ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
هربار واژه ی پدر بود که به او نیرو می داد
ari 93
واژهي پدر بود که به او نیرو میداد
پیرمرد پلکهای پرچین و چروکش را فروبست تا بار دیگر قصهي زندگیاش را به ياد آورد، به شادیها لبخند بزند، یخهای بسته شده قلبش را با اشکهایش ذوب کند و بار دیگر زنده بودن را مزهمزه کند و از سرگذشتش برای گلهای تازه شکفتهي داستانها بگوید و پندها دهد.
انگار همان دیروز بود، بامدادان نخستین روز زندگی. وه که چه پرشکوه بود. خورشید با گرمترین نگاهش، قاصدکها با زیباترین رقصهایشان، آمدن مهمان نورسیده را شادباش گفتند و از همان لحظه بود که داستان زندگی او در دفتر پر شمارمیلیاردها زندگی، نقش بست. او هم تلاش کرد، بلند شد، ایستاد. دیگران را شناخت و در وجودش چشمهای جوشید برای یافتن، دانستن و باز کردن درهای بسته و پر گرفتن واوج گرفتن.
هر کجا میرفت فرشتههای عشق و محبت در کنارش بودند و لحظهای او را تنها نمیگذاشتند. اینچنین بود که او همراه دیگر نهالها، بزرگ شد و در این راه کوتاه، محبت را آموخت و مهر در درونش، ریشه دواند. قلبش را در گرو عشق گذاشت و باز شاهد عشق و پایکوبی شد و از همینجا پیوند دو داستان نو آغاز شد. دستها را در دست هم گذاشتند و خانهای از سرسبزترین چوبها و دلنشینترین موسیقیها ساختند.
در گذر سالها، فرشتههای عشق و محبت که کیمیاترین پشتيبانان و دوستداشتنیترین باغبانان باغ زندگی بودند با رسیدن سرمای زمستان، چشمها را بستند و به خوابی آرام فرورفتند و جهان در غم رفتن آنها لباسی سفید به تن کرد. سپیدی که با آن، محبتها را جاودانه ساخت و آنرا در ژرفاي قلبش اندوخت. در بهاری دیگر، باغبانان کهن جای خود رابه نوگلان تازهروییده، دادند و باز جهان خندید و برصفحات رنگ و رو رفتهي خود برگهایی را افزود و باز همان داستان آغازشد.
برای نخستینبار به او پدرگفتند. با شنیدن این کلمه به خود بالید و تلاش کرد تا بهترین باشد. زمانیکه توفان میآمد، پناهگاه خانوادهاش بود و هنگامی که آفتاب، خشم خود را بر زمینیان روا میداشت، سایهبانشان میشد. در پس این سالیان، نقشها بر چهرهي او بست. رسم وفا و وفاداری را آموخت. اشکها ریخت و لبخندها زد. خطر را امتحان کرد. از چشمهها پرید و در رودخانهها دست و پا زد، از دانایان پند گرفت و به گنجینهي رازهايش افزود. گذشت را آموخت و برای خانوادهي کوچک خود فریاد عدل سر داد و طلب حق خود کرد.
شکستها خورد اما هر بار استوارتر از پيش گامی به جلو برمیداشت و هربار واژهي پدر بود که به او نیرو میداد...
mojde
gilas
سراسر عشق پدر
دلشاد
مبارک داداش آرسام عزیز
shaparak64
مرسی آرزو
یاسی عمه هنوز نمیگه بابا
mz56mz
مبارك كاكو ارسام
ماهی
مثل من که همش به بابام می گم بابا زودتر خوب شو
Ahora Quien
Aramesh
شکستها خورد اما هر بار استوارتر از پيش گامی به جلو برمیداشت و هربار واژهي پدر بود که به او نیرو میداد...
الهــــــــــی
مرسی عزیزم خیلی زیبا بود خیلی..
ari 93
maryamlondon1
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→