میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
نخبه, منم این شکلکه رو میبینم یاد ایشون میفتم دیروز یه سایتی پیدا کردم مخصوص شکلکه، انواع و اقسامشو داشت، دیشب چندتایی رو استفاده نمودم▧ تصویر در دسترس نیست
آقا امین از گلی و قلی چه خبر ؟▧ تصویر در دسترس نیست
نخبه, ♥Rose♥, zrnznn, حورا, baron jon, ممنون دوستان به خانه دوستی خوش اومدین
حورا, خوش به سعادتتون که حداقل خانم گندم خانم رو تو خواب دیدین! من هنوز ندیدمش
نقل قول: حورا
تو خواب فوق العاده مثبت و خوب بودین
خواب خانوما میگن برعکسه!
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
فرشته از شیطان پرسید: «قویترین سلاح تو برای فریفتن انسان چیست؟» شیطان گفت: «به آنها میگویم هنوز فرصت هست.» شیطان پرسید: «قدرتمندترین سلاح تو برای امید بخشیدن به انسانها چیست؟» فرشته گفت: «به آنها میگویم هنوز فرصت هست.»
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.
سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟
زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .
هنوز سخن زن تمام نشده بود که ... در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.
حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.
baron jon
میان منتظران هم عزیز من چه غریبی!...
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت!...
چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت!....
چه بی خیال نشستیم،
نه کوششی..... نه وفایی....
فقط نشسته و گفتیم:
خدا کند که بیایی!!!
نخبه
نخبه
بچه مثبت
اعتراف کن! چیکار کردی مگه!؟
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
نخبه
اخه تو صفحه شخصیم دنیزو ماچ ابدار نمیکنی
دلشاد
▧ تصویر در دسترس نیست
نغمه
خوبی آقای امین آقا از درس مرس دکتری مکتری چه خبر؟
بچه مثبت
بفرمایید این برای شما:
▧ تصویر در دسترس نیست
این برای آقای دکتر و هدیه سادات:
▧ تصویر در دسترس نیست
اینم برای سایر دوستان:
▧ تصویر در دسترس نیست
با تشکر از حاج جاج جان
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
نخبه
نخبه
▧ تصویر در دسترس نیست
عاشقشم خیلی احمقه
♥Rose♥
منم این شکلکه
دیروز یه سایتی پیدا کردم مخصوص شکلکه، انواع و اقسامشو داشت، دیشب چندتایی رو استفاده نمودم ▧ تصویر در دسترس نیست
آقا امین از گلی و قلی چه خبر ؟▧ تصویر در دسترس نیست
zrnznn
بعد همین را در رکوع نصفه می کنیم....
و بعد به سجده و خاک برمیگردیم...........
حورا
دیشب خواب دیدم یه تاپیک در مورد حجاب زدم و فقط شما پست گذاشتین و خیلی تعریف کردین .
شما در حالت فعلی هم آقا پسر خوبی هستین ولی تو خواب فوق العاده مثبت و خوب بودین
شما خانم گندم و منو به هم معرفی کردین بعد سوار ماشین شدیم که جایی بریم .منو خانم گندم خیلی با هم صمیمی شده بودیم.
من دوستی دارم که از اول راهنمایی تا پیش دانشگاهی باهم همکلاس بودیم اسمش
ساراست . از مقطع پیش دانشگاهی مکان تحصیلیمون جدا شد ولی تا الان هم دوستیمون
ادامه داره. جالب بود خانم گندم شباهت زیادی به سارا داشت .
شما از صمیمیت منو گندم متعجب بودین .بعدش یادم نیست چی شد
این بود خواب من
baron jon
خـــداش در همـــه حـــال از بلا نگــــــه دارد
حــدیث دوست نگــویم مگر به حضــرت دوست
کــــــــه آشنــــا سـخـــــن آشنــــا نگـــــــه دارد…
بچه مثبت
♥Rose♥,
zrnznn,
حورا,
baron jon,
ممنون دوستان
به خانه دوستی خوش اومدین
حورا,
خوش به سعادتتون که حداقل خانم گندم خانم رو تو خواب دیدین! من هنوز ندیدمش
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
تنها
و یک انسان مثبت به دنبال فرصت است در هر مشکل . . .
نغمه
▧ تصویر در دسترس نیست
نغمه
نمایش یا پنهان متن
التماس دعا عزاداری مقبول انشاالله▧ تصویر در دسترس نیست
بچه مثبت
شیطان گفت: «به آنها میگویم هنوز فرصت هست.»
شیطان پرسید: «قدرتمندترین سلاح تو برای امید بخشیدن به انسانها چیست؟»
فرشته گفت: «به آنها میگویم هنوز فرصت هست.»
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
baron jon
جام کشکول:
زنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت: اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
داوود (ع) فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.
سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟
زن گفت: من بیوه زن هستم و سه دختر دارم، با دستم ریسندگى مى کنم، دیروز شال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم تا بفروشم و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم ، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تأمین نمایم .
هنوز سخن زن تمام نشده بود که ...
در خانه داوود (ع) را زدند ، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد ، ناگهان ده نفر تاجر به حضور داوود (ع) آمدند و هر کدام صد دینار (جمعاً هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند: این پولها را به مستحقش بدهید. حضرت داوود (ع) از آن ها پرسید : علت این که شما دسته جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟ عرض کردند: ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته اى به سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن مورد آسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ماست به حضورت آورده ایم تا هر که را بخواهى ، به او صدقه بدهى.
حضرت داوود (ع) به زن متوجه شد و به او فرمود : پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى ؟ سپس هزار دینار را به آن زن داد و فرمود : این پول را در تأمین معاش کودکانت مصرف کن ، خداوند به حال و روزگار تو ، آگاهتر از دیگران است.
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→