₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » "" گو .. یدن در آسایشگاه سربازی""
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » "" گو .. یدن در آسایشگاه سربازی""

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


"" گو .. یدن در آسایشگاه سربازی""

708 بازدید، 24 پست، نویسنده: نخبه

  • دیااکو

    ما یه بار تو خدمت تو کلاس عقیدتی نشسته بودیم و حاج آقا برامون افاضه فضل می نمود که آقا عراقیا موانع خورشیدی گذاشته بودند ولی ما به یاری ... از این موانع گذشتیم که ناگهان صدایی نا هنجار و ممتد از یه نفر بیرون جهید، ما چون انسانهای مبادی آدابی هستیم سعی کردیم خودمون رو بزنیم به نشنیدن ولی داشتیم از همزمانی عبور حاج آقا از موانع ایذایی و این صدای ممتد منفجر می شدیم که یهو دوست اون فرد یکی خوابوند پس کلش که خاک تو سره گوزوت که آبرومون رو بردی، با این کار این بنده خدا یهو اتاق ترکید از خنده.

  • نخبه

    نقل قول: دیااکو
    یهو دوست اون فرد یکی خوابوند پس کلش که خاک تو سره گوزوت که آبرومون رو بردی، با این کار این بنده خدا یهو اتاق ترکید از خنده.

    23


  • Kishe Mehr

    نقل قول: نخبه
    خب بی ادب شدین دیگه الان برو تاپیک ارش ببین این سامان چیا گفته 94 باید با شلاق شاپری درستش کرد 4 اینا که توی تاپیک منه خاطرات مردمه ولی اون سامان بی حیات از خودش نظر در کرده پروووووووووووووو 94

    تو هم همچینی تنت میخاره انگار 22

    نقل قول: نخبه
    بس که هی میره زنگ میزنه به اون دخمله 86

    حالا اینا که هیچی اگه بفهمی بهم اسمس چی میداد چی میگفتی 13

    نقل قول: SaMaN TaJ
    مجی تو این دوره زمونه همه به من گیر میدن،عیب نداره

    اره داداش که هرچه کرد با تو، این اشنای بی خودی البوفی کرد 44



  • maryamlondon1

    نقل قول: نخبه
    جناب سروان رفیعی میگفت که آن سه سرباز جان خودشان را بخاطر بقیه به خطر انداختند و من به همین خاطر آنها را تنبیه نکردم بلکه شما را تنبیه کردم که روح ایثار و از خودگذشتگی نداشتید

    افرین به این سروان 39
    نقل قول: نخبه
    بلند شود و به اطاقش برود او در حالی که به زور بلند میشد ناگهان تلنگش در رفت و با صدای بلندی گوزید!!! اولش همه مهمانها با دهان باز ساکت بودند و جلو خودشان را گرفته بودند. اما مادرم که از شنیدن صدای گوز مادر بزرگ جیگرش خنک شده بود پخی زد به زیر خنده ... همه مهمانها از خنده مادرم و شنیدن صدای گوز مادر بزرگ شروع کردند به قاه قاه خندیدن...

    بیچاره مادر بزرگ ضایع شد 23 23 23

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: