ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
مترسکی پر ادعا!!!!!!!!!!!!!!
ari 93
در میان کشتزاری اشنا
یک مترسک کوچک و پر ادعا
پشت بر اهل دیانت کرده بود
بر خود و دهقان خیانت کرده بود
لاف می زد شاه این کشور منم
سرور و سردار این لشکر منم
زاغ و گنجشکان غلامان منند
نوکر و وردست و دربان منند
ابر دلاکی ما را می کنند
فکر تن پاکی ما را می کنند
هد هد ک ارایشگرم
می زند شانه به موهای سرم
جنگل انبوه نقاشی من
مرغ و کوکو اشپز باشی من
لاله رقاص شکربار من است
رود مطرب چی دربار من است
شاخه ها تعظیم بر من می کنند
میوه را تقدیم بر من می کنند
چشمه میجوشد به شوق روی من
افرین بر قامت گل بوی من
دختر خورشید خدمتکا ر ماست
ماه کامل نوکر دربار ماست
ماه گوی بازی چوگان من
نقش روی قالی ایوان من
من نگهبانی ز شالی کرده ام
حدس دزدان را خیالی کرده ام
من خدایم زندگی ا ز ان من
جن و انس و روح در فرمان من
هر که با من زندگانی می کند
نام خویش را جاودانه می کند
▧ تصویر در دسترس نیست
از قضا این لاف را دهقان شنید
خشمگین شد پیرهن بر تن درید
گفت با ما بی وفایی می کنی
بر زمین من خدایی می کنی
تو که باشی شاه این شالی شوی؟
نقش باف نقش این قالی شوی؟
من تو را از کاه کوهی ساختم
پرچمی بر قله ات افراختم
من تنت را به رقص در اورده ام
من تو را لولوی خرمن کرده ام
تو ز چوب و درب دربند منی
ای مترسک الت دست منی
فکر تو مثل تنت تو خالی است
قدرت تو قدرتی پوشالی است
از ره قدرت کنارت می زنم
با دو دست خویش دارت میزنم
سگ چو با گرگ دغل یکجا نشست
مهره های گردنش باید شکست
گربه چو با موش بر انبار زد
گربه ر ا باید گرفت و دار زد
چون خروسی چشم مرغان را درید
زود که باید او را سر برید
چون درختی خشک شد حاصل نداشت
جای ان باید نهالی تازه کاشت
شعله های خشم دهقان را گرفت
چشم هایش حالتی دیگر گرفت
دست برد و تار و پودش را گسست
مهره های گردن او را شکست
اسمان بر مترسک تاریک شد
مرگ کم کم سوی او نزدیک شد
اری قدرت بی فایده نوعی ادعاست
ادعای بی خرد باد هواست
هر که دم از ما و از من میزند
مرگ او را زود گردن می زند
پند من خوراکی هوش تو باد
گوشوار لا له ی گوش تو باد
دو ستدار طبل تو خالی مباش
پیرو مردان پوشالی نباش...
▧ تصویر در دسترس نیست
فریبرز پی منش
دلشاد
gilas
بهونه
KuRoSh
خیلی حال کردم خیلی قشنگ داستان بعضی ها رو به شعر در آورده بود
نخبه
Holtek
Galexy
maryamlondon1
ali41
خشمگین شد پیرهن بر تن درید
خیلی جالب و برای من جدید بود.مرسی
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→