ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
koorosh kabir
انگار دوباره خونه شخصیم دچار سونامی شده و نابود شده...
توی خونه قبلی نوشته بود به غم سرای من خوش آمدید همه گفتند چرا غم سرا ایشالاه همیشه شادی باشه واسه همین هم تصمیم گرفتم این یکی رو نایت کلابش کنم خیال خودم و همه رو راحت کنم پس ...
به نایت کلاب من خوش آمدید ...
یه خاطره هم از چندین سال پیش یهو یادم اومد که اونم اینجا مینویسم باشد که شما هم خاطرات شیرینتان یادتون بیاد و به یادشان شادی کنید ...
چند سال پیش وقتی که تازه خدمت سربازی رو تموم کرده بودم و یجوراییی مفت میخوردم جفت مینداختم یهو زد به سرم که مغازه باز کنم این اولین مغازهای بود که داشتم واسه خودم میزدم چون قبلش مغازه داشتیم ولی این مثلا شخصی بود و البته بعد از این مغازه هم ۲ بار تغییر شغل دادم که توی دو تای بعدی موفق تر بودم ،میگن کسایی که تازه کارن سوتی زیاد میدن من هم چند باری سوتی دادم ولی به نظر خودم جالبترین سوتی که دادم مربوط میشد به آخرین روزهایی که این مغازه رو داشتم که شب عید نوروز هم میشد ،اولین مغازه شال و روسری و اینجور چیزا بود و کلا سرکارمون هم با زن و دختر, فروشنده مغازه یه دختری بود تقریبا ۲۱،۲۲ ساله که ۳ روز قبل از سال تحویل بهم گفت که اگه میشه میخواد با خونوادش بره مسافرت منم موافقت کردم و رفت.
بعدش هم زنگ زدم به یکی از دوستام که چرا نشستی که بیاا که بدبخت شدم ،اون بدبخت هم که اصلا نمیدونم کجا بود سریع خودش رو بهم رسوند که چیه؟ چی شده ؟ منم گفتم آقا اجازه هولم نکن دست و پاهامو گم نکن آقا اجازه الان میگم اونم قاطی کرد که چه مرگته بنال بینم هی هولم نکن هولم نکن راه اینداختی ،
گفتم بابا فروشندم ... فروشندم ... گفت چیزی شده ؟ اتفاقی افتاده ؟ گفتم نه بابا رفت مسافرت ، اونم خیلی ریلکس گفت کوفت ،زهر مار،حناق،داشتم سکته میکردم ،گفتم کرم از خودته که دوست دخترتو میاری فروشنده من بشه به من چه ، گفت حالا چه مرگته خودم میدونستم بهم گفته بود گفتم خیلی غلط میکردی میدونستی من الان بدون فروشنده چه غلطی بکنم شب عیدی ها؟ گفت غمت نباشه خودم هستم اینجا کمکت میکنم ،
تا اینجاش بد نبود پیش میاد ،اینم بگم که چون اکثریت مشتریها رو میشناختم خیلی باهاشون گرم میگرفتم و شوخی زیاد میکردم همین شوخی کردنها هم گهگاهی آدم رو به گاه میداد ،خلاصه شب عید بود و مغازه کیپ تا کیپ مشتری یهو وسط اون شلوغیها یه زن برگشت گفت اینا همشون اینقدر نازکند(منظورش عرض شال بود که اکثرا یه وجب هم نمیشدند ) نمیدونم چی شد که یهو منم داد زدم گفتم نه کلفتشم داریم ،اصلا حواسم نبود یهو دیدم مغازه منفجر شد همه زدن زیر خنده ،به دوستم گفتم چی شده اینا چرا میخندن که زنه گفت دستت درد نکنه حالا کلفتشم داری دیگه ،تازه فهمیدم چه سوتی دادم ،یه قاشق مربا خوری آبرو داشتم که اونم رفت ،باشد که شما هم سوتی داده باشید ...
نخبه
خیلی دلمون برات تنگ شده بود خوشحالم که اومدی
نخبه
ما که 16 صفحه خاطره از سوتیهایی که دادیم تعریف کردیم شما غایب بودی امضای منو بخون لینکش رو گذاشتم .. سوتیهای بچه ها هم خیلی باحال و خنده داره و نوع تعریف کردنشون هم ته خنده
gilas
شما هر جا میرسی باید این کلفت و نازک و تعریف کنی
نایت کلابت یه عاااااااااااااااااالمه مبارک باشه
The one
یعنی فقط شبها باید بیایم
مبارکت باشه صفحه ی شخصیت. خاطر ه ت هم بامزه بود . سی یو این ذ نایتهای آینده
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
محسن صائب
.
یک سوتی هم من بگم
مجتبی برای کلاس شنا احتیاج به مجوز پزشکی داشت ، خلاصه رفتیم درمانگاه محل ، وارد که شدیم یک خانم دکتر جوان نشسته بود و من بهش گفتم
این فرم اقا مجتبی رو زحمتی نیست امضا کنید
خانم دکتر شروع کرد به شنیدن صدای قلب و از این حرفها
مجتبی دهنش افت میزنه
منهم گفتم که با یک تیر دو نشون بزنم و برای این موضوع هم دارویی بنویسه
خیلی محترمانه گفتم
ببخشید خانم دکتر ، این مجتبی ما دهنش خیلی تافت میزنه
خانم دکتر سرش رو بلند کرد و با پوزخندی گفت
منظورتون افت هست اقا؟
مجتبی هم زده بود زیر خنده
خلاصه دیدم بد سوتی دادم ، مثل این روحانیون برای اینکه بحث رو عوض کنم ، یخورده جدی
گفتم
خدا شما دکترهای مهربون و خوش اخلاق رو برای ما نگه داره
نمیدونم اینوچطوری گفتم که خنده خانم دکتر بیشتر شد و گفت
ممنون اقا
چندوقت بود اینهمه نخندیده بودم ، بازم کاری داشتید تشریف بیارید خوشحال میشیم
تو دلم گفتم بله بیام سوتی بدم، بخندید
arash52
وقت کردیم حتما نایت میایم کلابت
دلشاد
ماهی
این ساعت گل هم تقدیم به شما دوست عزیز
ایشالله همیشه شاد و خرم بایشید.
ژنرال
خاطرت هم خیلی جالب بود مرسی
koorosh kabir
بهونه
maryamlondon1
▧ تصویر در دسترس نیست
SaMaN TaJ
خیلی مخلصیم کوروش خان کبیر
نمایش یا پنهان متن
راستی:تا باشه از این سوتیا
هاچو هاچو
koorosh kabir
arash52
اومدم خداحافظی
داریم میریم کربلا
خوبی بدی دیدی حلال کن
Life Dream
SaMaN TaJ
روز جهانی کوروش بزرگ گرامی باد
درود بر تو کوروش کبیر سایت
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→