اولین کاری که اسم کار بشه روش گذاشت رو در سن 25 سالگی شروع کردم، یه چند میلیونی بابام کمکم کرد و با یکی از دوستام که اونم چند میلیونی داشت شریک شدم و یه خونه 3 طبقه تو میدون 7 تیر، کوچه آقا محمدی گرفتیم، بعد از پرداخت پول رهن خونه تقریبأ هیچی ته کیسمون نموند ولی با پر رویی آگهی زدیم و حدود 40 نفر کارگر و استاد کار ساختمونی استخدام کردیم، اکثر کارگرا شهرستانی بودند و طبقه اول و دوم ساختمون رو خوابگاه اونا کردیم و خودمون ساکن نیم طبقه بالا شدیم، بعد 12 تا منشی در منزل استخدام کردیم و با شماره های اونا(معمولأ کسایی که با آگهی روزنامه تماس می گیرند سعی می کنند با پیش شماره هایی که مربوط به منطقه خودشونه تماس بگیرند) آگهی دادیم به روزنامه برا انواع کارهای تعمیراتی ساختمون، از ایزوگام گرفته تا کف سابی و کنتکس و نقاشی و... ( تنها کاری که هیچوقت دلمون نیومد انجام بدیم تخلیه چاه بود). اوائل چند تا کار رو خراب کردیم ولی یواش یواش با آزمایش و خطا هم کارگرای مناسب رو پیدا کردیم و هم تمرکز خودمون رو گذاشتیم رو چند تا کار خاص تا همه کاره و هیچ کاره نباشیم. خلاصه بعد از چند ماه توپ شدیم. و البته چند سال بعد این توپ از فرط پر بادی ترکید که اونم جریان مفصل و جداگانه ای داره. و اما چرا این جریانات رو تعریف کردم؟ خواستم یه سئوال مطرح کنم و برای طرح این سئوال می خواستم یه مثال بزنم، اول این مثال این بود که یه شرکت داشتم که چهل تا کارگر داشت. دیدم این شروع شاید باعث برداشتهای دیگه ای بشه، پس گفتم بذار نحوه افتتاح این شرکت رو هم توضیح بدم و اما مثال و سئوال گفتم که حدود 40 تا کارگر داشتیم که در طبقه اول و دوم ساکن بودند و من و شریکم در نیم طبقه بالا، اکثر شبهایی که کار طول می کشید و من تو ساختمون می موندم پائین می رفتم و با کارگرها ورق بازی می کردیم و در کل رابطه خیلی صمیمی با اکثرشون داشتم، شریک من همیشه به من می گفت که با کارگر نباید جور شد و شخصیت اونا طوری شکل گرفته که باید همیشه از بالا با اونا رفتار کرد. این حرف خیلی اذیتم می کرد، می گفتم همه آدما برابرند و اگه در زمینه کاری در زمان کاری تو مافوق اینا به حساب میای و اینا موظفند به حرفت گوش بدند دلیلی نداره تو خودت رو از لحاظ شخصیتی هم از اونا بالاتر بدونی. می گفتم شاید اینا از لحاظ شخصیت و استعداد خیلی بالاتر از من و تو باشند و شرایط در این زمان خاص باعث شده که برای ما کار کنند و... در برابر حرفها و استدلالهای من شریکم گفت که زمان این رو به تو اثبات می کنه و متأسفانه زمان این کار رو کرد، جالبه که بعد از مدتی متوجه شدم که اونا به هیچ وجه حرفهای منو نمی خونند ولی اگه شریکم که رفتاری مثل حیوون با اونا داشت غیر منطقی ترین کارها رو از اونا می خواست برا انجام دادنش با هم رقابت می کردند. اون موقعها خیلی دلم شکست، نه به خاطر خودم، حس کردم چرا آدمها اینقدر حقیرند، آیا منم در برابر کسی که بالا دستیم حساب میشه حقیرم؟ من هیچوقت نتونستم تو رفتارم تجدید نظر کنم. و هنوز دارم بابت این رفتارم تاوان می دم و آخرینش همین دیروز بود. آیا شما تا حالا متوجه این رفتار شدید؟ آیا این رفتار عمومیت داره یا فقط در میان عده ای از قشر پایینه؟ این رفتار فقط در رابطه رئیس و مرئوس نیست و در اکثر رابطه ها می تونه باشه یه نمونشم اینه: پسر: الهی فدات بشم دختر: برو گمشو پسر: من حاضرم به خاطر تو بمیرم دختر: برو گمشو پسر: تو عزیز ترین کس منی دختر: برو گمشو پسر: عشق من با من ازدواج می کنی؟ دختر: جدی می گی؟ پسر: برو گمشو
نه مشکل از شما نبوده ونیست اصولاً بعضیا اینجور بار اومدن که اگه آدم حسابشون کنی زودی واست شاخ وشونه میکشن،باید دور از جون مثل یه ...با هاشون برخورد کرد تا حساب کار دستشون باشه کارگرو رییس هم نداره فقط باید اول طرفتو بشناسی بعد بسته به ظرفیتش با هاش رفتار کنی..
moshkele manam hamine ke to migi chon ba har kas ke baramon kar mikone zod refig mishamo har kari az dastam bar miyad barash mikonam 1000 jor hal midam beheshon vali baradaram ke sareshon dadam mizane be harfe on gosh midan vali be harfe man na
pas behtare ke rabeteha hamon reeso karegar bemone
راستش این مشکل واسه منم موقعی که باشگاه داشتم پیش اومد اون موقع هم من با شاگردام خیلی صمیمی شدم کم کم دیدم دارن پررو میشن..... خیلی سوال خوبی پرسیدی،منم هر کار کنم نمیتونم با پایین دستیام با جدیت رفتار کنم البته اینو بدون که خیلی ها هستن که جنبه این کارو ندارن مثل این کارگرای شما ولی چاره ای واسه آدم نمیمونه که یه حدودی رو باهاشون رعایت بکنه
صميمي شدن بد نيست اما يكسري حد و مرزها هميشه بايد رعايت بشه! وگرنه سوارت ميشن
(دكتر ولی شريعتی)
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
این بزرگترین تجربه ای هست که منم داشتم توی زندگیم.آدمهایی که هیچ وقت توی زندگی به حساب نیومدن اگر مورد احترام واقع بشن دچار خود باوری عجیبی می شن و یه جور گستاخ میشن. بهتره به گذشته ی آدمها توجه کرد و لیم لیم پیش رفت.
توو ايران اينطوري رايج شده كه تا به كسي روو بدي سوار سرت ميشن، اين واقعيت داره!! راستش به نظرم تقصير خودت بوده، افرادي كه از لحاظ فرهنگي در سطح پايين باشن بايد باهاشون جدي برخورد كرد، وگرنه فكر ميكنن اومدن خونه خاله و هر كار كه دلشون بخواد انجام ميدن! از اين موارد زياد هست، توو سربازي، كه فرمانده به سربازها روو نميده، توو باشگاههاي رزمي كه مربي اصلاً اجازه سؤ استفاده به هنر جوها نميده، در كل در مكانهايي كه عده زيادي رو زير دست داري، هيچ وقت نميشه كنترلشون كرد مگه با نگه داشتن حريم و فاصله خود از اونها، وگرنه رووشون باز ميشه و ازت حساب نميبرن.
صميمي شدن بد نيست اما يكسري حد و مرزها هميشه بايد رعايت بشه! وگرنه سوارت ميشن
(دكتر ولی شريعتی)
.کمی جدی باش تا حساب رییس وگارگر بفهمن
( خواهر علی وولی شریعتی )
حضرت علی میفرماید ...وَ قَالَ (ع) : كُنْ سَمْحا وَ لاَ تَكُنْ مُبَذِّرا، وَ كُنْ مُقَدِّرا وَ لاَ تَكُنْ مُقَتِّرا. ترجمه : و فرمود (ع ): بخشنده باش و اسرافكار مباش و ميانه رو باش و سختگير مباش .
باید اول ظرفیت طرف رو بشناسی بعد باهاشون رفتار کنی ... مهم نیست چه کاره باشه حتی استاد دانشگاه هم ممکن ظرفیت نداشته باشه ... شغل هر کس ملاک قضاوت نیست مهم اینه که ببینی طرف مقابلت چه قدر ظرفیت داره 2000 تومن وشد
خب همه رابطه های کاری رو گفتن که قربونش برم تو ایران واقعا همینطوره و نباید رو داد به کارگر و زیر دست .. به نظر من علاوه بر رابطه های کاری توی رابطه های دوستی و حتی فامیلی هم نباید به کسی رو داد.. البته وقتی کلمه رو ندیم رو به کار میبریم یه عده ممکنه اینجور برداشت کنن که باید با اطرافیان همیشه دعوا داشته باشی اخم و تخم کنی و کلا برج زهر مار باشی.. منظور من اینا نیست وقتی میگم رو ندی یعنی یه رفتار معمولی داشته باشی بیش از حد پسر خاله نشی با طرف که همین پسر خاله شدنها باعث میشه بعدها مشکلاتی پیش بیاد و چون با طرفت قبلا خوب بودی خب انتظار همچین چیزایی رو ازش نداری و وقتی یه رفتار بد ازش ببینی بیشتر بهت بر بخوره تا کسی که ازش انتظاری نداری.. خیلی بده یه عمر به یکی خوبی بکنی بعد یهو یه کاری کنه که ازش متنفر بشی.. من خودم عادت دارم با خیلی ها تو رابطه هام خوب و مهربون و گرم بر خورد میکنم ولی بعد از یه مدت که دستم میاد چه جور شخصیتی داره و میدونم ادم خود خواهیه یواش یواش خودم رو میکشم کنار .. کلا دوستیم رو قطع نمیکنم ولی دیگه مثل قبل گرم بر خورد نمیکنم و برام میشه یه دوست خیلی عادی اگر هم ببینم خیلی طرف وجودش ازارم میده دوستیم رو کات میکنم با کسانی که بر خورد داشتم و بعدا نسبت بهشون سرد شدم خودشون متوجه شدن ولی عادت ندارم توضیح بدم چرا حتی وقتی ازم میپرسن .. حس میکنم طرف باید خودش بره یکم به رفتاراش فکر بکنه ببینه چه کرده که من دیگه باهاش مثل قبل نیستم .. البته من همیشه اشتباهات خودم رو (اگر اشتباهی کرده باشم) قبول دارم ولی به شرطی که طرف مقابلم هم اشتباهش رو قبول کنه و اگر اون این کارو نکنه من هم اصلا اشتباهم رو قبول نمیکنم که این به اون در بشه
دیااکو
و اما چرا این جریانات رو تعریف کردم؟ خواستم یه سئوال مطرح کنم و برای طرح این سئوال می خواستم یه مثال بزنم، اول این مثال این بود که یه شرکت داشتم که چهل تا کارگر داشت. دیدم این شروع شاید باعث برداشتهای دیگه ای بشه، پس گفتم بذار نحوه افتتاح این شرکت رو هم توضیح بدم و اما مثال و سئوال
گفتم که حدود 40 تا کارگر داشتیم که در طبقه اول و دوم ساکن بودند و من و شریکم در نیم طبقه بالا، اکثر شبهایی که کار طول می کشید و من تو ساختمون می موندم پائین می رفتم و با کارگرها ورق بازی می کردیم و در کل رابطه خیلی صمیمی با اکثرشون داشتم، شریک من همیشه به من می گفت که با کارگر نباید جور شد و شخصیت اونا طوری شکل گرفته که باید همیشه از بالا با اونا رفتار کرد. این حرف خیلی اذیتم می کرد، می گفتم همه آدما برابرند و اگه در زمینه کاری در زمان کاری تو مافوق اینا به حساب میای و اینا موظفند به حرفت گوش بدند دلیلی نداره تو خودت رو از لحاظ شخصیتی هم از اونا بالاتر بدونی. می گفتم شاید اینا از لحاظ شخصیت و استعداد خیلی بالاتر از من و تو باشند و شرایط در این زمان خاص باعث شده که برای ما کار کنند و...
در برابر حرفها و استدلالهای من شریکم گفت که زمان این رو به تو اثبات می کنه و متأسفانه زمان این کار رو کرد، جالبه که بعد از مدتی متوجه شدم که اونا به هیچ وجه حرفهای منو نمی خونند ولی اگه شریکم که رفتاری مثل حیوون با اونا داشت غیر منطقی ترین کارها رو از اونا می خواست برا انجام دادنش با هم رقابت می کردند.
اون موقعها خیلی دلم شکست، نه به خاطر خودم، حس کردم چرا آدمها اینقدر حقیرند، آیا منم در برابر کسی که بالا دستیم حساب میشه حقیرم؟
من هیچوقت نتونستم تو رفتارم تجدید نظر کنم. و هنوز دارم بابت این رفتارم تاوان می دم و آخرینش همین دیروز بود.
آیا شما تا حالا متوجه این رفتار شدید؟ آیا این رفتار عمومیت داره یا فقط در میان عده ای از قشر پایینه؟ این رفتار فقط در رابطه رئیس و مرئوس نیست و در اکثر رابطه ها می تونه باشه یه نمونشم اینه:
پسر: الهی فدات بشم
دختر: برو گمشو
پسر: من حاضرم به خاطر تو بمیرم
دختر: برو گمشو
پسر: تو عزیز ترین کس منی
دختر: برو گمشو
پسر: عشق من با من ازدواج می کنی؟
دختر: جدی می گی؟
پسر: برو گمشو
مخلوط کن
gilas
aliiiiiii
chon ba har kas ke baramon kar mikone zod refig mishamo har kari az dastam bar miyad barash mikonam 1000 jor hal midam beheshon
vali baradaram ke sareshon dadam mizane
be harfe on gosh midan vali be harfe man na
pas behtare ke rabeteha hamon reeso karegar bemone
arash52
(دکتر علی شریعتی)
دلشاد
عجب تراوشاتی داشتی مواظب خودت باش منفجرت نکنن
The one
خب بستگي به ظرفيت ادمها داره منم زياد چوب تواضعمو خوردم ولي بازم ترجيح ميد به خاطر همون درصد كمي كه محترمند مواظب وجدانم باشم كه تكبر ازارش نده
چکاوک
(دکتر علی شریعتی)
ببینم این آقای دکتر علی شریعتی اون دنیا کتاب چاپ میکنه واسه این دنیا یا اینکه این کتابا تازه از ایشون کشف شده
هاچو هاچو
خیلی سوال خوبی پرسیدی،منم هر کار کنم نمیتونم با پایین دستیام با جدیت رفتار کنم
بچه مثبت
(دكتر ولی شريعتی)
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
ماهی
بهتره به گذشته ی آدمها توجه کرد و لیم لیم پیش رفت.
Life Dream
maryamlondon1
(دکتر علی شریعتی)
(دكتر ولی شريعتی)
.کمی جدی باش تا حساب رییس وگارگر بفهمن
( خواهر علی وولی شریعتی )
حضرت علی میفرماید ...وَ قَالَ (ع) : كُنْ سَمْحا وَ لاَ تَكُنْ مُبَذِّرا، وَ كُنْ مُقَدِّرا وَ لاَ تَكُنْ مُقَتِّرا.
ترجمه :
و فرمود (ع ): بخشنده باش و اسرافكار مباش و ميانه رو باش و سختگير مباش .
The one
تو با همه کوچومولوییت زیر دستم داری؟ حتما اونا بند انگشتین!
بترکید
فامیل دور کلاه قرمزی
Mahboob
حتی استاد دانشگاه هم ممکن ظرفیت نداشته باشه ... شغل هر کس ملاک قضاوت نیست مهم اینه که
ببینی طرف مقابلت چه قدر ظرفیت داره
2000 تومن وشد
maryamlondon1
فامیل دور کلاه قرمزی
بیا خواهر با ما یک رنگ باش
نخبه
به نظر من علاوه بر رابطه های کاری توی رابطه های دوستی و حتی فامیلی هم نباید به کسی رو داد.. البته وقتی کلمه رو ندیم رو به کار میبریم یه عده ممکنه اینجور برداشت کنن که باید با اطرافیان همیشه دعوا داشته باشی اخم و تخم کنی و کلا برج زهر مار باشی.. منظور من اینا نیست وقتی میگم رو ندی یعنی یه رفتار معمولی داشته باشی بیش از حد پسر خاله نشی با طرف که همین پسر خاله شدنها باعث میشه بعدها مشکلاتی پیش بیاد و چون با طرفت قبلا خوب بودی خب انتظار همچین چیزایی رو ازش نداری و وقتی یه رفتار بد ازش ببینی بیشتر بهت بر بخوره تا کسی که ازش انتظاری نداری.. خیلی بده یه عمر به یکی خوبی بکنی بعد یهو یه کاری کنه که ازش متنفر بشی..
من خودم عادت دارم با خیلی ها تو رابطه هام خوب و مهربون و گرم بر خورد میکنم ولی بعد از یه مدت که دستم میاد چه جور شخصیتی داره و میدونم ادم خود خواهیه یواش یواش خودم رو میکشم کنار .. کلا دوستیم رو قطع نمیکنم ولی دیگه مثل قبل گرم بر خورد نمیکنم و برام میشه یه دوست خیلی عادی اگر هم ببینم خیلی طرف وجودش ازارم میده دوستیم رو کات میکنم
با کسانی که بر خورد داشتم و بعدا نسبت بهشون سرد شدم خودشون متوجه شدن ولی عادت ندارم توضیح بدم چرا حتی وقتی ازم میپرسن .. حس میکنم طرف باید خودش بره یکم به رفتاراش فکر بکنه ببینه چه کرده که من دیگه باهاش مثل قبل نیستم ..
البته من همیشه اشتباهات خودم رو (اگر اشتباهی کرده باشم) قبول دارم ولی به شرطی که طرف مقابلم هم اشتباهش رو قبول کنه و اگر اون این کارو نکنه من هم اصلا اشتباهم رو قبول نمیکنم که این به اون در بشه
نخبه
دکتر نخبه شریعتی
carlos
EVANESCENCE
دکتر شریعتی
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→