قبل از هر چیز بگم که متاهلین عزیز: این نوشته مصداق کامل نداره --- با من دعوا نکنید
شاگردی از استادش پرسید : عشق یعنی چه ؟ استاد در جواب گفت : به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی ! شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت استاد پرسید چه آوردی ؟ و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ ! هر چه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین خوشه تا انتهای گندمزار رفتم … استاد گفت : عشق یعنی همین !!!
و شاگرد پرسید : پس ازدواج یعنی چه ؟! استاد گفت : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی ! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت استاد پرسید : چه شد ؟! شاگرد گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی که دیدم را انتخاب کردم . ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم !! استاد گفت : ازدواج هم یعنی همین !!!
جالبه دوتا از دوستان، مستانه خانم و مژده خانم دو نفر روبه جمع مامعرفی کردند مستانه خانم محمد اقا گلاکسی ، انسانی با فکر و فهمیده( من از صمیم قلب دوستش دارم ) که اعتقاد عجیبی به عشق و زندگی با عشق داره یکسره کار من دعوا باهاش بود که اینهمه از عشق نگو و اینکه عشق هم حد و اندازه داره ولی اخرش به تفاهم نرسیدیم و شما رو هم که مژده خانم معرفی کردند در مورد شما در این مدت کوتاه فقط میتونم بگم انسان صادق و با تجربه ای هستید و من واقعا دوست دارم از تجربیات شما استفاده کنم ولی شما اصلا اعتقادی به عشق ندارید و باز من باید کلی دعوا کنم که عشق هست حالا خیلی عالی میشه محمد درتاپیکی سراسر از شور عشق بنویسه و من در پستهام بخوام فتیله اش رو پایین بکشم و بغلش هم شما این تاپیک رو بذارید که من بخوام بگم عشق وجود داره و بسیار هم زیباست
. بنظر من عشق تعاریف شگرفی داره هزاران کتاب در باره لزوم وجود عشق در زندگی ما ادمها، نوشته شده به هیچ عنوان نباید عشق رو نادیده گرفت از طرف دیگه در این دوران جایگاه عشق با هوس عوض شده پس باید خیلی مراقب بود
ولی شما اصلا اعتقادی به عشق ندارید و باز من باید کلی دعوا کنم که عشق هست
محسن جان نظر واقعی منو در مورد عشق میخواب بدونی؟ چیزی که همه بهش میگن عشق فقط یک عادته و در اغلب مواد تحمله از سر ناچاری و ترس عشق فقط به یه جا ختم میشه ----> حضرت دوست عشق یعنی حقیقت نه تفسیر ما از حقیقت ، عشق یعنی جدایی از غیر به سمت یار. عشق مجازی (نه عشق کاذب) بقول بعضی عرفا پلی به سمت دوسته، منم قبول دارم ولی نکته ای داره : برای قوام عشق حقیقی در عشق مجازی نباید وصال صورت بگیره چون عشق مجازی پله نه هدف و اگه به هدف نائل بشی، عشق نبوده غریزه و نفس بوده که تو فکر میکردی عشقه. به نظر من عشق در جدایی و دوری و درد معنی پیدا میکنه ... به جون پسرم که فداش بشم (که اونم یکی از مصادیق عشق مجازیه) بازم دیرم شده باید برم هیئت--- آخه داریم ایستگاه میزنیم ---...... قربان تو --- درکش برای خودمم سخته چون تمام وجودت میگه هدف همینه بهش برس------ اینا نظر منه شاید درست نباشه
یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.
من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.
در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه میمونه، یک اطمینان برات درست میکنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه میتونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو میکنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری میکنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه!
فكر كنم اين نوشته تفاوت رو قشنگ تر گفته باشه تفاوتش تعهديه كه ايجاد مي شه
نقل قول: ali41
عشق فقط به یه جا ختم میشه ----> حضرت دوست
منم دقيقا به اينجا رسيدم عشق فقط خداست كه هميشگيه ، غير خدا هيچ كسي لايق اين واژه قشنگ نيست..
محمد اقا گلاکسی ، انسانی با فکر و فهمیده( من از صمیم قلب دوستش دارم ) که اعتقاد عجیبی به عشق و زندگی با عشق داره یکسره کار من دعوا باهاش بود که اینهمه از عشق نگو
نقل قول: محسن صائب
محمد درتاپیکی سراسر از شور عشق بنویسه و من در پستهام بخوام فتیله اش رو پایین بکشم و بغلش هم شما این تاپیک رو بذارید که من بخوام بگم عشق وجود داره و بسیار هم زیباست
میرم تاپیک پر چالش میذارما، انقد روی دم من پا نذارید من قبلا هم گفتم که زندگی چیزیه توام با تضادها، جمع این چیزهاست که بهش معنا میده
یکی از روانشناسا میگفت اگر عاشق کسی شدی هرگز باهاش ازدواج نکن!!!
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ ! هر چه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین خوشه تا انتهای گندمزار رفتم … استاد گفت : عشق یعنی همین !!!
اون قدیم قدیما بود .الان با یک نظر تو چاه عشق میاافتن .
نقل قول: ali41
شاگرد گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی که دیدم را انتخاب کردم . ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم !! استاد گفت : ازدواج هم یعنی همین !!!
تو این زمانه اینقدر دختر خانما مهرشون سنگین میگیرن که تا اخر جنگل هم برسه باز دست خالی بر میگرده ازدواج کجا بود
از بحثاتون لذت بردم اما اونچه جالبه و مهر تاييد ميزنه تجربه آدم هاست من با نوشته بارون جون كاملا موافقم متاسفانه هر آنچه كه در تملك انسان درمياد فاقد ارزش ميشه و اين انسانه كه هميشه دنبال نداشته ها و محدوديت ها ميره و كم هستن كسايي كه در جواني و به موقع معشوق واقعي رو ميشناسن و به دنبالش ميرن و خوشا به حالشون. اما همين عشق مجازي رو هم نميدونيم باهاش چه كنيم و دائما گرفتار تضاد در گفتار و رفتار ميشيم طاقت دوري از يار برامون سخت ميشه و به محض تصاحبش اونو كنج دلمون ميذاريم دنبال عشق هاي نو (منظورم مرد يا زن نيست .ميشه كار و مقام و پول و ...باشه) هستيم. انگار همون محبوبيت در محدوديته دائم برامون تداعي ميشه. نميخوام شعار بدم من خودم هنوز با معشوق واقعي كه حضرت حق هست و بس رو بيشتر در تئوري ميگم و در عمل صد در صد راضي به رضاي يار نيستم و خيلي وقتا بد جوري باهاش دعوام ميشه اما در مورد آدما ديگه دنبال وصال نيستم چون فكر ميكنم كسايي كه ابراز عشق ميكنن به محض تصاحبت يادشون ميره كه يه روزي ميخواستن برات سر بدن.
موافقم . ولی از لحاظ فلسفه و عرفان عشق زمینی ( البته واقعی ، نه از این عشقای امروزی ) بهترین راه برای رسیدن به عشق آسمانی و محض هست . ما به دنیا اومدیم تا به خدا برسیم یا حداقل بهش نزدیک بشیم . ولی خداوند مردم و با دو جنس آفرید . مرد و زن . میتونست خانمهارو هم مثل گیاه بیافرینه تا ما هم مثل گیاه بچه دار میشدیم و نسلمون و زنده نگه میداشتیم . ولی حالا چی کار کنیم که خدا مردا رو هم آفریده . مجبوریم دوسشون داشته باشیمشون و تحویلشون بگیریم . گناه دارن بخدا . با اینکه فکر میکنن خیلی زرنگن ولی خیلی بیچاره ان بخدا . تاپیکتون خیلی جالب بود . منم متأهلم و همسرم و زندگیمو با دنیا عوض نمیکنم . اون بلندترین ، زیباترین ، با وقارترین ، با محبت ترین و بهترین درختی بود که خداوند تو جنگل زندگیم بهم نشونش داد . بهترین میدونمش چون خودم نرفتم جنگل که سردرگم بشم . خدا ازجنگل برام انتخابش کرد .شک ندارم خدا همیشه بهترینارو برای بنده هاش میخواد .
ali41
شاگردی از استادش پرسید :
عشق یعنی چه ؟
استاد در جواب گفت : به گندمزار برو و پرخوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندمزار به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی !
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت
استاد پرسید چه آوردی ؟
و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ ! هر چه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تری می دیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین خوشه تا انتهای گندمزار رفتم …
استاد گفت : عشق یعنی همین !!!
و شاگرد پرسید : پس ازدواج یعنی چه ؟!
استاد گفت : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی !
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت
استاد پرسید : چه شد ؟!
شاگرد گفت : به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی که دیدم را انتخاب کردم . ترسیدم که اگر جلو بروم باز هم دست خالی برگردم !!
استاد گفت : ازدواج هم یعنی همین !!!
قلندر
دلشاد
mojde
gilas
استاد گفت : عشق یعنی همین !!!
ولی اگه اون پر پشت ترین پیدا بشه
نخبه
باشه دیگه دعوات نمیکنم یهو چشم بچه چپ میشه
ali41
حالا اینجوریشم زیاد خوب نیست حوصلم سر میره
یکم دعوا عیب نداره!
ali41
در اینصورت عشق = ازدواج ......... مبارکه خوشبخت بشین
gilas
قربون شما ایشالا یه روز برای شما
محسن صائب
دوتا از دوستان، مستانه خانم و مژده خانم دو نفر روبه جمع مامعرفی کردند
مستانه خانم
محمد اقا گلاکسی ، انسانی با فکر و فهمیده( من از صمیم قلب دوستش دارم ) که اعتقاد عجیبی به عشق و زندگی با عشق داره
یکسره کار من دعوا باهاش بود که اینهمه از عشق نگو
و شما رو هم که مژده خانم معرفی کردند
در مورد شما
در این مدت کوتاه فقط میتونم بگم انسان صادق و با تجربه ای هستید و من واقعا دوست دارم از تجربیات شما استفاده کنم
ولی شما اصلا اعتقادی به عشق ندارید و باز من باید کلی دعوا کنم که عشق هست
حالا خیلی عالی میشه
محمد درتاپیکی سراسر از شور عشق بنویسه و من در پستهام بخوام فتیله اش رو پایین بکشم
و بغلش هم شما این تاپیک رو بذارید که من بخوام بگم عشق وجود داره و بسیار هم زیباست
.
بنظر من عشق تعاریف شگرفی داره
هزاران کتاب در باره لزوم وجود عشق در زندگی ما ادمها، نوشته شده
به هیچ عنوان نباید عشق رو نادیده گرفت
از طرف دیگه در این دوران جایگاه عشق با هوس عوض شده
پس باید خیلی مراقب بود
Holtek
البته استاده هم زبل بوده ، اگه جاي عشق و ازدواجو عوض ميكرد اونوقت عشق ميشد درخت
ali41
محسن جان نظر واقعی منو در مورد عشق میخواب بدونی؟
چیزی که همه بهش میگن عشق فقط یک عادته و در اغلب مواد تحمله از سر ناچاری و ترس
عشق فقط به یه جا ختم میشه ----> حضرت دوست
عشق یعنی حقیقت نه تفسیر ما از حقیقت ، عشق یعنی جدایی از غیر به سمت یار.
عشق مجازی (نه عشق کاذب) بقول بعضی عرفا پلی به سمت دوسته، منم قبول دارم ولی نکته ای داره : برای قوام عشق حقیقی در عشق مجازی نباید وصال صورت بگیره چون عشق مجازی پله نه هدف و اگه به هدف نائل بشی، عشق نبوده غریزه و نفس بوده که تو فکر میکردی عشقه.
به نظر من عشق در جدایی و دوری و درد معنی پیدا میکنه ...
به جون پسرم که فداش بشم (که اونم یکی از مصادیق عشق مجازیه) بازم دیرم شده باید برم هیئت--- آخه داریم ایستگاه میزنیم ---...... قربان تو
--- درکش برای خودمم سخته چون تمام وجودت میگه هدف همینه بهش برس------ اینا نظر منه شاید درست نباشه
baron jon
من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.
در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه میمونه، یک اطمینان برات درست میکنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه میتونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو میکنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری میکنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه!
فكر كنم اين نوشته تفاوت رو قشنگ تر گفته باشه تفاوتش تعهديه كه ايجاد مي شه
منم دقيقا به اينجا رسيدم عشق فقط خداست كه هميشگيه ، غير خدا هيچ كسي لايق اين واژه قشنگ نيست..
مرسي تاپيك خيلي خوبي بود
ژنرال
کاملا درسته
Galexy
یکسره کار من دعوا باهاش بود که اینهمه از عشق نگو
و بغلش هم شما این تاپیک رو بذارید که من بخوام بگم عشق وجود داره و بسیار هم زیباست
من قبلا هم گفتم که زندگی چیزیه توام با تضادها، جمع این چیزهاست که بهش معنا میده
بچه مثبت
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
maryamlondon1
استاد گفت : عشق یعنی همین !!!
اون قدیم قدیما بود .الان با یک نظر تو چاه عشق میاافتن .
استاد گفت : ازدواج هم یعنی همین !!!
تو این زمانه اینقدر دختر خانما مهرشون سنگین میگیرن که تا اخر جنگل هم برسه باز دست خالی بر میگرده
ali41
سلام محمد جان
نمیخوام بگم افکار دیالکتیکی (مارکس و انگلس) داری ولی من فقط نظر خودمو گفتم شاید درست نباشه.
mojde
طاقت دوري از يار برامون سخت ميشه و به محض تصاحبش اونو كنج دلمون ميذاريم دنبال عشق هاي نو (منظورم مرد يا زن نيست .ميشه كار و مقام و پول و ...باشه) هستيم. انگار همون محبوبيت در محدوديته دائم برامون تداعي ميشه. نميخوام شعار بدم من خودم هنوز با معشوق واقعي كه حضرت حق هست و بس رو بيشتر در تئوري ميگم و در عمل صد در صد راضي به رضاي يار نيستم و خيلي وقتا بد جوري باهاش دعوام ميشه اما در مورد آدما ديگه دنبال وصال نيستم چون فكر ميكنم كسايي كه ابراز عشق ميكنن به محض تصاحبت يادشون ميره كه يه روزي ميخواستن برات سر بدن.
soheyla
سلام و سپاس
موافقم
ولی از لحاظ فلسفه و عرفان عشق زمینی ( البته واقعی ، نه از این عشقای امروزی ) بهترین راه برای رسیدن به عشق آسمانی و محض هست .
ما به دنیا اومدیم تا به خدا برسیم یا حداقل بهش نزدیک بشیم . ولی خداوند مردم و با دو جنس آفرید . مرد و زن . میتونست خانمهارو هم مثل گیاه بیافرینه تا ما هم مثل گیاه بچه دار میشدیم و نسلمون و زنده نگه میداشتیم .
ولی حالا چی کار کنیم که خدا مردا رو هم آفریده . مجبوریم دوسشون داشته باشیمشون و تحویلشون بگیریم . گناه دارن بخدا . با اینکه فکر میکنن خیلی زرنگن ولی خیلی بیچاره ان بخدا
تاپیکتون خیلی جالب بود
منم متأهلم و همسرم و زندگیمو با دنیا عوض نمیکنم
اون بلندترین ، زیباترین ، با وقارترین ، با محبت ترین و بهترین درختی بود که خداوند تو جنگل زندگیم بهم نشونش داد
بهترین میدونمش
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→