک دیوانه ای!

    1145زیر دوشم نام او بر لب شود
    1121 یا که می بینم رخش در پی سی* هر خانه ای

    266گه بسان مرد باشد گه بسان این هلو
    65آرزویم خوشه استو انگور بی دانه ای

    243پای کوبان در هوایش جان من رقصد چنان
    352که نشسته پشت فرمان لمو** بی مانعی

    204دوست دارم دوستم گردد نه یک شرمین نگار
    402آنچان که خمس من گیرد شود بیگانه ای

    890خواب او دیدم شبی بعد از هزاران آرزو
    93شاد گشتم همچو ان که گیرد او یارانه ای

    452لیک دیدم با هلویی دیگرش مشغول بود
    362یک هلو که نه، به جانم یک رخ مستا نه ای367

    348پستی آمد از قضا و قلب غافل شاد کرد
    852خانه ی قلبم ز شوک شد از درون ویرانه ای

    دعوتی بود از جنابش با دو جین مهر وصفا
    1007همچو چت باکسی که باشد اندر رایانه ای

    921جشن او القصه رفتم شکلات و شیر بود
    271مست شیر عشق گشتم من زدم پیمانه ای

    315وای بر او مستمان هم کرد ورفت
    287یک گلوو اینست ،آنهم ترگل مردانه ای

    322بعد ان مستی کمی خوردیم و شد
    1130وقت بزم و عیش ونوش کفتران لانه ای

    23 من کجا کفتر کجا روی چمن خوابیده ام
    عاقبت بشکست خوابم فضله ی*** جانانه ای!!




    تصویر در دسترس نیست


    Galexy


    نمايش يا پنهان متن
    میخوام برات یه قصه با آواز بگم 1130
    از عشق رویایی یه مرد287 به یه زن زیبا 266
    اینو دیشب نوشتم 1228
    وقتی زن خواب بود 890
    و مرد شام میخورد 322
    مرد نمیتونست چشم از عشق بپوشه 452
    یاد روزهای گذشته افتاد 65
    خودشو 367 اون 243
    الته نه انقدر دور 852
    اونوقتا رایانه نبود 1121
    مرد هم کار میکرد 352 هم درس میخوند 402
    و مشتاق 93بود که از معشوقش 997 جوابی بگیره348
    بزرگترا 362بهش گفتن مراسمی باید بگیری271 همه بیان 1007
    شاد باشن 23 و کامشونو شیرین کنن 921
    بالاخره صحبتای اثاثی شکل گرفت 204
    سنگاشونو واکندن 315
    و حموم دومادی رفت 1145 و گویا خوشبخت شدن....




    تصویر در دسترس نیست


    bibigoli_1


    نمايش يا پنهان متن
    1228 مینویسم با دل ، چند خطی که بخوانیم همه شاد شویم

    997 کاش بر بال عجائب به میان ابرها سفری میکردیم

    1145تو بخوان ای بلبل, زیر دوش حمام هر چقدر میخواهی

    1121 آه عجب اعجازیست خط
    adsl
    266و ازان معجز تر دختری گل بر سر

    65محو در شیطنت و شادیه بوف بوفیها

    243مات مبهوت نینای نای نای و نای ناییها

    352میفروشید مژده مرکبش را ارزان،، بی گل قرمزو زیبای قشنگ

    204ودو دلداده عاشق ...در اندیشه فرداها هاااا.

    402حاج آقای پاکدل ،

    890خواب هوا فضا میبیند

    93شکمویی برای ته دیگ ، داخل دیگ مسی می افتد

    452 و یکی گل دختر از تعجب چشمهایش به سرش میچسبد

    362پسری غمگین است و کسی دست نوازش به سرش میساید

    367وبه پند میگوید یار خوب ,دری است در دل یک صدفی در دریا

    348قاصدی با هیجان ،خبری آورده

    852جارچی جار محبت میزد

    1007دوستان جمع بودند

    921همگی با شادی شکلات میخوردند

    271 کاش خوشحالیها،بی پایان بودند

    315 و کسی با هیچکس قهر نبود

    287 کج کلاه گل در دست ، پی یاری میگشت

    322ودر اندیشه یک دیزی وکله پاچه دلکش ضعف میرفت

    1130و کسی ساز دلش پر از آوازی بود

    23 و کسی از خنده ریسه رفت و غش کرد




    تصویر در دسترس نیست


    shaparak64


    نمايش يا پنهان متن
    اسم داستان : شوهر نامردم مجی

    امروز از صبح تو گذشته هام پرسه میزدم 65 یاد اون روز افتادم که 348 با دیدن پاکت تو دست پستچی ، دلهره تمام وجودمو گرفت. قبول شدم یا نه؟!!
    93 آره قبول شدم ، تو همون رشته ای که دوست داشتم ، حقوق
    243 خیلی خوشحال بودم 997 داشتم به شهر آرزوهام نزدیک و نزدیک تر میشدم.
    زندگیم عوض شده بود ، 1228 یا کارای دانشگاه رو انجام میدادم یا 1121 در حال گشت و گذار تو بوف بوفی بودم.
    وقتایی که 1007 با دوستام دور هم جمع میشدیم 1130 براشون گیتار میزدم و کلی خوش میگذروندیم.
    یه روز که با عجله داشتم میرفتم دانشگاه 352 نزدیک بود با ماشین بزنم به یه پسره. پیاده شدم 452 واااای مجتبی بود ، یکی از هم دانشگاهیام ، البته همه بهش میگفتن مجی بلا 23 خیلی ناراحت شدم ، ولی 362 مجتبی گفت نگران نباش چیزیم نشد. ( ای کاش که همونجا مرده بود )
    چند وقتی گذشت و بیشتر با هم آشنا شدیم تا اینکه 204 عاشق هم شدیم ، 271 پیش خودم میگفتم مجی مرد رویاهامه.
    خلاااصه 287 بعد از کلی برو بیا و خواستگاری ، بالاخره 266 عروس شدم.
    چند وقتی که گذشت ، به مجی گفتم: یه کار خوب پیدا کردم ، میخوام برم سر کار ، ولی مجی گفت: نه عزیزم!! 402 بابام میگه یه زن خوب نباید بره سرکار. تازه! 367 داداش بزرگم میگه اگه زن بره سرکار ، زندگیت میفته دست زنت،322 زن کارش پخت و پزه.
    گفتم: اما مجی اینجوری که نمیشه! یعنی فقط 921 بخورم و 890 بخوابم؟؟
    مجی گفت: همینه که هست! 315 از این به بعد درس و کار تعطیل! دوستات تعطیل! ساز زدن تعطیل!
    .... آ آ آه ....
    واااای 852 مجی اومد ... چایی دم نکردم .... غذاش آماده نیست




    تصویر در دسترس نیست


    دلشاد


    نمايش يا پنهان متن
    میخوام براتون قصه بگم 1228 ببرمتون اون دور دورا 997 یه پسره 402 و یه دختره 266 که از طریق اینترنت 1121 با هم آشنا شدن و کم کم عاشق 204 هم شدن ، پسره از وقتی عاشق این دختره شده بود همیشه در رویای خودش قلت بود 65 و همیشه برادر بزرگش 367 در مورد خل و چل بودنش دعواش 315 میکرد یه روز صبح پسچی 348 براش از طرف دوست دخترش دعوتنامه جشن تولد برای شام 322 در یکی از ویلاهای لواسان میاره ؛
    پسره از بس ذوق میکنه 93 میشاشه تو شلوارش 452 رفت پیش داداشش و ازش اجازه گرفت 362 سری آواز خون دوش گرفت 1145 و راهی شد و سر راه هم یه شاخه گل گرفت 287 چه جشنی بود همه دور هم 1007 بودن یکی گیتار میزد 1130 و چند نفر دختر و پسر داشتن میرقصیدند 243 271 و پسره هم داشت به شکمش میرسید 921 جشن تموم شد و پسره داشت برمیگشت خونه که سر راه یه ماشین 352 با سرعت بالا زد به پسره 852 و بعد با یه صدای بلند از خواب 890 بیدار شد و با صدای بلند خندید 23




    تصویر در دسترس نیست


    نخبه


    نمايش يا پنهان متنیه روز که پای کامپیوتر نشسته بودم1121 و با هیجان 93 تاپیک بچه ها رو میخوندم و شکلات هم میخوردم921 یهو دیدم452 مجی یه تاپیک مسابقه گذاشته و منو گول میزنه 367که بیا تو هم شرکت کن منم بهش خندیدم 23 و توی تاپیکش نوشتم1228 تو خواب ببینی890که من شرکت کنم ولی این مجی ول کن نبود271هی می اومد نازم رو میکشید362 و میگفت جون من بیا شرکت کن و قول داد که اگر شرکت کنم بهم جایزه یه پراید میده352 از همونا که قرار بود مسعود طلا287 بهم بده( بچه پرو اخر هم زد زیرش) منم قبول کردم و گفتم تو که منو از کار و زندگی انداختی322 ولی باشه شرکت میکنم 266 ولی اگر ماشین رو به نامم نزنی و سندش رو برام نفرستی348 حسابت رو میرسم315
    از اون روز به بعد هر جا میرفتم به مسابقه فکر میکردم65توی حموم1145 توی کلاس موسیقی1130حتی موقعی که پیش نامزدم بودم204
    تازه یه بارم خواب دیدم مجی یه کلاه گذاشته سرش 402 و همه بچه های سایت رو یکجا جمع کرده 1007 و میگه بیایید ببینید شیرین جونننننننننننننننن برنده شده852و همه منو نگاه میکردن منم از خوشحالی همش میرقصیدم243 اونقدر خوشحال بودم که نگووووووووووووو و
    غافل ازاینکه همش خوابه و منم دارم رو ابرا سیر میکنم997





    تصویر در دسترس نیست


    ادامه ی آثار دوستان عزیز ، بدلیل محدودیت در تعداد کاراکترها در پست بعدی گذاشته خواهد شد.



  • Kishe Mehr



    ادامه ی آثار کاربران عزیز :


    تصویر در دسترس نیست


    mojde


    نمايش يا پنهان متندلم الان هوای قصه داره
    یه قصه که واسش شکلک بذاره65

    که در قصه همه شادند و خوشحال
    همه خندان ،همه رقصان و سرِ حا ل 243

    درون آن سواری عزیزم
    همان رخش گل اندام تمیزم352

    صدای ضبط هی میرفت بالا
    ترانه باصدای گرم لیلا1130

    بیامد ناگهان اس ام اسی خوش93
    از ان اس ام اسای مرد و زن کش348

    یکی از خواستگاران قدیمی
    به پیغامی خوش و گرم و صمیمی367

    مرا دعوت به شامی کرده،نایب322
    که این بود از برایم از عجایب 452

    برفتم در اداره پشت میزم
    فرستادم برش ایمیل ریزم1121

    که میآیم امــــــــّــــــاهم کلاسی*
    به یاد درس و مشق و بی حواسی1228

    به یاد روزگار ارغوانی
    به دانشگاه 1007و ایام جوانی266

    به یاد آن استاد معارف402
    که نامش بود برزو خان عارف

    به تخته شکلکش را میکشیدی
    که آمد در کلاسو تو ندیدی

    برای رفتنم آماده گشتم 1145
    زکوچه ها و خانه ها گذشتم997

    همی با خود میاندیشم خدایا
    چه شد اکنون بکرده یاد ما را

    خدایا او چگونه گشته اکنون ؟
    همان مرد خوش اندام است و خندون271

    همون عشق شکلات و شیرینی921
    همیشه توی دستش گل میبینی

    رسیدم ، وانهادم پای خود را
    به رستورانِ با آن جوِ زیبا

    بدیدم میزی و شمعی به رویش
    که نام من نوشته هر دوسویش

    بدیدم آن هوا خواه قدیمی
    کچل گشته و چاق اما صمیمی

    کلاهی برسر و یک گل به دستش 287
    که میدوزد به من آن چشم مستش

    یکی مرد جِلاف** بیقواره
    پیاده آمده او نه سواره

    که میبلعد مرا با آن دو چشمش204
    همان چشمان سبز مثل یشمش

    همان دم گفتم آن مستانه همکار
    که خوابیدی؟890پاشو داریم ما کار362

    چو چشمانم گشودم شاد گشتم
    چو ویرانه بُدم آباد گشتم

    ولی مستانه دلخور بود و شاکی
    که در خوابت کجا رفتی و با کی؟315

    بگفتم از برایش راز خوابم
    زخنده او نگفتا یک جوابم 23

    گرم از خواب نا میکرد بیدار
    به کل عمر میگشتم سگ هار852




    تصویر در دسترس نیست


    hadi04


    نمايش يا پنهان متنشب بود و همه خوابيده بودن 890 به جز من بدبخت كه شبكار بودم وداشتم گزارش واحد رو مينوشتم1228 و از فرط خواب چشمام داشت در ميومد452 همين طور واسه اينكه تنها نباشم و خوابم هم نبره نشسته بودم پاي رايانه 1121 و تو فكر اين بودم كه آخه چي ميشد شيفت اينجا رو هم يه جوري طراحي ميكردن كه چند نفر با هم باشيم و تنها نباشيم و تا صبح صفا كنيم؟ 1007بخوريم921بزنيم 1130بخونيم 271 و برقصيم 243همين طور كه توي اين افكارم غرق بودم احساس كردم كه saifty vavle داره فشار مياره به چند جا(توضيح براي دوستان غير صنعتي:يعني جيشمم ميومد 23 )خلاصه سرتون رو درد نيارم به سوي مستراح روانه شديم و تا درب مستراح را بگشوديم852با صحنه اي كه سالها به طول مي انجامد تا بار ديگر رخ دهد مواجه شديم93 دختري 266 با تمام وجود در حال زور زدن بود البته نه براي قضاي حاجتا واسه اينكه در مستراح رو ببنده آخه من خشكم زده بود 65 بالاخره درب بسته شد من هم پيش خودم گفتم تا به موارد اينطوري 204 متهم نشدم و رييسم نيومده گير بده367 بگه چكار ميكرديد315 به سرعت باد موقعيت رو ترك كنم997 از موقعيت خارج شدم ولي تا اومدم بيرون حاجي رو ديدم 402كه انگار منتظر من بود تا يه لقمه چپم كنه322 و يا گزارش عملكرد جالب امشبم رو رد كنه 348 تا بيچاره شم ولي در كمال ناباوري و با يك حركت جوانمردانه287 من رو دلداري داد 362 و گفت اشكال نداره عزيزم فقط يادت باشه تو امشب توي مستراح هيچكس رو نديدي خوب؟الان هم برو يه دوش بگير تا همه چيو فراموش كني 1145 و بعدش هم به اتفاق ....مورد نظر (سو‍ژه رو عرض ميكنم)با خودرو محل رو به سمت مكاني نا معلوم ترك كردن352




    تصویر در دسترس نیست


    maryamlondon1



    نمايش يا پنهان متنیکی بود یکی نبود 65 امروز بعد از کلی مشغله وگرفتاری 352 ودادن شام بچه ها 322 پای نت نشستم 1121 تو سایت بوف عزیزم وارد شدم دیدم با خط قرمز نوشته که شما نامه داری 348 یعنی همون پیام من با ذوق وشوقی بسیار پیام باز کردم 93 بله پیام از حضرت ایت الله مجی402 ملقب به کیش مات ببخشی کیش مهر دامت برکاته 287 بله جناب مجی جون من دعوت کرده که تو مسا بقه اش شرکت کنم 266 امدم تا پیکش باز کنم دیدم احسان داره خوابش میاد وامروز وقت نکردم حمامش بدم زودی بردمش زیر شاور 1145 وتند وتند بچه را حمام داد م حالا دیگه باید لالا کنه890 که با خیال راحت ببینم مجی جون چه دست گلی به اب داده .متاسفانه اینگار احسان خواب از کله اش پریده بود باهزار ناز 362 وقربون صدقه اش 204 وگذشتن یک شکلات سنیگرز 921 زیر سرش بچه ام خوابید من هم مثل برق 997 دوباره امدم پای نت نشستم وتا پیک مجی را باز کردم مجی جان یک مسابقه گذشته که 93 با خواندن پست بچه ها 1007 غم غربت فراموش کردم ولی از تعجب چشمهام اینجوری شدن 452 اخه مجی چطور جرعت کرده ومسابقه کذشته اگر شیرین بفهمه وای به حالش 315 بعد دیدم شیرین جون خانمی کرده 266 وخودش هم تو مسایقه شرکت کرده خلاصه من تاترسم ریخت یک اهنگ 1130 از حمیرا گذشتم.دوباره امدم پست بچه ها را خواندم وای محشر کرده بودن 243 من ترسیدم 852 تو مسابقه شرکت کنم اخه ادبیات فارسیم تعریفی نداره..ولی چون مجی جونم خیلی برام عزیزه 271 دل به دریا زدوم ویک چیزهای سر هم کردم : 1228 مجی جون این کاکل بسری اضافه امده 367 خودت یک کارش بکن 23 ..وای ببین ساعت چند شد ه خوابم میاد شب به خیر 1097




    تصویر در دسترس نیست


    m3hrdad


    نمايش يا پنهان متندوره دوره ي جووني و جاهلي ما بود! از صبح تا شب گير مسخره بازي بوديم 852

    يه روز عصر كه عين هميشه به ريزه ميزه هاي محلمون گير داده بوديم 367

    يه دختر خانوم جيگر از تو كوچمون رد شد 243

    خاك تو سرم تو همون يه نگاه جادوم كرد 997

    از هيجان داشتم ميتركيدم 93

    اينقدر تو حال خودم نبودم كه شوكولات تو دستم رو با پوست خوردم 921

    صبح تا شب يا تو حموم 1145 واسش ميخوندم 1130 (اگه تاريكم اگه روشنم تورو دوست دارم تورو دوست دارم)

    يا تو خواب و خيالم 890 خودم و اونو كنار عاقد تو محضر ميديدم 402

    ميخواستم عروس ننه ام بشه 266 مادر بچه هام بشه 1007

    مگه كسي جرات ميكرد چپ بهش نگاه كنه؟ لهش ميكردم 315

    بعد از هزار تا بدبختي با اون ديپلم معدل 10ي كه داشتم يه نامه واسش نوشتم 1228

    ولي هرچي صبر كردم خبري از جواب نامه نشد 348

    تازه فهميدم بابا عصر عصره چت كردنه ! 1121

    تو چت از بي كسيام گفتم واسش 362 از اينكه يه پيكان جوانان دارم 352 و كلي ارزو تو دلم 65

    پا داد و قبول كرد با هم بريم بيرون شام بخوريم 322 كلي واسه خودم تيپ زده بودم 287

    ولي نميدونم چرا تا منو ديد اول اينجوري شد 452 بعدشم اينجوري 23

    اينقدر خوشكل شده بود كه دلم ميخواست قورتش بدم 204

    الان كه دارم اين داستانو واستون مينويسم تازه از خواستگاريش برگشتيم! 271

    دعا كنين زنم شهههههههههههه




    تصویر در دسترس نیست


    ساحل ناقلا


    نمايش يا پنهان متن
    یکی بود یکی نبود... 243 مامان شاپلی تازه با 287 میرزا کتابی اشنا شده بود، البته هنوز عقد نکرده بودن402و مامان شاپلی هنوز علوس نشده بود 266 اما اون شب میرزا کتابی اومده بود خونه ما آخه جمعه شب بود همه جا تعطیل اونم چوون تو پارک زندگی میکرد مامان شاپلی 243آوردش خونه. منم شرط گذاشتم اول باید همه 1228 مقشای منو بنویسه 271 بعد بیاد تو..خلاصه اومدتو خونه میرزا کتابی 287 ولی همش دلش میخواست بخوابه 890 و خودش 287 و مامان شاپلی 266تنها باشن و از این کاراب کنن 204 من اولش 452 ولی بعد سریع رفتم پای کامپیوتر1121به بابا ژولی هنور مند بود1130ایمیل فرستادم . بابا تو حموم بود 1145 بعد چند ساعت نامه به بابام رسید348 از نامه من93اینجوری شدولی بعد اینجوری شد 315 سریع خودش رو رسوند352من طبق سفارش بابا ژولیم نشسته بودم جلوی مامان شاپلی ومیزا که اسلام در خطر نیفته و کیک میخوردم 921 322 و نگاشوون میکردم 65 تا بابا ژولیم رسید و میرزا رو گرفت367مجبورش کرد همه مقشای منو تموم کنه 1228 بعد از خونه انداختش بیرون من هم در تمام موارد 23 هم مقشام نوشته شد هم بابام با مامان شاپلی اشتی کرد هم میرزا شب جمعش خراب شد852من گفتم میرزا اکشال نداله362برو واسه خودت یه زن دیگه بگیل و بچه بیار1007




    تصویر در دسترس نیست


    Kishe Mehr


    نمايش يا پنهان متن
    یه روز که نشسته بودم چشامو بسته بودم

    هیفا بهم پیام داد 93 پیشنهادی با حال داد

    گفتش یه سایتی هست خیلی باحاله

    بوف بوفی هست اسم اون سایته

    زود تند سریع رفتم نشستم پشت پی سی 1121

    نام جدید کاربری رو نوشتم 1228 به انگلیسی

    دیدم 65 بچه ها همه خوب و مهربونن

    همه رو دوست خودشون میدونن

    یه روز بچه ها قرار گذاشتن توی تهرون

    همگی رفتیم 997 اونجا خوشحال و شاد و خندون

    همه اونجا بودن، از محسن و گیلاس گرفته

    تا نخبه و سیب و کسری و آرش جون 1007

    جای همه خالی بود اساسی، خیلی خوش گذشت خدایی

    اول خوردیم 322 جوجه کبابی که آرش حساب کرده بود * ( توضیح دارد )

    دوم خوردیم شکلات هایی 921 که هیفا فرستاده بود

    یه روز که توی سایت بودم دیدم اومده برام یک پیام 348

    دختری 266 پیام رو گذاشته بودش برام

    اسم دختره بود شاپرک، خیلی خشگل بود و با نمک

    شاپرک نگو بلا بگو 243 خشگل خشگلا بگو

    موی بلند 266 زبون دراز واه و واه و واه

    میگفت دوستت دارم عزیزم، بدون تو می میرم 452

    اگر تو شوهرم بشی، دوماد مادرم بشی

    برات میزنم و می خونم 1130 هر چی بخوای همونم

    با این حرفاش گولم زد اسمشو تو شناسنامم زد 402

    همیشه بهم زنگ میزد هر از گاهی تک میزد

    از وقتهایی که بودم خونه ی عموم

    گرفته تا وقتهایی که بودم توی حموم 1145

    یه شب دسته جمعی با هم رفتیم خواستگاری 287

    عروس چایی آوردش ریخت رومو 852 آبرومو بردش 315

    گذاشتیم قرار واسه روز عروسی 271

    بزن و بکوب و جشن و روبوسی 204

    ماه عسل رفتیم شمال توی ویلا

    البته نه ویلا با ژیلا بلکه با شاپرک اینا

    هی میگفت میخوام رانندگی کنم 352 اینجا و هرجا

    یه شب که شاپرک خوابیده 890 بودش

    بالای گوشش پخخخخخخخ 852 کردم و رفت هوشش 852

    وقتی هوش اومد گفت که چی شده مجتبی

    گفتم بازم میگی رانندگی کنم من هر کجا؟ 367

    گفتش آخه عزیزم میدونستی من مریضم؟

    گفتم تو هر جور که باشی من میخوامت 362

    میون هر دو چشمونم هست جای پایت

    اینها رو که داشتم می گفتم

    یهو از خواب پریدم همینجوری خندیدم 23


    * توضیح اینکه آقای آرش خیلی لطف فرمودن و دوستان رو شرمنده فرمودند و غذا رو حساب کردن ولی بچه ها مبلغش رو پرداخت کردن 4




    تصویر در دسترس نیست


    همانطور که عرض شد لطفا رأی خود را بصورت پیام خصوصی به Kishe Mehr ارسال فرمایید.


    نمايش يا پنهان متن آدرس قبلی تاپیک مسابقه همراه با پست های کاربران عزیز





  • mz56mz

    ايول كاكو گلو خودم خدا قوت 75
    از حسين عزيز و محمد عزيز كه لطف كردند متشكرم

    به كى راى بدم 37 15


  • kamal313


  • sib

    من که رای مو خصوصی دادم 713

  • ساحل ناقلا

    من تا وکیلم نیاد حرف نمیزنم تمام 804

  • shaparak64

    من بازم متذکر میشم 5 عزیزان 5
    لطفا ضایع بازی درنیارید 4 زشته به خودتون رای ندید 713
    به دوستان دیگه رای بدید 1

    نقل قول: Kishe Mehr
    در ضمن دوستان عزیزی که موفق با شرکت در مسابقه نشدند

    هههه 4 موفق به شرکت در مسابقه نشده اند 74
    بی سوات 50 یعنی بی سواط 403 وایسا 403 نه! بی سفاد 403 شایدم بی ثواد 451
    ببینم تو بی صواتی؟ 4 نه! واقع ان! صفاد مواد نداری؟ 37

    نمايش يا پنهان متن74 به تلافی رابطه م با پتروس 7423

    نمايش يا پنهان متن10646


  • Kishe Mehr

    نقل قول: shaparak64
    لطفا ضایع بازی درنیارید 4 زشته به خودتون رای ندید 713
    به دوستان دیگه رای بدید 1

    همینو بگو والاااااااااااا 74

    نقل قول: shaparak64
    هههه 4 موفق به شرکت در مسابقه نشده اند

    فرهنگستان فرهنگ و ادب کیش مهری این واژه رو تصویب نموده... اگه اعتراضی داری برو کهریزک 74

    نقل قول: shaparak64
    بی سوات 50 یعنی بی سواط 403 وایسا 403 نه! بی سفاد 403 شایدم بی ثواد 451
    ببینم تو بی صواتی؟ 4 نه! واقع ان! صفاد مواد نداری؟ 37

    واقع ان سوات ندارم فهمیدی؟ من از دانشگاه عاکصفورت دکترای زبان گوسفندی دارم 74

    نقل قول: shaparak64
    به تلافی رابطه م با پتروس

    پس قبول داری که نه تنها پترسوی بلکه صمد اقا هم هستی 23
    نمايش يا پنهان متن6 11 311


    نقل قول: sib
    من که رای مو خصوصی دادم

    37 ساناز خانوم گفته بودم مجددا رایتون رو بدهید. البته اگر نظرتون عوض نشده همون قبلی رو لحاظ میکنم 4

    نقل قول: ساحل ناقلا 
    من تا وکیلم نیاد حرف نمیزنم تمام

    دایی جون ادم زنده که وکیل وصی نمیخواد 23


  • shaparak64

    نقل قول: Kishe Mehr
    همینو بگو والاااااااااااا 74

    من که گفتم والااااا 4 به بقیه باید بگیم والاااااااا 4
    نقل قول: Kishe Mehr
    فرهنگستان فرهنگ و ادب کیش مهری این واژه رو تصویب نموده... اگه اعتراضی داری برو کهریزک 74

    نه 391 باتوم نمیخوام 391 باشه تصویب 45
    نقل قول: Kishe Mehr
    واقع ان سوات ندارم فهمیدی؟ من از دانشگاه عاکصفورت دکترای زبان گوسفندی دارم 74

    هااان 451 آهاااان 453
    نقل قول: Kishe Mehr
    پس قبول داری که نه تنها پترسوی بلکه صمد اقا هم هستی 23

    23 آره همون پترسوی هستم من 23 آخ که چه حاااالی میده 23
    نمايش يا پنهان متن646


  • m3hrdad

    خدا کنه 1 رای بیارم 4

  • حورا

    خیلی زحمت کشیدین مجتبی خان 46
    دست همه دوستان هم درد نکنه 46


  • چکاوک

    مرسی مهربونهای همیشگی 8

  • mojde

    مرسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسی از همه عزیزانی که به شکر میلیونی و پر شور به من رای دادن دمتان گرم راهتان پر رهرو 86 63 46

    نمايش يا پنهان متنآرش یه کتاب خوب واسم بخر 4


  • gilas

    منم رای دادم 5

  • mz56mz

    تصویر در دسترس نیست


  • Kishe Mehr

    111 بیدو بیدو بکنید که زیاد نمونده با رأی گیری 77

  • shaparak64

    من یادم افتاد که رای ندادم هنوز 852
    برم رای بدم به خودم 86713
    2323
    من به کسی رای دادم که به نظرم خلاقانه تر و جالب تر بود داستانش 5


  • Holtek

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: