₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هجده » سرباز تو کف!
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هجده » سرباز تو کف!

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


سرباز تو کف!

1737 بازدید، 35 پست، نویسنده: levrone

  • levrone

    سرباز حشری!

    یه بار که از منطقه برمیگشتم توی اتوبوس صندلی بغل دستم یه سربازی نشسته بود...! صندلی پشت سرمون هم یه پیرمرد با دخترش که ظاهری روستایی داشتن نشسته بودن....شب که شد یه پاکت پسته از توی ساک دستی دراوردم و به سرباز بغل دستی تعارف کردم اونم اول یه مشت برداشت بعد پلاستیک رو گرفت برگشت به مسافرای عقب تعارف کرد گفت: بفرماین حاج اقا...بفرماین...بردار خواهر...بردار...! آقا همچین حرصم گرفته بود از اینکارش که نگو...بعد برگشت گفت : ببخشن زشت بود خداییش اگه تعارف نِمِکردُم ... بیا بخور دِداش دمت گرم...! هیچی نگفتم و مشغول خوردن پسته شدیم که کم کم چشمام گرم شد و خوابم برد...!

    همینطور خواب و بیدار بودم که دیدم صدای پچ پچ میاد...! کنجکاو شدم و گوشهام رو تیز کردم از لای چشم نگاه کردم دیدم چراغای داخل اتوبوس خاموشه همه مسافرها خوابیدن و این سرباز بغل دستی داره مخ دختر روستایی صندلی عقب رو میزنه یه مشت از پسته های من رو هی میخواد به زور بده به اون...! خلاصه آخرش دختره راضی شد پسته ها رو گرفت ...! سربازه هم همینطور کله اش رو کرده بود لای صندلی یواش یواش با دختره حرف میزد...!

    _ اسمت چیه شیطون ....چقد خوشگلی تو لامَصَب...؟

    دختره رو نمیدیدم اما صداش رو شنیدم که گفت: زری...!

    _ اِسمِتَم که عین خودت خوشگله که زری خانوم ...! نِگا موخودُم بابام کارخانه دِره تو مشهد...! بابام گفته سربازیت که تموم رَفت برات یک بنز مِخرُم بیا تو کارخانه سرکارگر برو...! تازه گفته اول برات زن میگیرم ...! مُگم بابات بیدار نره یَک وَخ...!

    دختره گفت: خوابش سنگینه بیدار نمیشه...! سربازه گفت: ای جان....چی خوب...! نِگا مو از هَمو اول که سوار اتوبوس رَفتی هم چشمم که بهت افتاد همچی دِلُم لِرزید که نگو...! با خودم گفتم کاش زن مو بود ای دختر به ای خوشگلی ...! مو الان تو بانک یک عالمه پول دِرُم زری....! بقران هم رسیدم مشهد مادرمِه مُگم مُو فقط زری ره ماخام...! یا زری یا هیچکی...! چی مِگی حالا....؟ زنُم مِری زَری...؟ طِلا مِلا هَرچی بخی میگیرم برات بُقران...! زَنُم مِری...؟

    دختره گفت:اجازه ام دَسته بابامه من...!

    سربازه گفت: اِی قُربونِت بُرُم مُو...! باباتِه مُو خودُم راضی مُکُنُم ...اَصَن مُبُرُمِش تو کارخانه پیش خودم کار کُنه ...! کو دَهَنتِه واکن .... واکن دیگه...! ای شکلاته بخور شیرنی عروسیمایه ...خجالت نکیش دیگه... واکُن ....جان جواد واکُن...! یَره وَختی مِخِندی خیلی ناز مِری...! کو بیا جلوتر ...! بیا دیگه .... بیا ایوَر...!

    دختره گفت : نکن زشته ...نکن.....! الان این بغل دستیت بلند میشه ها...نکُن...!

    سربازه گفت: ای باباش نگهبان کارخانه بابامِه ...! بیدار نِمره .ویرایش توسط ماهی... نصف پسته هامِه خورده مثه گاو خوابیده ... بیا جلو ببینم زری جان ...اِلهی وربپری ...تو که مُوره کوشتی که...!

    اقا دلم میخواست مشت بزنم تو صورتش ولی با خودم گفتم بذار ببینم آخرش چی میشه...! سربازه دستش رو از لای دوتا صندلی برده بود عقب و زری خانوم هم انگار بدش نمیومد هی غمیش میومد که یواشتر ...بسه دیگه ...آخ...نکن...اِ....نکن...! کم کم فقط صدای نفس نفس میومد....! یه چند دقیقه ای که گذشت دیدم این سربازه حشری شده میخواد صندلی رو بکنه بره عقب ...! با خودم گفتم اگه الان بلند شم که خیلی ضایعه...! توی همین فکر بودم که سربازه یواش گفت خوب بسه دیگه ...بخواب ...! جمع کن خودِته...! ایشالله شب عروسیما ...! بخواب الان مِرسِم دیگه ....و نفس نفس زنون گرفت خوابید...!

    صبح که رسیدیم ترمینال دیدم دختره دست باباش رو گرفت پیاده شد..! سربازه هم یک چشمکی به دختره زد چمدونش رو برداشت و رفت طرف بیرون از ترمینال...! منم دنبالش رفتم تا رسید به یک دَکه..... به فروشنده دکه گفت: دِداش حَموم عمومی ای نزدیکا کوجایه دَمِت گرم...؟ ماخام بُرُم زیارت غُسل واجب دِرُم!


    مسعود مشهدی

    shatot2.wordpress.com

    قانون شماره ۳) به کار بردن کلمات رکیک و دشنام و ناسزا، ممنوع می باشد.


  • The one

    استغفر ا... :23: لا اله الا ا... :23: هی میخوام یه چیزی بگم نه خنده امون میده نه حیاط چند کیلومتر مربعی!! :23: :24:

    من برم اون نت رو تیفارو پاک کنم بیش از اندازه با تاپیکت مچ شد یهویی :23: وای دلممم :23:


  • levrone

    نقل قول: The one
    استغفر ا...

    از سقف بالا نرو میوفتی پایین دست و پات میشکنه!

    بسوزه پدر خدمت ...


  • The one

    نقل قول: levrone
    از سقف بالا نرو میوفتی پایین دست و پات میشکنه!

    دستم که به سقف نمیرسه رو دیوار چیز نوشتم!! :83: چقدر سربازی بده واقعا آدم میمونه از وطن دفاع کنه یا از درون مرزی!! :23: :24:

    مرسی بامزه بود :46: :4:


  • levrone

    The one,
    یک خاطره از خودم دارم خصوصی سر فرصت برات میفرستم!


  • دلشاد

    نقل قول: levrone
    به فروشنده دکه گفت: دِداش حَموم عمومی ای نزدیکا کوجایه دَمِت گرم...؟ ماخام بُرُم زیارت غُسل واجب دِرُم!

    وااااای ترکیدم مرسی داش بهروز خیلی باحال بود :23: :23: :23:


  • levrone

    دلشاد,
    فدات بشم بهروز جان :11:


  • بهونه

    عجب سرباز جلافت باری تو اتوبوسم ول نمیکنه :23:

  • The one

    نقل قول: levrone
    یک خاطره از خودم دارم خصوصی سر فرصت برات میفرستم!

    مرسی داداش بهروز گل لطف داری ولی نه پلیز پیام اخلاقی با طول و عرض کافی به سمع و نظر مخیله ام رسید!! :23: :46: :84:


  • bijjan

    ولی خداییش من شانسی معاف شدم
    نقل قول: levrone
    ای باباش نگهبان کارخانه بابامِه ...! بیدار نِمره ...کُ...کِش نصف پسته هامِه خورده مثه گاو خوابید

    خیلی باحال بود خندیدم
    :23:


  • ژنرال

    :83:

    ظاهراً کافورش مرغوب نبوده اثر نکرده به سرباز بدبخت ! :4:


  • Aramesh

    خــــاک توو سرِ زری 388

  • Life Dream

    امان از دست اين خاطرات شما، يكي از يكي باحالتر و جلفتر :23: :23:

  • KuRoSh

    :23:

    :13: هان چی میگی بهروز :13:
    یعنی آدم هم انقدر احمق و خل وچل

    نقل قول: ژنرال
    ظاهراً کافورش مرغوب نبوده اثر نکرده به سرباز بدبخت !

    محسن جان الان خیلی وقتی هست که دیگه کار برد نداره :4:


  • نخبه

    زری ور بپری چی کار کردی با این بد بخت :83:

  • levrone

    نقل قول: نخبه
    زری ور بپری چی کار کردی با این بد بخت :83:

    تقصیر زری نیست! بسوزه پدر خدمت که چکار میکنه با جوونا!
    ازمرغ مرده هم نمیگذره آدم!


  • نخبه

    نقل قول: levrone
    تقصیر زری نیست! بسوزه پدر خدمت که چکار میکنه با جوونا!
    ازمرغ مرده هم نمیگذره آدم!

    یا خدااااااااااااااااا


  • maryamlondon1

    بهروز این از کدام سایت کپی پیس کردی پسر 242 314
    نمایش یا پنهان متن :4:


  • gilas

    :4:

    زری ورپریده پورو بی حیات :45:
    سربازه که دیگه جای حرف نزاشت بی ادبیات :45:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: