Life Dream, من خیلی ویدئو از UFO ها دارم،چند تاشم تو سایت گذاشتم قبلنا که الان پوکیده گردباد و شهاب سنگ و این پدیده های طبیعی رو هم خیلی دوست دارم تو چی؟
گردباد و شهاب سنگ و این پدیده های طبیعی رو هم خیلی دوست دارم تو چی؟
راستشو بخوايي من تا الان نه طوفان ديدم و نه زلزله و نه شهاب سنگ و سقوط و نه هيچ نوع حادثه طبيعي ديگه! البته انشالله كه هيچ وقت هم كسي نبينه ولي خوب يه جورايي هم هيجان داره، ولي به شرطي كه تلفات نداشته باشه دوس دارم
هان؟! متوجه نشدم چي گفتي ولي از اونجايي كه از استفاده كردي پس حتماً شوخي كردي منم همينطوري ميخندم ولي بعداً بگو چي گفتي
چیز مهمی نبید ببین میگم که فکر کن وقتی ماشینت خراب میشه وسط راه معمولا با یه هل دادن میشه راهش انداخت... خب میگم این بشقابها رو چجوری هل میدن؟ میذارنشون رو سرشون بعد پرتشون میکنن بالا؟
نمایش یا پنهان متنواییی داداشی یه تیکه فقط اولش با مزست زیادی که دربارش توضیح بدم بیمزه میشه
مازی جون پس ادمهای فضائی چی ؟؟ اونا هم ساخت المان وشوروی وامریکا هستن ؟؟ این خبر از این منبع پبدا کردم
http://sahra1365.persianblog.ir/post/391 نمایش یا پنهان متن بعد از دو سال بی خبری، سرانجام گروهی از دانشمندان فضاشناس به این باور رسیده اند که موجود ناشناس مزرعه مکزیک یک آدم فضایی است نه انسان! ▧ تصویر در دسترس نیست
خبر آنقدر عجیب و حیرت آور بود که بسیاری از سران کشورهای مختلف جهان از انتشار آن امتناع کردند و ترجیح دادند تا مردم، حضور آدمک هایی از جنسیغیر از خودشان را مانند همیشه فقط یک خیال باطل و نتیجه توهم انسان های زمینی تلقی کنند؛ چرا که با درز خبر در ابعاد گسترده معلوم نبود که چطور باید به هراس و ترس مردم اثباط موضوعی که طی صدها سال فقط دروغی بزرگ جلوه داده شده بود، پاسخ دهند. البته آنهایی که دستی بر آتش داشتند و هر روز اخبار و اطلاعات را نه از روزنامه بلکه از طریق شبکه های اینترنتی دانبال می کردند، کمکم به اصل ماجرا پی بردند و به تدریج خبر دهان به دهان میان مردم کره خاکی منتشر شد؛ ((آدم فضایی ها میان ما هستند، همین جا روی کره زمین!)).
مارائو لوپز- کشاورز مکزیکی- مثل همیشه داشت خودش را برای یک روز کاری دیگر آماده می کرد. صبح زود، هنوز آفتاب نزده از خانه بیرون زد و به طرف انبار حیاط پشتی رفت تا وسایل کارش را پشت تراکتورش بیندازد و قبل از گرم شدن هوا به زمین کشاورزی اش برسد. از در که وارد شد، همهمه همیشگی باز هم نگرانش کرد. موش ها بودند که با ورود لوپز به هر طرف فرار می کردند. موش های انبار هر روز بیشتر می شدند و کشاورز نگران محصولاتی بود که باید تا چند وقت دیگر دور از تیررس موش های همیشه گرسنه در آنجا انبار می کرد. تله موش هم دیگر این آخری ها فایده نداشت. آخر موش ها یکی دو تا نبودند که با تله موش بشود کاری کرد. لوپز آن روز صبح مثل همیشه اول به سراغ تله موش ها رفت تا اینکه سر و صدایی عجیب از یک طرف انبار بلند شد. کشاورز خوشحال از اینکه تله های زنگ زده کهنه اش دوباره جانوری موذی را به دام انداخته اند به طرف صدا حرکت کرد. جایی پشت الوارهای تکیه داده به دیوار انبار، تله موشی قدیمی و کهنه قرار داشت. صدا از همان جا می آمد. به خیال پیر مرد این بار موش زبل جان سالم به در برده بود و فقط گرفتار گیره های سخت تله شده بود. برای همین بیلش را هم با خود برداشت تا در همان لحظه اول حیوان موذی را ناکار کند و انتقام همه خسارت های این چند وقت را بگیرد. کشاورز هرچه به صدا نزدیک تر می شد بیشتر تعجب می کرد. صدای ناله حیوان به صدای یک موش گرفتار در تله شباهت نداشت. صدای هیچ حیوانی در قد و اندازه یک موش کوچک نمی توانست آن قدر رسا و عجیب باشد. کشاورز فکر کرد شاید سمور یا حیوانی بزرگتر از موش در تله گیر کرده که آن قدر خودش را با سر و صدا به در و دیوار می کوبد اما وقتی به تله رسید و الوارهای چوبی را کنار زد، از تعجب دیگر نه می توانست حرف بزند و نه حرکت کند. موجود گرفتار در تله انبار نه موش بود و نه سمور؛ موجود گرفتار شده یک حیوان عجیب بود!
آدم فضایی غرق شد
استخان های برآمده و پوست ظریفی که بدن بی موی حیوان را پوشانده بود و سر مثلثی و چشمان وق زده اش در نگاه اول هر کسی را می ترساند. جانور بر خلاف جثه نحیفش که در حد و اندازه یک موش صحرایی بود، صدای عجیبی داشت و به شدت خودش را به در و دیوار می زد تا بلکه دست لاغرش را که در اثر ضربه سریع گیره تله از مچ قطع شده بود از تله در بیاورد و فرار کند. جانور تقلا می کرد و کشاورز مکزیکی همان طور به او خیره مانده بود. جانور هیچ شباهتی به موش و سگ و گربه نداشت بلکه بیشتر به آدمی ناقص الخلقه شبیه بود که هم دم داشت و هم اندازه یک موش بود! چند لحظه ای گذشت تا پیر مرد با فریاد همسایه ها را خبر کرد. مردم روستای متپک خیلی زود خودشان را به خانه لوپز رساندند. جانور همه را حیرت زده و هراسان کرده بود. برای همین هم خیلی زود بدون آنکه بخواهند ذره ای به کاری که انجام می دهند فکر کنند، تصمیم گرفتند که موجود عجیب را همان طور زنده زنده خاک کنند.
چاله ای کندند و حیوان را در آن انداختند اما هر با موجود با سر و صدای زیاد و تله به دست سر از خاک بیرون می آورد و البته قبل از آنکه بتواند فرار کند دوباره گرفتار کشاورزها می شد. همه وحشتزده فقط می خواستند به هر نحوی موجود مخوف را از بین ببرند. در باور مردم روستا موش خانه لوپز موجودی غیر زمینی بود که برای نابودی آنها آمده بوده؛ پس باید زودتر خودشان آن را از بین میبردند. همه مانده بودند که با جانور چه کنند که آخر خود لوپز پیشنهاد داد حیوان را در آب غرق کنند. از ترس فرار دوباره حیوان، لوپز جانور عجیب را ساعت ها در آب رودخانه نگه داشت تا دست آخر حیوان بعد از تقلا و تلاش فراوان از بین رفت!
هاچو هاچو
من خیلی ویدئو از UFO ها دارم،چند تاشم تو سایت گذاشتم قبلنا که الان پوکیده
گردباد و شهاب سنگ و این پدیده های طبیعی رو هم خیلی دوست دارم
Life Dream
راستشو بخوايي من تا الان نه طوفان ديدم و نه زلزله و نه شهاب سنگ و سقوط و نه هيچ نوع حادثه طبيعي ديگه! البته انشالله كه هيچ وقت هم كسي نبينه ولي خوب يه جورايي هم هيجان داره، ولي به شرطي كه تلفات نداشته باشه دوس دارم
حورا
Life Dream
بحث هاي ماورائي هميشه جالب هست، چون طبع انسان هميشه به طرف ناشناخته ها تمايل داشته!
خوش حالم خوشتون اومد
The one
خب اخه وقتی نمیتونسته بالاتر از یه متر بپره حتما قورباغه بوده دیگه یا فوقش مرغغغ... واسه همین میگم قربون هلیکوپتر
میگم راستی مازی یه سوال فنی.. ماشینو اگه وایسه هل میدن.. این چی میذارنش رو سرشون بعد پرت میکنن بالا ؟
Life Dream
نه آخه فقط يكي از مدلاشون اينطوري شتر گاو پلنگ بوده!
هان؟!
نمایش یا پنهان متن
نخبه
طبع من تمایل نداشته
The one
چیز مهمی نبید ببین میگم که فکر کن وقتی ماشینت خراب میشه وسط راه معمولا با یه هل دادن میشه راهش انداخت... خب میگم این بشقابها رو چجوری هل میدن؟ میذارنشون رو سرشون بعد پرتشون میکنن بالا؟
نمایش یا پنهان متن
واییی داداشی یه تیکه فقط اولش با مزست زیادی که دربارش توضیح بدم بیمزه میشهgilas
ماهی
به جای اینکه خجالت بکشی بگو خب بعدش؟
Life Dream
شما برو نقل قولتو درست كن خرابش كردي بي سوات
بعدشم همه ميدونن كه طبع شما فقط به طرف خوراكي تمايل داره، چند كيلو چاق شدي!
ماشين رو كه متوجه شدم ولي اون بشقابه رو الان متوجه شدم
اين چرا سفينش اينطوري ريپ ميزنه؟! نكنه بازم رفتي با اين دكمه هاش بازي كردي!
نمایش یا پنهان متن
بعد نداره ديگه همين قدر بود،
نخبه
طبع همان به که به سوی خوراکی رود حافظا
EVANESCENCE
baron jon
مرسي زحمت كشيدين
maryamlondon1
http://sahra1365.persianblog.ir/post/391
نمایش یا پنهان متن
بعد از دو سال بی خبری، سرانجام گروهی از دانشمندان فضاشناس به این باور رسیده اند که موجود ناشناس مزرعه مکزیک یک آدم فضایی است نه انسان!
▧ تصویر در دسترس نیست
خبر آنقدر عجیب و حیرت آور بود که بسیاری از سران کشورهای مختلف جهان از انتشار آن امتناع کردند و ترجیح دادند تا مردم، حضور آدمک هایی از جنسیغیر از خودشان را مانند همیشه فقط یک خیال باطل و نتیجه توهم انسان های زمینی تلقی کنند؛ چرا که با درز خبر در ابعاد گسترده معلوم نبود که چطور باید به هراس و ترس مردم اثباط موضوعی که طی صدها سال فقط دروغی بزرگ جلوه داده شده بود، پاسخ دهند. البته آنهایی که دستی بر آتش داشتند و هر روز اخبار و اطلاعات را نه از روزنامه بلکه از طریق شبکه های اینترنتی دانبال می کردند، کمکم به اصل ماجرا پی بردند و به تدریج خبر دهان به دهان میان مردم کره خاکی منتشر شد؛ ((آدم فضایی ها میان ما هستند، همین جا روی کره زمین!)).
مارائو لوپز- کشاورز مکزیکی- مثل همیشه داشت خودش را برای یک روز کاری دیگر آماده می کرد. صبح زود، هنوز آفتاب نزده از خانه بیرون زد و به طرف انبار حیاط پشتی رفت تا وسایل کارش را پشت تراکتورش بیندازد و قبل از گرم شدن هوا به زمین کشاورزی اش برسد. از در که وارد شد، همهمه همیشگی باز هم نگرانش کرد. موش ها بودند که با ورود لوپز به هر طرف فرار می کردند. موش های انبار هر روز بیشتر می شدند و کشاورز نگران محصولاتی بود که باید تا چند وقت دیگر دور از تیررس موش های همیشه گرسنه در آنجا انبار می کرد. تله موش هم دیگر این آخری ها فایده نداشت. آخر موش ها یکی دو تا نبودند که با تله موش بشود کاری کرد. لوپز آن روز صبح مثل همیشه اول به سراغ تله موش ها رفت تا اینکه سر و صدایی عجیب از یک طرف انبار بلند شد. کشاورز خوشحال از اینکه تله های زنگ زده کهنه اش دوباره جانوری موذی را به دام انداخته اند به طرف صدا حرکت کرد. جایی پشت الوارهای تکیه داده به دیوار انبار، تله موشی قدیمی و کهنه قرار داشت. صدا از همان جا می آمد. به خیال پیر مرد این بار موش زبل جان سالم به در برده بود و فقط گرفتار گیره های سخت تله شده بود. برای همین بیلش را هم با خود برداشت تا در همان لحظه اول حیوان موذی را ناکار کند و انتقام همه خسارت های این چند وقت را بگیرد. کشاورز هرچه به صدا نزدیک تر می شد بیشتر تعجب می کرد. صدای ناله حیوان به صدای یک موش گرفتار در تله شباهت نداشت. صدای هیچ حیوانی در قد و اندازه یک موش کوچک نمی توانست آن قدر رسا و عجیب باشد. کشاورز فکر کرد شاید سمور یا حیوانی بزرگتر از موش در تله گیر کرده که آن قدر خودش را با سر و صدا به در و دیوار می کوبد اما وقتی به تله رسید و الوارهای چوبی را کنار زد، از تعجب دیگر نه می توانست حرف بزند و نه حرکت کند. موجود گرفتار در تله انبار نه موش بود و نه سمور؛ موجود گرفتار شده یک حیوان عجیب بود!
آدم فضایی غرق شد
استخان های برآمده و پوست ظریفی که بدن بی موی حیوان را پوشانده بود و سر مثلثی و چشمان وق زده اش در نگاه اول هر کسی را می ترساند. جانور بر خلاف جثه نحیفش که در حد و اندازه یک موش صحرایی بود، صدای عجیبی داشت و به شدت خودش را به در و دیوار می زد تا بلکه دست لاغرش را که در اثر ضربه سریع گیره تله از مچ قطع شده بود از تله در بیاورد و فرار کند. جانور تقلا می کرد و کشاورز مکزیکی همان طور به او خیره مانده بود. جانور هیچ شباهتی به موش و سگ و گربه نداشت بلکه بیشتر به آدمی ناقص الخلقه شبیه بود که هم دم داشت و هم اندازه یک موش بود! چند لحظه ای گذشت تا پیر مرد با فریاد همسایه ها را خبر کرد. مردم روستای متپک خیلی زود خودشان را به خانه لوپز رساندند. جانور همه را حیرت زده و هراسان کرده بود. برای همین هم خیلی زود بدون آنکه بخواهند ذره ای به کاری که انجام می دهند فکر کنند، تصمیم گرفتند که موجود عجیب را همان طور زنده زنده خاک کنند.
چاله ای کندند و حیوان را در آن انداختند اما هر با موجود با سر و صدای زیاد و تله به دست سر از خاک بیرون می آورد و البته قبل از آنکه بتواند فرار کند دوباره گرفتار کشاورزها می شد. همه وحشتزده فقط می خواستند به هر نحوی موجود مخوف را از بین ببرند. در باور مردم روستا موش خانه لوپز موجودی غیر زمینی بود که برای نابودی آنها آمده بوده؛ پس باید زودتر خودشان آن را از بین میبردند. همه مانده بودند که با جانور چه کنند که آخر خود لوپز پیشنهاد داد حیوان را در آب غرق کنند. از ترس فرار دوباره حیوان، لوپز جانور عجیب را ساعت ها در آب رودخانه نگه داشت تا دست آخر حیوان بعد از تقلا و تلاش فراوان از بین رفت!
Life Dream
والا من كه نميدونم چي بگم مامان مريمي، ولي اي كاش وجود داشته باشن آخه خيلي هيجاني ميشه، شايدم واقعاً وجود داشته باشن
مرسي از بابت مقاله مامان مريم
mati
aac198000
خیلی جالب بود
maryamlondon1
لینک منبع دیدی
Life Dream
بله، دستت درد نكنه مامان مريمي، كلاً مطالبش ماوراالطبيعه بود، در آينده به احتمال زياد از همونجا چندتا مطلب بزارم، بازم مرسي
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→