گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند...
بسیار عالی گرچه خونده بودمش اما بازم می ارزید
محسن صائب,
نقل قول: sanam
منم قبول دارم همه سوپرمن یا ناجی موعود نیستن اما خاموشی گاهی گناهه 1
shaparak64, نظرات و مباحث دوستان هم جالب بود،استفاده کردیم
. مسئله اینه که اصل قضیه رو بگیری نه اینکه بچسبی به فرعش.
اخرش نفهمیدیم اصل چیه ، فرع چیه هر که جنسی برای فروش داره میگه باور کن اصل ، اصل هست از کسی ادرس میپرسی میگه راه اصلی اینه ولی من خیلی وقتها دوست دارم از راههای فرعی به مقصد برسم ، تنوع بیشتری داره
خیلی جالب بودویه همکاری دارم که تقریبا همینجوریه.هر چی مدیر عامل می ره و می آد که بعضی وقتا هم خیلی سیاستهاشون مقابل هم هست، این آقا با همه جفت و جور میشه و هیچ مشکلی پیدا نمی کنه.از طرفی همکار دیگه ای داشتم بر عکس با همه مشکل پیدا می کرد روزی با اون همکار شماره یک درگیر شد و بهش گفت : تو یه مزدور بی خاصیت بی عقیده ای .مگه میشه یه نفر با هیچ کس مشکلی نداشته باشه.من مثل تو نیستم... یه جورایی حرفش منو به فکر فرو برد و با خودم فکر کردم راستم میگه.حالا این متن زیبای نادر ابراهیمی منو به یاد اونا انداخت
اخرش نفهمیدیم اصل چیه ، فرع چیه هر که جنسی برای فروش داره میگه باور کن اصل ، اصل هست از کسی ادرس میپرسی میگه راه اصلی اینه ولی من خیلی وقتها دوست دارم از راههای فرعی به مقصد برسم ، تنوع بیشتری داره
شما خودت میتونی اصل و فرع رو برای خودت بسازی همونطور که همیشه دیدم اینکارو به میل خودتون انجام دادید تنوع طلبیتون هم بهم ثابت شده از راههای فرعی هم برو حالشم ببر
اول اینکه من با نظر صنم موافقم ... در مورد نظر این شخص در مورد متوفی گاهی ما هم همین اعتراض رو از خودمون داریم که شاید گاهی توی زندگیمون اون قدر که حقمون خورده یا اینکه فقط زندگی میکنیم که زمان بگذره هیچ اتفاق دیگه ای نبوده که احساس کنیم مثبت واقع شدیم ... برام جالب بود که این برداشت نسبت به حرفای مردم توی مجلس ختم رو بخونم
حالا یه چی باحال منم اضافه کنم
توی انگلیس وقتی کسی میمیره بعد از مراسم خاکسپاری دوستان و نزدیکانش دور هم جمع میشن و نوشیدینی می خورند و از خاطرات خوبی که باهاش داشتند تعریف می کنند و سعی می کنند بخندند و برای روحش شادباش میفرستند ... حتی اگر بدی ازش دیده باشنداصلا درموردش حرف نمی رنند و ... کاری به جنبه ی مثبت و منفیش ندارم همین طور این رو نوشتم
گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند
Galexy
این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن. با این صفات خالی
از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده
تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به
خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند
و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست
دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده
اند و می
خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند...
بسیار عالی
محسن صائب,
shaparak64,
نظرات و مباحث دوستان هم جالب بود،استفاده کردیم
محسن صائب
اخرش نفهمیدیم اصل چیه ، فرع چیه
هر که جنسی برای فروش داره میگه
باور کن اصل ، اصل هست
از کسی ادرس میپرسی
میگه راه اصلی اینه
ولی
من خیلی وقتها دوست دارم از راههای فرعی به مقصد برسم ، تنوع بیشتری داره
EVANESCENCE
ماهی
یه جورایی حرفش منو به فکر فرو برد و با خودم فکر کردم راستم میگه.حالا این متن زیبای نادر ابراهیمی منو به یاد اونا انداخت
mojde
نویسنده در این متن سعی کرده که بی توجه بودن و نگاهی بی تفاوت به اطراف و انسانها و مسائل روز داشتنو
زیر سوال ببره . وگرنه در اینکه بعضی از ما آدمه در طول زندگیمون سعی داریم آدمای بهتری باشیم و دیگران رو
نیازاریم و بعضی دیگه برامون مهم نیست که سر دیگرون چی میاد امریست بدیهی و اجتناب نا پذیر.
shaparak64
هر که جنسی برای فروش داره میگه باور کن اصل ، اصل هست
از کسی ادرس میپرسی میگه راه اصلی اینه
ولی
من خیلی وقتها دوست دارم از راههای فرعی به مقصد برسم ، تنوع بیشتری داره
شما خودت میتونی اصل و فرع رو برای خودت بسازی
همونطور که همیشه دیدم اینکارو به میل خودتون انجام دادید
تنوع طلبیتون هم بهم ثابت شده
از راههای فرعی هم برو
مستانه
میشه من الآن نخونمش؟
ولی قول میدم یه روز بخونمش
Mahboob
اول اینکه من با نظر صنم موافقم ... در مورد نظر این شخص در مورد متوفی گاهی ما هم همین اعتراض رو از خودمون داریم که شاید گاهی توی زندگیمون اون قدر که حقمون خورده یا اینکه فقط زندگی میکنیم که زمان بگذره هیچ اتفاق دیگه ای نبوده که احساس کنیم مثبت واقع شدیم ... برام جالب بود که این برداشت نسبت به حرفای مردم توی مجلس ختم رو بخونم
حالا یه چی باحال منم اضافه کنم
توی انگلیس وقتی کسی میمیره بعد از مراسم خاکسپاری دوستان و نزدیکانش دور هم جمع میشن و نوشیدینی می خورند و از خاطرات خوبی که باهاش داشتند تعریف می کنند و سعی می کنند بخندند و برای روحش شادباش میفرستند ... حتی اگر بدی ازش دیده باشنداصلا درموردش حرف نمی رنند و ...
کاری به جنبه ی مثبت و منفیش ندارم همین طور این رو نوشتم
( میگم نظرم رو خوندم چه باحال نوشتما
maryamlondon1
گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم،
فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان
برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند
چه حکیمانه وطولانی جوابش داد
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→