₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » بچه را آن طور نمی زنند !
1 2

بدون عکس

بچه را آن طور نمی زنند !

660 بازدید، 21 پست، نویسنده: محسن صائب

  • محسن صائب

    تصویر در دسترس نیست
    نمایش یا پنهان متن.
    .
    این حرف علامه طباطبایی خیلی به دلم نشسته
    همه ائمه، رئوفند؛ ولي رأفت امام رضا (عليهالسلام) حسي است. همين كه وارد حرم ميشوي ميفهمي كه حضرت رئوف است!

    .
    . تصویر در دسترس نیست
    .
    رجبعلی خیاط ، واقعا خیاط بوده ، انسانی کامل و عارفی ساده ، در موقع مرگ این بیت حافط رو زمزمه میکرده
    اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت *** باقی همه ، بی حاصلی و بی خبری بود
    .
    . تصویر در دسترس نیست
    .
    بچه را آن طور نمی زنند !
    .
    شبهایی که آقای رجبعلی خیاط، جلسه میرفته، مأمور بردن و آوردن ایشان، مرحوم صنوبری بوده است...
    یک روز آماده می شود که حاجی را ببرد به جلسه، خانم ایشان از بچه اش ناراحت شده، گویا بچه کاری می کرده، اذیت می کرده، مادر ،بچه رو بشدت تنبیه میکنه ، ولی بعد از مدت کوتاهی ،کمر خودش خمیده شده و به شدت شروع می کند به درد گرفتن!

    آقای صنوبری وقتی خانمش را در این وضع می بیند، می گوید: من می خواهم بروم دنبال آقا رجبعلی، تو هم بیا توی ماشین؛ سر راه تو را به درمانگاهی می برم...
    رفتیم آقا رجبعلی را سوار کردیم.... همینطور که داشتیم می رفتیم گفتم: آقا! ایشان که عقب ماشین نشسته، خانم من است، می خواهم ببرم دکتر؛ ایشان را دعا بفرمایید!
    آقا رجبعلی گفت: دکتر نمی خواهد؛ بچه را آنطور نمی زنند!
    گفتم: آقا چکار کنیم؟!
    فرمود: خوشحالش کنید... یک چیزی بخرید تا خوشحال شود! گفت: رفتیم یک چیزی، اسباب بازی یا خوردنی گرفتیم و دادیم دست بچه؛ همینکه خوشحال شد، کمر این خانم که از شدت درد خمیده شده بود، مثل فنر باز شد و کاملاً خوب شد!
    .
    .
    . تصویر در دسترس نیست
    .

    اثر یک عمل خالصانه
    .
    سالها قبل مشرف شدم به مکه، شخصی در کاروان ما بود که وضعیتی داشت، گویا همه می خواستند از سر راهش فرار کنند!
    در این سفر یک چایی داد به دست یک سید دل شکسته ای. بر اثر این عمل کوچک و خالصانه، وضعیتش تغییر کرد.
    همه از او استقبال میکردند؛ محبوبیت پیدا کرد و خلاصه سرنوشتش عوض شد!
    گویا نور همین عمل کوچک -ولی از روی اخلاص- اثر بسیار بالایی در او داشت و او را متحول کرد! پس کوچک و بزرگ عمل مهم نیست؛ اخلاص و مقبولیت در نزد خداوند مهم است.


    .
    تصویر در دسترس نیست


  • دلشاد

    مرسی آقا محسن

  • حورا

    فوق العاده بود مرسی :46:
    نمایش یا پنهان متن
    طاعاتتون قبول :48:


  • ژنرال

    مرسی حکایتهای جالبی میذاری :84:

  • EVANESCENCE

    ممنون خیلی قشنگ بود:46:

  • هاچو هاچو

    مرسی یره،ماه رمضونی معنوییاتمون زد بالا :24:،گشتم دنبال مثبت پیداش نکردم :2:

  • Holtek

    ممنون حاجی :46:

  • aac198000

    محسن صائب,
    حکایتهای جالبی بود :8:
    در مورد حکایت دوم متوجه نشدم منظور از
    وضعیتی داشت، گویا همه می خواستند از سر راهش فرار کنند!
    چی بود؟


  • gilas

    حکایات جالبی بود :1:

  • پرسپولیس

    ممنون از تاپیک خوبتون :1: کتابی که راجع به ایشان نوشته شده رو وقتی دبیرستانی بودم خوندم.. و جالبه بدونین که همش تمرین میکردم واسه گناه نکردن و شب ها گناهانم رو مینوشتم و شب هایی با لبخند و شب هایی شرمنده از خدای خوبم به خواب میرفتم...کاش هیچ وقت دوران قبل 18 سالگیم به اتمام نمیرسید :2:

  • بچه مثبت

    ممنون محسن خان :46:
    نقل قول: محسن صائب
    اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت *** باقی همه ، بی حاصلی و بی خبری بود
    بسر رو اول پسر خوندم :4:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • محسن صائب

    دلشاد,
    :46:

    [b]دلشاد,
    :46:
    نقل قول: حورا
    طاعاتتون قبول

    از شما هم انشاا.. قبول باشه
    نقل قول: میرزا
    مرسی حکایتهای جالبی میذاری

    شما لطف داری :46:
    نقل قول: EVANESCENCE
    ممنون خیلی قشنگ بود

    :46:
    نقل قول: هاچو هاچو
    مرسی یره،ماه رمضونی معنوییاتمون زد بالا ،گشتم دنبال مثبت پیداش نکردم

    :1: دوست عزیز این شبها حرم میری ما رو هم از دعای خیر فراموش نکن
    نقل قول: aac198000
    حکایتهای جالبی بود
    در مورد حکایت دوم متوجه نشدم منظور از
    وضعیتی داشت، گویا همه می خواستند از سر راهش فرار کنند! چی بود؟

    حتما با افرادی روبرو شدی که به هیچ عنوان جذاب نیستند ،از نظر قیافه رو عرض نمیکنم ،یک نوع انرژی منفی خاصی دارند ،
    اینا معمولا اگه مدتها هم با جمعی باشند کسی برای دوستی بطرفشون نمیاید ، کمتر مورد احترام قرار میگیرند
    نقل قول: gilas
    حکایات جالبی بود

    عبادات قبول باشه :46:
    نقل قول: پرسپولیس
    راجع به ایشان نوشته شده رو وقتی دبیرستانی بودم خوندم.. و جالبه بدونین که همش تمرین میکردم واسه گناه نکردن و شب ها گناهانم رو مینوشتم و شب هایی با لبخند و شب هایی شرمنده از خدای خوبم به خواب میرفتم...کاش هیچ وقت دوران قبل 18 سالگیم به اتمام نمیرسید

    میشه فهمید ،که الان مدتها از اون موقع گذشته ، ولی هنوز طعم خوش اون لحظات رو در روح روانتون دارید
    لحظاتی که با وجود سختی های ظاهری که برای گناه نکردن ، تحمل میکردید انچنان لذت بخش و زیبا بوده که هر بار دوست دارید باز هم بتوانید تکرارش کنید
    خوشبحالتون که یک پله از ما جلوتر هستید
    التماس دعا :46:
    نقل قول: بچه مثبت
    بسر رو اول پسر خوندم

    :83:
    [/b]


  • kamal313

    ممنون محسن جان

  • محسن صائب

    نقل قول: The one
    کاش منم مثل اون بچه آهم می گرفت

    در دنیا امکان نداره مطلوم واقع بشی و ظالم بحقت سزای عملش رو نبینه
    فقط یک موضوع هست
    خیلی از موراد مثل این موضوع در همان لحظه اتفاق نمی افته باید صبر کرد
    حتما خواهیم دید


  • saba

    نقل قول: محسن صائب

    بچه را آن طور نمی زنند !

    ای وای یاده اون بچه 4ساله "نیما" افتادم که بر اثر کودک اذاری مرد! :2: :79:
    مرسیی! :3:


  • بندری

    ممنون چوک مشهد :46:

  • shaparak64

    مرسی آقا محسن :46:
    قشنگ بود :46:
    یاد کلید اسرار افتادم :10:


  • محسن صائب

    نقل قول: shaparak64
    یاد کلید اسرار افتادم

    حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش *** از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: