▧ تصویر در دسترس نیست تهران امروز: مجید متهمی که با عفو آمنه بهرامی نو از کور شدن با اسید نجات یافته بود دیروز در جلسه دادگاه اظهار کرد در صورت موافقت آمنه حاضر است با وی ازدواج کند.
آغاز گر جلسه نماینده دادستان تهران بود که از دادگاه خواست با توجه به گذشت شاکی خصوصی متهم را از جنبه عمومی جرم مورد محاکمه قرار دهند.
سپس مادر آمنه به جایگاه آمده و با بیان اینکه از تصمیم آمنه مبنی بر عفو متهم تا آخرین لحظه خبری نداشته است گفت: روز قصاص حتی سرم را هم به دست مجید وصل کرده و اسید را هم در سرنگ پر کرده و آماده اجرای حکم بودند که آمنه گفت قصاص نمیخواهد و با این کارش خود ما هم شوکه شدیم. در حال حاضر هم نمیدانم دخترم از دیه متهم هم گذشته یا فقط از قصاص وی صرف نظر کرده است. ▧ تصویر در دسترس نیست سپس مجید به جایگاه آمد. وی که حال مساعدی نداشت و به سختی قادر به حرف زدن بود گفت: من از آمنه واقعا ممنونم که رضایت داد و امیدوارم بتوانم کاری کنم که این اتفاق را جبران کند!
متهم در پاسخ به این سوال که آیا حاضر است با آمنه ازدواج کند افزود: او تنها عشق زندگی من است و اگر وی راضی باشد من هم موافقم.
در این هنگام مادر آمنه برآشفته شده و با ناراحتی گفت: من حاضر نیستم حتی جنازه دخترم را روی دوش این مرد بگذارم. من آمنه را تا وقتی زندهام پیش خودم نگه میدارم. دخترم قبل از اینکه صورتش توسط این مرد سوزانده شود خواستگارهای زیادی داشت اما به خاطر ادامه تحصیل آنها را جواب کرد، مجید پیش آنها عددی نبوده و نیست.
سپس دادگاه از مجید خواست به دفاع خود ادامه دهد. متهم در دفاع از خود گفت: من دیه آمنه را میدهم، پدرم خانهاش را فروخته و تا هفته بعد پولش را از خریدار میگیرد و دیه را میدهد. من هم از دادگاه میخواهم در مجازاتم تخفیف بدهد.
متهم در پاسخ به این سوال قاضی که چرا آنقدر آشفتهای پاسخ داد: من در زندان خیلی زجر کشیدم و الان هم اصلا حالم خوب نیست و به سختی قادر به تکلم هستم.
قاضی عزیز محمدی هم خطاب به متهم گفت تو با این کارت این دختر را بدبخت کردهای آیا قبول داری که مجید بعد از گفتن پشیمانم، سکوت کرد.
سپس وکیل مجید به جایگاه آمده و گفت: اقدام بزرگوارانه آمنه و گذشت وی از موکل من بازتاب خیلی خوبی در جامعه داشت ونشان داد جامعه از خطای مجید گذشته است. مجید بعد از گذشت آمنه آنقدر حالش بد شد که یک هفته در بیمارستان بستری شد. موکل من به شدت تحت فشار روحی و روانی است. او تبدیل به یک آدم کاملا منزوی شده است. خودش هم میداند کاری غیرقابل جبران و حتی بدتر از قتل انجام داده است. پدر او یک خانه 70 متری در جنوب شهر دارد که آن را برای دادن دیه زیر قیمت به فروش گذاشته است و خودش و مادر مجید در این سن و سال باید بروند و در خانه استیجاری بنشینند. من از قضات محترم میخواهم شرایط سخت خانواده مجید و سختیهایی که خانواده وی متحمل شدهاند را هم در نظر بگیرند.
در پایان دادگاه قضات شعبه 71 با توجه به معلوم نبودن نوع رضایت و بعضی نواقص پرونده آن را به دادسرا ارجاع دادند.
نمایش یا پنهان متن آن وقت توی چین، پسری به اسم«چنگ کان» هست که بعد از شنیدن «نه» از دختری به اسم «ژائو»، رفته تحقیق کرده و دیده او از عروسکی به شکل هویج در یک انیمیشن خیلی خوشش می آید. بنابراین پنجاه دست لباس به شکل این عروسک هویجی (که ده هزار پوند برایش آب خورده) تهیه کرده و به تن خود و ۴۹ نفر از دوستانش پوشانده و با همین اکیپ رفته جلوی یک فروشگاهی و دوباره از «ژائو» خواستگاری کرده و البته موفق شده!
به نظر شما چرا پسرهای ایرانی در این جور مواقع دست به این جور ابتکارها نمی زنند؟ الف. چون هویج شدن به اندازه آن چهار گزینه اول، هیجان ندارد ب. چون در چین، دختر کم است و در ایران زیاد ج. چون منتظرند «ابتکار چینی» هم به بازار بیاید بروند بخرند د. چون خودشان هویجند
شعر مرتبط: به من گفتی «نه» و بسیار گیجم به فکر راه حلی مثل«بیجه» م! تو خواهی شد زن من، حرف بی حرف! گمان کردی که اینجا من هویجم؟!
من آمنه را تا وقتی زندهام پیش خودم نگه میدارم. دخترم قبل از اینکه صورتش توسط این مرد سوزانده شود خواستگارهای زیادی داشت اما به خاطر ادامه تحصیل آنها را جواب کرد، مجید پیش آنها عددی نبوده و نیست.
آفرین به این مادر
نقل قول: aac198000
وکیل مجید به جایگاه آمده و گفت: اقدام بزرگوارانه آمنه و گذشت وی از موکل من بازتاب خیلی خوبی در جامعه داشت ونشان داد جامعه از خطای مجید گذشته است. مجید بعد از گذشت آمنه آنقدر حالش بد شد که یک هفته در بیمارستان بستری شد. موکل من به شدت تحت فشار روحی و روانی است.
آخی خسته نباشن ایشون.چقدر عاطفی و لطیفند نمایش یا پنهان متن
اتفاقا این مطلب رو امروز تو یه سایتی خوندم و مگه شما میشناسیدش؟
اینهمه اتلاف وقت و انرژی وپول برای یه دختر ت.......ه ؟ بابا گلی به جمالش
دختر چینیه که ترشیده نبوده، این مطلبی که نوشتی، نوشته آنی دالتونه http://anidalton.blogfa.com/ که یادداشتهای یک دختر ترشیده رو می نویسه، فکر کنم شما مطلب رو از جای دیگه ای خوندید. به آنی هم سر بزنید قشنگ می نویسه.
دیااکو خان, باور کنید از صبح که این مطلبو خوندم 100 بار تو دلم چنگ کان رو تحسین کردم ویه کوچولو هم حسودیم شد ▧ تصویر در دسترس نیست پس داستان بوده ▧ تصویر در دسترس نیست
نه داستان نبوده، اون پسر چینیه واقعأ هویج شده، منظور من از نوشتن مطلب این بود که آنی اومده این دو موضوع رو در یک نوشته به هم ربط داده که یک جای دنیا پسری از دختری جواب رد می شنوه و وحشیانه ترین خوی حیوانیش زنده می شه و در یه جای دیگه دنیا یه پسری از یه دختر جواب رد می گیره و لطیف ترین استعدادهاش شکوفا میشه، اون نابود می کنه این می سازه و در آخر اون هم خودش و طرفش رو نابود می کنه و این به عشقش می رسه.
aac198000
تهران امروز: مجید متهمی که با عفو آمنه بهرامی نو از کور شدن با اسید نجات یافته بود دیروز در جلسه دادگاه اظهار کرد در صورت موافقت آمنه حاضر است با وی ازدواج کند.
آغاز گر جلسه نماینده دادستان تهران بود که از دادگاه خواست با توجه به گذشت شاکی خصوصی متهم را از جنبه عمومی جرم مورد محاکمه قرار دهند.
سپس مادر آمنه به جایگاه آمده و با بیان اینکه از تصمیم آمنه مبنی بر عفو متهم تا آخرین لحظه خبری نداشته است گفت: روز قصاص حتی سرم را هم به دست مجید وصل کرده و اسید را هم در سرنگ پر کرده و آماده اجرای حکم بودند که آمنه گفت قصاص نمیخواهد و با این کارش خود ما هم شوکه شدیم. در حال حاضر هم نمیدانم دخترم از دیه متهم هم گذشته یا فقط از قصاص وی صرف نظر کرده است.
▧ تصویر در دسترس نیست
سپس مجید به جایگاه آمد. وی که حال مساعدی نداشت و به سختی قادر به حرف زدن بود گفت: من از آمنه واقعا ممنونم که رضایت داد و امیدوارم بتوانم کاری کنم که این اتفاق را جبران کند!
متهم در پاسخ به این سوال که آیا حاضر است با آمنه ازدواج کند افزود: او تنها عشق زندگی من است و اگر وی راضی باشد من هم موافقم.
در این هنگام مادر آمنه برآشفته شده و با ناراحتی گفت: من حاضر نیستم حتی جنازه دخترم را روی دوش این مرد بگذارم. من آمنه را تا وقتی زندهام پیش خودم نگه میدارم. دخترم قبل از اینکه صورتش توسط این مرد سوزانده شود خواستگارهای زیادی داشت اما به خاطر ادامه تحصیل آنها را جواب کرد، مجید پیش آنها عددی نبوده و نیست.
سپس دادگاه از مجید خواست به دفاع خود ادامه دهد. متهم در دفاع از خود گفت: من دیه آمنه را میدهم، پدرم خانهاش را فروخته و تا هفته بعد پولش را از خریدار میگیرد و دیه را میدهد. من هم از دادگاه میخواهم در مجازاتم تخفیف بدهد.
متهم در پاسخ به این سوال قاضی که چرا آنقدر آشفتهای پاسخ داد: من در زندان خیلی زجر کشیدم و الان هم اصلا حالم خوب نیست و به سختی قادر به تکلم هستم.
قاضی عزیز محمدی هم خطاب به متهم گفت تو با این کارت این دختر را بدبخت کردهای آیا قبول داری که مجید بعد از گفتن پشیمانم، سکوت کرد.
سپس وکیل مجید به جایگاه آمده و گفت: اقدام بزرگوارانه آمنه و گذشت وی از موکل من بازتاب خیلی خوبی در جامعه داشت ونشان داد جامعه از خطای مجید گذشته است. مجید بعد از گذشت آمنه آنقدر حالش بد شد که یک هفته در بیمارستان بستری شد. موکل من به شدت تحت فشار روحی و روانی است. او تبدیل به یک آدم کاملا منزوی شده است. خودش هم میداند کاری غیرقابل جبران و حتی بدتر از قتل انجام داده است. پدر او یک خانه 70 متری در جنوب شهر دارد که آن را برای دادن دیه زیر قیمت به فروش گذاشته است و خودش و مادر مجید در این سن و سال باید بروند و در خانه استیجاری بنشینند. من از قضات محترم میخواهم شرایط سخت خانواده مجید و سختیهایی که خانواده وی متحمل شدهاند را هم در نظر بگیرند.
در پایان دادگاه قضات شعبه 71 با توجه به معلوم نبودن نوع رضایت و بعضی نواقص پرونده آن را به دادسرا ارجاع دادند.
gilas
حورا
نمایش یا پنهان متن
آن وقت توی چین، پسری به اسم«چنگ کان» هست که بعد از شنیدن «نه» از دختری به اسم «ژائو»، رفته تحقیق کرده و دیده او از عروسکی به شکل هویج در یک انیمیشن خیلی خوشش می آید. بنابراین پنجاه دست لباس به شکل این عروسک هویجی (که ده هزار پوند برایش آب خورده) تهیه کرده و به تن خود و ۴۹ نفر از دوستانش پوشانده و با همین اکیپ رفته جلوی یک فروشگاهی و دوباره از «ژائو» خواستگاری کرده و البته موفق شده!
به نظر شما چرا پسرهای ایرانی در این جور مواقع دست به این جور ابتکارها نمی زنند؟
الف. چون هویج شدن به اندازه آن چهار گزینه اول، هیجان ندارد
ب. چون در چین، دختر کم است و در ایران زیاد
ج. چون منتظرند «ابتکار چینی» هم به بازار بیاید بروند بخرند
د. چون خودشان هویجند
شعر مرتبط:
به من گفتی «نه» و بسیار گیجم
به فکر راه حلی مثل«بیجه» م!
تو خواهی شد زن من، حرف بی حرف!
گمان کردی که اینجا من هویجم؟!
ماهی
آفرین به این مادر
آخی خسته نباشن ایشون.چقدر عاطفی و لطیفند
نمایش یا پنهان متن
دیااکو
می بینم که خاطرات یه دختر ترشیده رو می خونی حورا خانوم
حورا
اتفاقا این مطلب رو امروز تو یه سایتی خوندم و مگه شما میشناسیدش؟
اینهمه اتلاف وقت و انرژی وپول برای یه دختر ت.......ه ؟ بابا گلی به جمالش
دلشاد
نخبه
Holtek
مگه عمر مادرش چقدره !!!
دیااکو
اینهمه اتلاف وقت و انرژی وپول برای یه دختر ت.......ه ؟ بابا گلی به جمالش
دختر چینیه که ترشیده نبوده، این مطلبی که نوشتی، نوشته آنی دالتونه http://anidalton.blogfa.com/ که یادداشتهای یک دختر ترشیده رو می نویسه، فکر کنم شما مطلب رو از جای دیگه ای خوندید. به آنی هم سر بزنید قشنگ می نویسه.
carlos
حورا
باور کنید از صبح که این مطلبو خوندم 100 بار تو دلم چنگ کان رو تحسین کردم ویه کوچولو هم حسودیم شد ▧ تصویر در دسترس نیست
پس داستان بوده ▧ تصویر در دسترس نیست
The one
پس داستان بوده
منم باورم شد خدا رو شکر داستان بوده
در مورد خود خبر هم نمیدونم چی بگم خب شاید برای جفتشون خوب باشه کسی چه میدونه ولی خیلی سخته نازی خدا همه ی ادمها ی مهربونو حفظ کنه
دیااکو
نه داستان نبوده، اون پسر چینیه واقعأ هویج شده، منظور من از نوشتن مطلب این بود که آنی اومده این دو موضوع رو در یک نوشته به هم ربط داده که یک جای دنیا پسری از دختری جواب رد می شنوه و وحشیانه ترین خوی حیوانیش زنده می شه و در یه جای دیگه دنیا یه پسری از یه دختر جواب رد می گیره و لطیف ترین استعدادهاش شکوفا میشه، اون نابود می کنه این می سازه و در آخر اون هم خودش و طرفش رو نابود می کنه و این به عشقش می رسه.
ژنرال
احتمالا مجید میخواد این دفعه اسید قوی تری رو آزمایش کنه
حورا
الهی شکر داستان نبوده
هاچو هاچو
arash52
.....
.....
....
عوضی
KuRoSh
ژنرال
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→