▧ تصویر در دسترس نیست نمایش یا پنهان متن. . این حرف علامه طباطبایی خیلی به دلم نشسته همه ائمه، رئوفند؛ ولي رأفت امام رضا (عليهالسلام) حسي است. همين كه وارد حرم ميشوي ميفهمي كه حضرت رئوف است! . .▧ تصویر در دسترس نیست . رجبعلی خیاط ، واقعا خیاط بوده ، انسانی کامل و عارفی ساده ، در موقع مرگ این بیت حافط رو زمزمه میکرده اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت *** باقی همه ، بی حاصلی و بی خبری بود . .▧ تصویر در دسترس نیست . بچه را آن طور نمی زنند ! . شبهایی که آقای رجبعلی خیاط، جلسه میرفته، مأمور بردن و آوردن ایشان، مرحوم صنوبری بوده است... یک روز آماده می شود که حاجی را ببرد به جلسه، خانم ایشان از بچه اش ناراحت شده، گویا بچه کاری می کرده، اذیت می کرده، مادر ،بچه رو بشدت تنبیه میکنه ، ولی بعد از مدت کوتاهی ،کمر خودش خمیده شده و به شدت شروع می کند به درد گرفتن!
آقای صنوبری وقتی خانمش را در این وضع می بیند، می گوید: من می خواهم بروم دنبال آقا رجبعلی، تو هم بیا توی ماشین؛ سر راه تو را به درمانگاهی می برم... رفتیم آقا رجبعلی را سوار کردیم.... همینطور که داشتیم می رفتیم گفتم: آقا! ایشان که عقب ماشین نشسته، خانم من است، می خواهم ببرم دکتر؛ ایشان را دعا بفرمایید! آقا رجبعلی گفت: دکتر نمی خواهد؛ بچه را آنطور نمی زنند! گفتم: آقا چکار کنیم؟! فرمود: خوشحالش کنید... یک چیزی بخرید تا خوشحال شود! گفت: رفتیم یک چیزی، اسباب بازی یا خوردنی گرفتیم و دادیم دست بچه؛ همینکه خوشحال شد، کمر این خانم که از شدت درد خمیده شده بود، مثل فنر باز شد و کاملاً خوب شد! . . .▧ تصویر در دسترس نیست .
اثر یک عمل خالصانه . سالها قبل مشرف شدم به مکه، شخصی در کاروان ما بود که وضعیتی داشت، گویا همه می خواستند از سر راهش فرار کنند! در این سفر یک چایی داد به دست یک سید دل شکسته ای. بر اثر این عمل کوچک و خالصانه، وضعیتش تغییر کرد. همه از او استقبال میکردند؛ محبوبیت پیدا کرد و خلاصه سرنوشتش عوض شد! گویا نور همین عمل کوچک -ولی از روی اخلاص- اثر بسیار بالایی در او داشت و او را متحول کرد! پس کوچک و بزرگ عمل مهم نیست؛ اخلاص و مقبولیت در نزد خداوند مهم است.
ممنون از تاپیک خوبتون کتابی که راجع به ایشان نوشته شده رو وقتی دبیرستانی بودم خوندم.. و جالبه بدونین که همش تمرین میکردم واسه گناه نکردن و شب ها گناهانم رو مینوشتم و شب هایی با لبخند و شب هایی شرمنده از خدای خوبم به خواب میرفتم...کاش هیچ وقت دوران قبل 18 سالگیم به اتمام نمیرسید
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت *** باقی همه ، بی حاصلی و بی خبری بود
بسر رو اول پسر خوندم
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
دوست عزیز این شبها حرم میری ما رو هم از دعای خیر فراموش نکن
نقل قول: aac198000
حکایتهای جالبی بود در مورد حکایت دوم متوجه نشدم منظور از وضعیتی داشت، گویا همه می خواستند از سر راهش فرار کنند! چی بود؟
حتما با افرادی روبرو شدی که به هیچ عنوان جذاب نیستند ،از نظر قیافه رو عرض نمیکنم ،یک نوع انرژی منفی خاصی دارند ، اینا معمولا اگه مدتها هم با جمعی باشند کسی برای دوستی بطرفشون نمیاید ، کمتر مورد احترام قرار میگیرند
نقل قول: gilas
حکایات جالبی بود
عبادات قبول باشه
نقل قول: پرسپولیس
راجع به ایشان نوشته شده رو وقتی دبیرستانی بودم خوندم.. و جالبه بدونین که همش تمرین میکردم واسه گناه نکردن و شب ها گناهانم رو مینوشتم و شب هایی با لبخند و شب هایی شرمنده از خدای خوبم به خواب میرفتم...کاش هیچ وقت دوران قبل 18 سالگیم به اتمام نمیرسید
میشه فهمید ،که الان مدتها از اون موقع گذشته ، ولی هنوز طعم خوش اون لحظات رو در روح روانتون دارید لحظاتی که با وجود سختی های ظاهری که برای گناه نکردن ، تحمل میکردید انچنان لذت بخش و زیبا بوده که هر بار دوست دارید باز هم بتوانید تکرارش کنید خوشبحالتون که یک پله از ما جلوتر هستید التماس دعا
در دنیا امکان نداره مطلوم واقع بشی و ظالم بحقت سزای عملش رو نبینه فقط یک موضوع هست خیلی از موراد مثل این موضوع در همان لحظه اتفاق نمی افته باید صبر کرد حتما خواهیم دید
محسن صائب
نمایش یا پنهان متن
..
این حرف علامه طباطبایی خیلی به دلم نشسته
همه ائمه، رئوفند؛ ولي رأفت امام رضا (عليهالسلام) حسي است. همين كه وارد حرم ميشوي ميفهمي كه حضرت رئوف است!
.
.▧ تصویر در دسترس نیست
.
رجبعلی خیاط ، واقعا خیاط بوده ، انسانی کامل و عارفی ساده ، در موقع مرگ این بیت حافط رو زمزمه میکرده
اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت *** باقی همه ، بی حاصلی و بی خبری بود
.
.▧ تصویر در دسترس نیست
.
بچه را آن طور نمی زنند !
.
شبهایی که آقای رجبعلی خیاط، جلسه میرفته، مأمور بردن و آوردن ایشان، مرحوم صنوبری بوده است...
یک روز آماده می شود که حاجی را ببرد به جلسه، خانم ایشان از بچه اش ناراحت شده، گویا بچه کاری می کرده، اذیت می کرده، مادر ،بچه رو بشدت تنبیه میکنه ، ولی بعد از مدت کوتاهی ،کمر خودش خمیده شده و به شدت شروع می کند به درد گرفتن!
آقای صنوبری وقتی خانمش را در این وضع می بیند، می گوید: من می خواهم بروم دنبال آقا رجبعلی، تو هم بیا توی ماشین؛ سر راه تو را به درمانگاهی می برم...
رفتیم آقا رجبعلی را سوار کردیم.... همینطور که داشتیم می رفتیم گفتم: آقا! ایشان که عقب ماشین نشسته، خانم من است، می خواهم ببرم دکتر؛ ایشان را دعا بفرمایید!
آقا رجبعلی گفت: دکتر نمی خواهد؛ بچه را آنطور نمی زنند!
گفتم: آقا چکار کنیم؟!
فرمود: خوشحالش کنید... یک چیزی بخرید تا خوشحال شود! گفت: رفتیم یک چیزی، اسباب بازی یا خوردنی گرفتیم و دادیم دست بچه؛ همینکه خوشحال شد، کمر این خانم که از شدت درد خمیده شده بود، مثل فنر باز شد و کاملاً خوب شد!
.
.
.▧ تصویر در دسترس نیست
.
اثر یک عمل خالصانه
.
سالها قبل مشرف شدم به مکه، شخصی در کاروان ما بود که وضعیتی داشت، گویا همه می خواستند از سر راهش فرار کنند!
در این سفر یک چایی داد به دست یک سید دل شکسته ای. بر اثر این عمل کوچک و خالصانه، وضعیتش تغییر کرد.
همه از او استقبال میکردند؛ محبوبیت پیدا کرد و خلاصه سرنوشتش عوض شد!
گویا نور همین عمل کوچک -ولی از روی اخلاص- اثر بسیار بالایی در او داشت و او را متحول کرد! پس کوچک و بزرگ عمل مهم نیست؛ اخلاص و مقبولیت در نزد خداوند مهم است.
.
▧ تصویر در دسترس نیست
دلشاد
حورا
نمایش یا پنهان متن
طاعاتتون قبول
ژنرال
EVANESCENCE
هاچو هاچو
Holtek
aac198000
حکایتهای جالبی بود
در مورد حکایت دوم متوجه نشدم منظور از
gilas
فرشید-717
پرسپولیس
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
محسن صائب
[b]دلشاد,
از شما هم انشاا.. قبول باشه
شما لطف داری
در مورد حکایت دوم متوجه نشدم منظور از
وضعیتی داشت، گویا همه می خواستند از سر راهش فرار کنند! چی بود؟
حتما با افرادی روبرو شدی که به هیچ عنوان جذاب نیستند ،از نظر قیافه رو عرض نمیکنم ،یک نوع انرژی منفی خاصی دارند ،
اینا معمولا اگه مدتها هم با جمعی باشند کسی برای دوستی بطرفشون نمیاید ، کمتر مورد احترام قرار میگیرند
عبادات قبول باشه
میشه فهمید ،که الان مدتها از اون موقع گذشته ، ولی هنوز طعم خوش اون لحظات رو در روح روانتون دارید
لحظاتی که با وجود سختی های ظاهری که برای گناه نکردن ، تحمل میکردید انچنان لذت بخش و زیبا بوده که هر بار دوست دارید باز هم بتوانید تکرارش کنید
خوشبحالتون که یک پله از ما جلوتر هستید
التماس دعا
[/b]
kamal313
The one
محسن صائب
در دنیا امکان نداره مطلوم واقع بشی و ظالم بحقت سزای عملش رو نبینه
فقط یک موضوع هست
خیلی از موراد مثل این موضوع در همان لحظه اتفاق نمی افته باید صبر کرد
حتما خواهیم دید
saba
بچه را آن طور نمی زنند !
ای وای یاده اون بچه 4ساله "نیما" افتادم که بر اثر کودک اذاری مرد!
مرسیی!
بندری
shaparak64
قشنگ بود
یاد کلید اسرار افتادم
محسن صائب
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش *** از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→