در عین حال، هیچ وقت هم نخواستهام تنها باشم. خوشبختانه خانواده خیلی خوبی دارم و از زندگی زناشوییام بسیار راضیام. همسر و فرزندانم.....
سعی میكنم دروغ نگویم تام هنكس بیش از 20 سال است كه در رشته سینما فعالیت دارد. او تا به حال 2 بار اسكار بهترین بازیگر مرد را (آن هم به صورت پیدرپی) گرفته است و با وجود گذشت 2 دهه از فعالیت هنری، هنوز هم یكی از چهرههای مطرح روز سینماست. هنكس بازیگری را از سال 1980 شروع و 4 سال بعد با كمدی «اسپلش» نام خود را مطرح كرد.
بازی در چند فیلم درام مثل «بیخواب در سیاتل»، «آپولوس»، «فارس گامپ» و «فیلادلفیا» در اوایل دهه 90 میلادی، او را تبدیل به یك ستاره بزرگ كرد. با بسیاری از فیلمسازان مطرح سینما كار كرده و تهیهكننده تعدادی از فیلمهایش هم بوده است. «تو نامه داری»، «نجات سرباز رایان» و «راهی به پردین» از دیگر كارهای مهم او هستند. مجموعه 3 قسمتی انیمیشنی «قصه اسباببازی» هم از صدای او كمك زیادی گرفته است. هنكس در سالهای اخیر كمكارتــر شده است. «فرشتگان و شیاطین» (2009) آخرین فیلم او در اكران عمومی بوده است. همین روزها كار جدید او «لاری كراون» روی پرده سینماها میرود كه هنكس ضمن بازی در آن، كارگردانش نیز بوده است. این كمدی درام قصه مردی میانسال را تعریف میكند كه پس از آن كه شغل خود را از دست میدهد، با بازگشت به كالج سعی میكند خودش را دوباره احیا كند. هنكس در گفتوگویی با اوپرا وینفری، مجری سرشناس تلویزیونی، درباره جنبههای مختلف كاری خود صحبت میكند. بخشهایی از این مصاحبه را با هم میخوانیم. لازم به توضیح است كه «لاری كراون» پس از «كاری كه انجام میدهی» (1996) دومین ساخته بلند سینمایی هنكس در مقام كارگردان به شمار میرود.
بسیاری از آدمها بر این باورند كه شما غیرعادیترین و غیرمعمولترین آدمی هستید كه دیدهاند. خودتان هم همین احساس را دارید؟ خیر. هیچ رمز و راز ویژه و بزرگی در ارتباط با من وجود ندارد. شاید برخی از كارهایی كه انجام میدهم، به چشم بعضیها عجیب و غریب بیاید و توجهات را به سمت خود جلب كند، اما در كل زمانی كه مشغول كار هستم انضباط را رعایت میكنم و نسبت به آنچه انجام میدهم، دقیق هستم و عشق و علاقه خاصی به آنها دارم. همه تلاشم این است كه كار هنریام را با خلاقیت انجام دهم.
زمانی كه با برخی از همكارانم در این باره صحبت كردم كه قرار است با شما مصاحبهای داشته باشم، آنها گفتند «چه آدم نجیبی!» چقدر به این تصور آنان نزدیك هستید؟ خیلی زیاد. سعی میكنم به مردم دروغ نگویم. تنها راه برای كنترل روشی كه در پیش گرفتهاید این است كه همیشه حقیقت را بگویید. تا به امروز هیچ روزنامهنگاری در خانه من نبوده است و هیچ عكاسی، عكسی از مكانی كه در آن زندگی میكنم نگرفته است. هیچ وقت خانوادهام را در معرض نمایش نگذاشتهام. تا به امروز هم همین روش را در پیش گرفتهام و طبق آن زندگی كردهام. این در حالی است كه از من هنوز هم به عنوان یكی از كسانی اسم برده میشود كه بیشترین همكاری و همراهیها را با اهالی مطبوعات و رسانههای گروهی دارم. علت اصلی آن این است كه وقتی مصاحبهای انجام میدهم، به سوالات پاسخ درست و دقیقی میدهم و حقیقت را درباره آنچه میخواهم و انجام میدهم، بازگو میكنم.
میخواهم درباره موفقیت صحبت كنم كه موضوع اصلی این گفتوگو است. آیا ذهنتان مدام مشغول فكر كردن به موفقیتهایتان است؟ نه. هنوز هم كسب یك موفقیت تازه شگفتزدهام میكند. قدیمترها عادت داشتم وقتی به اینجا (شیكاگو) میآمدم، در محیط دور و بر قدم بزنم و هر كاری كه دلم میخواهد انجام دهم، اما حالا انجام چنین كاری خیلی مشكل است، زیرا بسیاری از مردم مرا میشناسند. موفقیت چیزی است كه مرا به هیجان میآورد.
عكسالعملتان در قبال این كه توسط مردم شناخته میشوید، چیست؟ حضورم یك مقداری باعث به هم ریختن اوضاع میشود. مردم وقتی مرا میبینند ناگهان سرجایشان خشكشان میزند و مرا با انگشت نشان میدهند.
آیا این مساله باعث ناراحتیتان میشود؟ تا حدودی بله. این مساله باعث میشود نتوانم یك واكنش طبیعی از خودم نشان دهم و ارتباط درستتری با دنیای پیرامونم برقرار كنم. خب، اكثر آدمها میخواهند براحتی هر جا كه میخواهند بروند و كارهای روزانهشان را بدون دغدغه و دردسر انجام دهند. وقتی شما نتوانید چنین كار ساده و روزمرهای را براحتی انجام دهید، شرایط برایتان كمی سخت میشود.
با تحسینهایی كه پس از نمایش عمومی هریك از فیلمهایتان كسب میكنید، احساس میكنید برای نقشهای بعدی تحت فشار بیشتری قرار میگیرید؟ خیر. هر نقشی برایم حكم یك نقش و تلاش تازه را دارد. اگر طوری رفتار كنم كه انگار تحت فشار قرار دارم، روحیهام خراب میشود و نمیتوانم كار كنم. واقعیت این است كه تمام بازیگران، اهالی سینما و مردم عادی سخت متوجه این نكته هستند كه در جدول گیشه نمایش چه كسی نفر اول است، اما برای من این مساله اهمیت زیادی ندارد، زیرا تنها چیزی كه واقعا جاودانه است، آن ارتباطی است كه تماشاگران با یك فیلم برقرار میكنند. در زمانهای مختلف، اتفاقات مختلفی رخ میدهد و وضعیت همیشه یكسان نیست و هیچ بازیگری نمیتواند ادعا كند كنترل همه امور را در دست دارد. تنها چیزی كه تو در مقام بازیگر میتوانی كنترل كنی، احساسی است كه هنگام بازی جلوی دوربین داری.
یعنی میخواهید بگویید تحتتاثیر وضعیت نمایش فیلم در اولین هفته اكران عمومی آن قرار نمیگیرید؟ چرا، چرا! نمیگویم این مساله برایم اهمیتی ندارد و فرقی نمیكند فیلم من با موفقیت مالی روبهرو شود یا شكست تجاری بخورد، اما فروش یا عدم فروش یك فیلم در تحلیل نهایی تعیینكننده این نكته نیست كه آن فیلم یك كار خوب است یا بد.
چه عامل یا چیزهایی باعث میشود نقشی را برای بازی كردن قبول كنید؟ معمولا یك فیلمنامه باید مرا مجذوب خودش كند و نقش موردنظر به دلم بنشیند.
اكثر فیلمهایی كه بازی كردهاید یك جور محوریت اخلاقی دارند. هنگام خواندن فیلمنامهها به دنبال چنین سوژههایی هستید؟ دلیل اصلی حضور اكثر تماشاگران در سالنهای سینما و تماشای یك فیلم، به این دلیل است كه آنها میخواهند درگیر مسائل و اتفاقاتی شوند كه برای كاراكترهای اصلی آنها رخ میدهد. ما میخواهیم ببینیم این كاراكتر بالاخره مشكلات خودش را چگونه حل میكند و چگونه با رعایت اصول اخلاقی و گرامیداشت آنها، به پیروزی و موفقیت میرسد. تماشاگران توانستند ارتباط خوبی با قصه «راننده تاكسی» مارتین اسكورسیزی ـ كه یكی از شگفتانگیزترین فیلمهایی است كه تا به حال دیدهام ـ برقرار كنند و روشی كه او در این فیلم پیش گرفت مورد تایید آنان قرار گرفت. مشابه آن كاری است كه كرك داگلاس در «اسپارتاكوس» انجام داد. شما در مقام تماشاچی میدانید آنچه روی پرده سینما در حال وقوع است، بزرگتر از آن چیزی است كه در زندگی واقعیتان اتفاق میافتد. اما این اتفاق را حتی تماشاگران نوجوان این یا آن ایالت دورافتاده هم متوجه میشوند و میفهمند. وقتی فیلمنامهای را میخوانم، خودم را در مقام یك تماشاگر قرار میدهم. وقتی از من خواسته میشود درگیر كاری شوم كه چالشهای زیادی به همراه دارد و اصول اخلاقی را در قصههایی غیرمتعارف به تصویر میكشد، هیجانزده میشوم.
حتی حالا و پس از سالها فعالیت هنری؟ بله، حتی حالا. شوخی نمیكنم و دروغ نمیگویم. هنوز هم هیجانزده میشوم.
و این در حالی است كه منتقدان سینمایی میگویند شما همیشه بهترین نقشها را انتخاب میكنید. ولی هنوز هم لحظاتی در زندگیام هست كه با خودم میگویم: «آنها میخواهند من این نقش را بازی كنم؟» هیچ وقت حتی در دست نیافتنیترین رویاهایم هم تصورش را نمیكردم بتوانم بعضی از نقشهایی را كه بازی كردهام، به دست بیاورم. نمونهاش كاپیتان جانمیلر در «نجات سرباز رایان». سازندگان این فیلمها باید اطمینان خیلی زیادی به من داشته باشند كه جرات كنند ایفای آنها را به من بسپارند.
وقتی بازی در نقشی را قبول میكنید، نوعی ارتباط روحی بین شما و آن كاراكتر به وجود میآید؟ بله و باید چنین اتفاقی بیفتد. وقتی فیلمنامه را میخوانم، بلافاصله به این نكته فكر میكنم كه آن كاراكتر به چه دلایل و توجیهاتی كارهایش را انجام میدهد و در چه شرایط روحی ـ روانی به سر میبرد. شما وقتی دلایل یك آدم را برای انجام كارهایش بدانید، آن وقت میتوانید تبدیل به خود او شوید. این نكته باعث میشود آن ارتباط روحی به وجود بیاید. اگر این ارتباط وجود نداشته باشد، تو نمیتوانی در قالب آن كاراكتر فرو بروی و آن وقت، بازیات تقلبی و دروغین میشود. تماشاچی هم بلافاصله این نكته را میفهمد و با تو همذاتپنداری نمیكند.
جواب رد دادن به یك نقش برایتان كار راحتی است یا سخت؟ بعضی وقتها جواب رد دادن به یك نقش كار سختی میشود، چون تو نمیخواهی همكارانت را از خودت برنجانی، ولی واقعیت این است كه در این حالت تو احساس میكنی این نقش به درد تو نمیخورد یا به اندازه كافی خوب نیست. پس مجبوری كه ملاحظات را كنار بگذاری و صریحا بگویی آن نقش را بازی نمیكنی. شنیدهام كه میگویند: «نگران نباش، ما مراقب تو و نقشی كه بازی میكنی، هستیم یا اگر تو قبول نكنی، یكی دیگر هست كه خیلی دوست دارد این نقش را بازی كند!» ولی بهترین نصیحتی كه در این رابطه شنیدهام این است كه در چنین مواقعی همیشه از خودم بپرسم: اگر كس دیگری این نقش را بگیرد، من از غصه خودم را میكشم؟ خب، پاسخ من به این سوال همیشه منفی است. هیچوقت برای كسب یك نقش یا رد كردن آن، خودم را نمیكشم!
چه زمانی یاد گرفتید كه به برخی پیشنهادات پاسخ منفی بدهید؟ از حدود 15 سال قبل، یعنی زمانی كه به تماشای یكی دو تا از فیلمهایی رفتم كه به رغم میل باطنیام، در رودربایستی قرار گرفتم و به خاطر دوستی با عوامل سازندگان آنها، حاضر به همكاری با آن پروژهها شدم. در آن زمان طعم تلخ شكست به من یاد داد كه اگر چیزی باب میلم نیست، حتی به خاطر دوستانم، آن را قبول نكنم.
حالا موفقیت را برای خودتان چگونه تعریف میكنید؟ موفقیت برایم یعنی این كه هنوز هم شوق و عشق كار كردن دارم. هنوز هم بازی در فیلمهای سینمایی مرا مثل روزهای اول كاری به هیجان میآورد و این برایم چیز كمی نیست.
هیچ وقت احساس تنهایی نكردهاید؟ همیشه تعداد زیادی دوست و همكار داشتهام و هیچوقت آنها را از خودم نرنجاندهام. در عین حال، هیچ وقت هم نخواستهام تنها باشم. خوشبختانه خانواده خیلی خوبی دارم و از زندگی زناشوییام بسیار راضیام. همسر و فرزندانم از بهترینها هستند.
پس از سالها زندگی زناشویی و خانوادگی احساس خوشبختی میكنید؟ صددرصد و هر روز كه میگذرد احساس میكنم این وضعیت بهتر میشود. تمام اطرافیانم میگویند تو خانواده خوب و خوشبختی داری. این در حالی است كه حرفه من به گونهای است كه گاهی اوقات مجبورم دور از خانه و خانواده باشم، ولی همیشه به خودم گفتهام حتی اگر 60 درصد اوقاتم صرف حرفهام شود، باید بیشترین استفاده را از آن 40 درصد باقیمانده ببرم و آن را در خدمت خانواده قرار دهم. با این 40 درصد میتوان كاری كرد كه آن كسری 60 درصدی كاملا جبران شود.
lion1360
در عین حال، هیچ وقت هم نخواستهام تنها باشم. خوشبختانه خانواده خیلی خوبی دارم و از زندگی زناشوییام بسیار راضیام. همسر و فرزندانم.....
سعی میكنم دروغ نگویم
تام هنكس بیش از 20 سال است كه در رشته سینما فعالیت دارد. او تا به حال 2 بار اسكار بهترین بازیگر مرد را (آن هم به صورت پیدرپی) گرفته است و با وجود گذشت 2 دهه از فعالیت هنری، هنوز هم یكی از چهرههای مطرح روز سینماست. هنكس بازیگری را از سال 1980 شروع و 4 سال بعد با كمدی «اسپلش» نام خود را مطرح كرد.
بازی در چند فیلم درام مثل «بیخواب در سیاتل»، «آپولوس»، «فارس گامپ» و «فیلادلفیا» در اوایل دهه 90 میلادی، او را تبدیل به یك ستاره بزرگ كرد. با بسیاری از فیلمسازان مطرح سینما كار كرده و تهیهكننده تعدادی از فیلمهایش هم بوده است. «تو نامه داری»، «نجات سرباز رایان» و «راهی به پردین» از دیگر كارهای مهم او هستند. مجموعه 3 قسمتی انیمیشنی «قصه اسباببازی» هم از صدای او كمك زیادی گرفته است.
هنكس در سالهای اخیر كمكارتــر شده است. «فرشتگان و شیاطین» (2009) آخرین فیلم او در اكران عمومی بوده است. همین روزها كار جدید او «لاری كراون» روی پرده سینماها میرود كه هنكس ضمن بازی در آن، كارگردانش نیز بوده است. این كمدی درام قصه مردی میانسال را تعریف میكند كه پس از آن كه شغل خود را از دست میدهد، با بازگشت به كالج سعی میكند خودش را دوباره احیا كند. هنكس در گفتوگویی با اوپرا وینفری، مجری سرشناس تلویزیونی، درباره جنبههای مختلف كاری خود صحبت میكند. بخشهایی از این مصاحبه را با هم میخوانیم. لازم به توضیح است كه «لاری كراون» پس از «كاری كه انجام میدهی» (1996) دومین ساخته بلند سینمایی هنكس در مقام كارگردان به شمار میرود.
بسیاری از آدمها بر این باورند كه شما غیرعادیترین و غیرمعمولترین آدمی هستید كه دیدهاند. خودتان هم همین احساس را دارید؟
خیر. هیچ رمز و راز ویژه و بزرگی در ارتباط با من وجود ندارد. شاید برخی از كارهایی كه انجام میدهم، به چشم بعضیها عجیب و غریب بیاید و توجهات را به سمت خود جلب كند، اما در كل زمانی كه مشغول كار هستم انضباط را رعایت میكنم و نسبت به آنچه انجام میدهم، دقیق هستم و عشق و علاقه خاصی به آنها دارم. همه تلاشم این است كه كار هنریام را با خلاقیت انجام دهم.
زمانی كه با برخی از همكارانم در این باره صحبت كردم كه قرار است با شما مصاحبهای داشته باشم، آنها گفتند «چه آدم نجیبی!» چقدر به این تصور آنان نزدیك هستید؟
خیلی زیاد. سعی میكنم به مردم دروغ نگویم. تنها راه برای كنترل روشی كه در پیش گرفتهاید این است كه همیشه حقیقت را بگویید. تا به امروز هیچ روزنامهنگاری در خانه من نبوده است و هیچ عكاسی، عكسی از مكانی كه در آن زندگی میكنم نگرفته است. هیچ وقت خانوادهام را در معرض نمایش نگذاشتهام. تا به امروز هم همین روش را در پیش گرفتهام و طبق آن زندگی كردهام. این در حالی است كه از من هنوز هم به عنوان یكی از كسانی اسم برده میشود كه بیشترین همكاری و همراهیها را با اهالی مطبوعات و رسانههای گروهی دارم. علت اصلی آن این است كه وقتی مصاحبهای انجام میدهم، به سوالات پاسخ درست و دقیقی میدهم و حقیقت را درباره آنچه میخواهم و انجام میدهم، بازگو میكنم.
میخواهم درباره موفقیت صحبت كنم كه موضوع اصلی این گفتوگو است. آیا ذهنتان مدام مشغول فكر كردن به موفقیتهایتان است؟
نه. هنوز هم كسب یك موفقیت تازه شگفتزدهام میكند. قدیمترها عادت داشتم وقتی به اینجا (شیكاگو) میآمدم، در محیط دور و بر قدم بزنم و هر كاری كه دلم میخواهد انجام دهم، اما حالا انجام چنین كاری خیلی مشكل است، زیرا بسیاری از مردم مرا میشناسند. موفقیت چیزی است كه مرا به هیجان میآورد.
عكسالعملتان در قبال این كه توسط مردم شناخته میشوید، چیست؟
حضورم یك مقداری باعث به هم ریختن اوضاع میشود. مردم وقتی مرا میبینند ناگهان سرجایشان خشكشان میزند و مرا با انگشت نشان میدهند.
آیا این مساله باعث ناراحتیتان میشود؟
تا حدودی بله. این مساله باعث میشود نتوانم یك واكنش طبیعی از خودم نشان دهم و ارتباط درستتری با دنیای پیرامونم برقرار كنم. خب، اكثر آدمها میخواهند براحتی هر جا كه میخواهند بروند و كارهای روزانهشان را بدون دغدغه و دردسر انجام دهند. وقتی شما نتوانید چنین كار ساده و روزمرهای را براحتی انجام دهید، شرایط برایتان كمی سخت میشود.
با تحسینهایی كه پس از نمایش عمومی هریك از فیلمهایتان كسب میكنید، احساس میكنید برای نقشهای بعدی تحت فشار بیشتری قرار میگیرید؟
خیر. هر نقشی برایم حكم یك نقش و تلاش تازه را دارد. اگر طوری رفتار كنم كه انگار تحت فشار قرار دارم، روحیهام خراب میشود و نمیتوانم كار كنم. واقعیت این است كه تمام بازیگران، اهالی سینما و مردم عادی سخت متوجه این نكته هستند كه در جدول گیشه نمایش چه كسی نفر اول است، اما برای من این مساله اهمیت زیادی ندارد، زیرا تنها چیزی كه واقعا جاودانه است، آن ارتباطی است كه تماشاگران با یك فیلم برقرار میكنند. در زمانهای مختلف، اتفاقات مختلفی رخ میدهد و وضعیت همیشه یكسان نیست و هیچ بازیگری نمیتواند ادعا كند كنترل همه امور را در دست دارد. تنها چیزی كه تو در مقام بازیگر میتوانی كنترل كنی، احساسی است كه هنگام بازی جلوی دوربین داری.
یعنی میخواهید بگویید تحتتاثیر وضعیت نمایش فیلم در اولین هفته اكران عمومی آن قرار نمیگیرید؟
چرا، چرا! نمیگویم این مساله برایم اهمیتی ندارد و فرقی نمیكند فیلم من با موفقیت مالی روبهرو شود یا شكست تجاری بخورد، اما فروش یا عدم فروش یك فیلم در تحلیل نهایی تعیینكننده این نكته نیست كه آن فیلم یك كار خوب است یا بد.
چه عامل یا چیزهایی باعث میشود نقشی را برای بازی كردن قبول كنید؟
معمولا یك فیلمنامه باید مرا مجذوب خودش كند و نقش موردنظر به دلم بنشیند.
اكثر فیلمهایی كه بازی كردهاید یك جور محوریت اخلاقی دارند. هنگام خواندن فیلمنامهها به دنبال چنین سوژههایی هستید؟
دلیل اصلی حضور اكثر تماشاگران در سالنهای سینما و تماشای یك فیلم، به این دلیل است كه آنها میخواهند درگیر مسائل و اتفاقاتی شوند كه برای كاراكترهای اصلی آنها رخ میدهد. ما میخواهیم ببینیم این كاراكتر بالاخره مشكلات خودش را چگونه حل میكند و چگونه با رعایت اصول اخلاقی و گرامیداشت آنها، به پیروزی و موفقیت میرسد. تماشاگران توانستند ارتباط خوبی با قصه «راننده تاكسی» مارتین اسكورسیزی ـ كه یكی از شگفتانگیزترین فیلمهایی است كه تا به حال دیدهام ـ برقرار كنند و روشی كه او در این فیلم پیش گرفت مورد تایید آنان قرار گرفت. مشابه آن كاری است كه كرك داگلاس در «اسپارتاكوس» انجام داد. شما در مقام تماشاچی میدانید آنچه روی پرده سینما در حال وقوع است، بزرگتر از آن چیزی است كه در زندگی واقعیتان اتفاق میافتد. اما این اتفاق را حتی تماشاگران نوجوان این یا آن ایالت دورافتاده هم متوجه میشوند و میفهمند. وقتی فیلمنامهای را میخوانم، خودم را در مقام یك تماشاگر قرار میدهم. وقتی از من خواسته میشود درگیر كاری شوم كه چالشهای زیادی به همراه دارد و اصول اخلاقی را در قصههایی غیرمتعارف به تصویر میكشد، هیجانزده میشوم.
حتی حالا و پس از سالها فعالیت هنری؟
بله، حتی حالا. شوخی نمیكنم و دروغ نمیگویم. هنوز هم هیجانزده میشوم.
و این در حالی است كه منتقدان سینمایی میگویند شما همیشه بهترین نقشها را انتخاب میكنید.
ولی هنوز هم لحظاتی در زندگیام هست كه با خودم میگویم: «آنها میخواهند من این نقش را بازی كنم؟» هیچ وقت حتی در دست نیافتنیترین رویاهایم هم تصورش را نمیكردم بتوانم بعضی از نقشهایی را كه بازی كردهام، به دست بیاورم. نمونهاش كاپیتان جانمیلر در «نجات سرباز رایان». سازندگان این فیلمها باید اطمینان خیلی زیادی به من داشته باشند كه جرات كنند ایفای آنها را به من بسپارند.
وقتی بازی در نقشی را قبول میكنید، نوعی ارتباط روحی بین شما و آن كاراكتر به وجود میآید؟
بله و باید چنین اتفاقی بیفتد. وقتی فیلمنامه را میخوانم، بلافاصله به این نكته فكر میكنم كه آن كاراكتر به چه دلایل و توجیهاتی كارهایش را انجام میدهد و در چه شرایط روحی ـ روانی به سر میبرد. شما وقتی دلایل یك آدم را برای انجام كارهایش بدانید، آن وقت میتوانید تبدیل به خود او شوید. این نكته باعث میشود آن ارتباط روحی به وجود بیاید. اگر این ارتباط وجود نداشته باشد، تو نمیتوانی در قالب آن كاراكتر فرو بروی و آن وقت، بازیات تقلبی و دروغین میشود. تماشاچی هم بلافاصله این نكته را میفهمد و با تو همذاتپنداری نمیكند.
جواب رد دادن به یك نقش برایتان كار راحتی است یا سخت؟
بعضی وقتها جواب رد دادن به یك نقش كار سختی میشود، چون تو نمیخواهی همكارانت را از خودت برنجانی، ولی واقعیت این است كه در این حالت تو احساس میكنی این نقش به درد تو نمیخورد یا به اندازه كافی خوب نیست. پس مجبوری كه ملاحظات را كنار بگذاری و صریحا بگویی آن نقش را بازی نمیكنی. شنیدهام كه میگویند: «نگران نباش، ما مراقب تو و نقشی كه بازی میكنی، هستیم یا اگر تو قبول نكنی، یكی دیگر هست كه خیلی دوست دارد این نقش را بازی كند!» ولی بهترین نصیحتی كه در این رابطه شنیدهام این است كه در چنین مواقعی همیشه از خودم بپرسم: اگر كس دیگری این نقش را بگیرد، من از غصه خودم را میكشم؟ خب، پاسخ من به این سوال همیشه منفی است. هیچوقت برای كسب یك نقش یا رد كردن آن، خودم را نمیكشم!
چه زمانی یاد گرفتید كه به برخی پیشنهادات پاسخ منفی بدهید؟
از حدود 15 سال قبل، یعنی زمانی كه به تماشای یكی دو تا از فیلمهایی رفتم كه به رغم میل باطنیام، در رودربایستی قرار گرفتم و به خاطر دوستی با عوامل سازندگان آنها، حاضر به همكاری با آن پروژهها شدم. در آن زمان طعم تلخ شكست به من یاد داد كه اگر چیزی باب میلم نیست، حتی به خاطر دوستانم، آن را قبول نكنم.
حالا موفقیت را برای خودتان چگونه تعریف میكنید؟
موفقیت برایم یعنی این كه هنوز هم شوق و عشق كار كردن دارم. هنوز هم بازی در فیلمهای سینمایی مرا مثل روزهای اول كاری به هیجان میآورد و این برایم چیز كمی نیست.
هیچ وقت احساس تنهایی نكردهاید؟
همیشه تعداد زیادی دوست و همكار داشتهام و هیچوقت آنها را از خودم نرنجاندهام. در عین حال، هیچ وقت هم نخواستهام تنها باشم. خوشبختانه خانواده خیلی خوبی دارم و از زندگی زناشوییام بسیار راضیام. همسر و فرزندانم از بهترینها هستند.
پس از سالها زندگی زناشویی و خانوادگی احساس خوشبختی میكنید؟
صددرصد و هر روز كه میگذرد احساس میكنم این وضعیت بهتر میشود. تمام اطرافیانم میگویند تو خانواده خوب و خوشبختی داری. این در حالی است كه حرفه من به گونهای است كه گاهی اوقات مجبورم دور از خانه و خانواده باشم، ولی همیشه به خودم گفتهام حتی اگر 60 درصد اوقاتم صرف حرفهام شود، باید بیشترین استفاده را از آن 40 درصد باقیمانده ببرم و آن را در خدمت خانواده قرار دهم. با این 40 درصد میتوان كاری كرد كه آن كسری 60 درصدی كاملا جبران شود.
bijjan
ممنون حیلی جالب بود
هاچو هاچو
kamal313
دلشاد
الهام
gilas
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→