ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
ماهی
شاید امروز ماهی خانوم به خودش اومده...
امروز خبر فوت یکی از پرسنل محل کارم رو شنیدم.خانومی که 2 سال پیش شوهرش رو از دست داد.با 3 تا بچه.البته خب بالای 45 سال داشت.ولی به هر حال هنوز برای مردن خیلی زود بود.وقتی شوهرش رو از دست داد شاهد بی تابی هاش توی مراسم بودیم.اون خانوم از اون به بعد دیگه نیومد سر کار .و حالا با گذشت کمتر از 2 سال خبر فوت خودش رو شنیدیم.ممکنه فکر کنید چرا ماهی از چنین مسئله ای اینقدر متاثر شده ..خانومی که نه دوست بوده نه حتی همکار ...( از نظر نوع کار)
چیزی که منو خیلی تحت تاثیر قرار داده افکاری هست که از صبح تا حالا توی ذهنم می چرخه.این که فکر کردم این خانوم نتونست تنهایی ادامه بده و خیلی زود در برابر سختی های زندگی تسلیم شد...(و می دونم این سختی ، سختی مالی نبود چون هم خودش حقوق می گرفت و هم شوهرش...این سختی فقط رنج عاطفی بود..بچه هاش هم تحصیلکرده و خوب بودند...)
اونوقت به خودم فکر کردم ...
می دونید !..ماهی خودش رو از خودش جدا کرده...همیشه از خودش طلبکاره..همیشه به خودش نهیب می زنه.این خود ماهی خانوم خیلی وقتا دلش می گیره اما ماهی خانوم محلش نمی گذاره.خود ماهی خانوم هم مثل همه ی آدمها خسته میشه..اما دریغ از یه نگاه ماهی خانوم ...ولی امروز این اتفاق باعث شده ماهی خانوم به خودش بیاد ..ماهی فکر می کنه چقدر خودش رو اذیت می کنه..و چقدر در مقابل خودش بی انصافه..
و چقدر هیچ وقت به خودش حق نمیده
شاید ماهی خانوم خیلی مغروره...دوست نداره گلایه کنه.دوست نداره غمگین باشه..ولی خود خسته ی ماهی خانوم چه گناهی کرده؟..باور کنید این از غرور نیست...قبلنا ماهی خانوم هی می گفت و هی می گفت..هی با خودش می نشست و به گذشته ها فکر می کرد..به این که چرا؟..چرا من؟...ولی جوابی برای چرا هاش پیدا نکرد.اون دید که فکر کردن فایده ای جز اینکه ماهی و خود ماهی رو عذاب میده نداره..تصمیم گرفت ، گذشته ها رو بندازه دور..و همونطوری که همه جا روی در و دیوار نوشتند و همه جا شعار دادند : نیمه ی پر لیوان رو ببینه.این شد که ماهی خانوم از خودش فاصله گرفت..اما امروز دلش برای خودی که خیلی وقته به دست فراموشی سپردتش سوخت
وقتی برای مراسم ختم همسر این خانوم رفته بودیم، یادمه می گفت: حالا من تنهایی چیکار کنم؟ روز و شب چیکار کنم؟
و این جمله متاسفانه شده بود جمله طنز محفل آقایون شرکت...
و من می فهمیدم که اون چه احساس تلخی داره..امروز با شنیدن این خبر ، قلبم داره از جا کنده میشه...بله..اون نتونست تنهایی دوام بیاره
حالا این بغضی که گلوم رو داره فشار میده هم برای اون خانوم و اون جمله ش هست و هم برای خود خودم...
شاید وقتشه کمی خودمو تحویل بگیرم..
خودِ صبور ماهی خانوم! باشه..قبول..یه وقتایی منم گریه می کنم...
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
چه غمی در دل ماست
گل من گریه مکن
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل من گریه مکن
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مکن
نمایش یا پنهان متن
شعر از : کامبیزشریفیدلشاد
نمایش یا پنهان متن
امروزم خیلی دلم گرفته ستنمایش یا پنهان متن
آخه خداااااااااا چراThe one
ولي من متوجه نشدم ماهي جون ، يعني اون خانم صبور نبود كه نتونست دووم بياره
پس نتيجه مي گيريم كه صبر خوبه شما چرا از صبوريت پشيموني؟
خدا رو شكر كه حس مادري به همه ي حسهاي منفي ديگه غلبه ميكنه عزيزم خودتو ناراحت نكن ...
maryamlondon1
هاچو هاچو
نمایش یا پنهان متن
شما همیشه خندیدین دیدن ناراحتیتون سختهmami
aac198000
من وقتی دلگیرم این را زمزمه میکنم:
زمانه برسر جنگ است یا علی (ع) مددی
مدد زغیر تو ننگ است یا علی (ع) مددی
ali41
رنچ تنهایی برای کسانی که بنوعی همسرشون رو از دست دادن ، یه بار سنگین بر تمام مشکلات دیگه ی زندگیست و گاهی آدمو تا مرز ناامیدی پیش میبره .گاهی متوسل به راه های عجیب و غریب و حتی غیر منطقی میشیم و خیلی از مواقع در صدد پر کردن این خلاء درونی با بیرون دیگران هستیم.
صبر یعنی اعتماد به زمان با توکل به خدا
من وقتی زیادی به خودم اعتماد میکنم و در خودم فرو میرم نتیجه ای جز نا امیدی نمیگیرم.
دارم تمرین میکنم خدا رو بیشتر به زندگیم دعوت کنم ..... تنها منبعی که میتونه تمام خلاء های منو پر کنه
اگه خدا رو وارد زندگیمون کنیم و به خدا اعتماد کنیم ، قطعا بهترین افکار، بهترین رفتار و بهترین احساسات رو به ما هدیه میده و بهترین مسیر حرکت رو برای ما ترسیم میکنه .... مشکل ما اغلب دوری از خدا و عدم اعتماد به اوست ..... پیروز ، امیدوار و پاینده باشی
ماهی
آره..باید ..باید
راستش نمی دونم چمه...شایدم دیونه شدم...صبوری بد نیست...ولی الان یه جورایی احساس غیر عادی بودن کردم
تنها چیزی که توی زندگیم همیشه به خاطرش از خدای خودم شاکرم همین بوده..
ممنون.مامان مریم...کلمات ایمان ، صبر، اینها چیزایی هست که بهشون وصل شدم..و همیشه به خودم گفتم از کجا معلوم اگر این جوری نمیشد به یه شکل دیگه ای غصه دار می شدم.مثلا داشتن فرزند ناسالم..یا مریضی..یا هر چیز دیگه
مامان مریم...همینه که می گم محل خودم نمی گذارم.من روی پسرم خیلی حساسیت دارم.و مردا نمی تونن بچه ی یه مرد دیگه رو بپذیرند.نمی تونند.امتحان کردم ولی دیدم نمی تونم ببینم کسی به بچم نگاه کج کنه...اینه که می گم به خودم خیلی بی محلی کردم.و این ضعف منه که نمی تونم احساس مادریم رو متعادل کنم...
مثل همیشه با نمکی..وسط این بغض خندوندی منو...خودِ ماهی ، خودشونِ بچه های سایتو خیلی دو داره
آره..این درسا رو از حفظم مامی عزیز! توجیهاتی که همیشه کردم..و باعث شده بخندم...و حتی گاهی نسبت به خانومای متاهل همکار که مشکلات خاص خودشون رو توی زندگی دارند احساس خوشبختی کنم...
ولی امروز نمی دونم چم شده...
ماهی
مدد زغیر تو ننگ است یا علی (ع) مددی
ممنون.خیلی قشنگ بود
علی آقا ! احساس من به خدا خیلی فراتر از اعتماده..باور کنید یا نه ، همیشه احساس می کنم دوتا بال بالای سرم هستند و همیشه مواظبم بوده و هستن. ...گاهی فکر می کنم شاید خودم رو گول می زنم....شاید من هم باید بیش از این ها غمگین باشم...
حورا
نمایش یا پنهان متن
اما فکر نکنم تنهایی دلیل باشه برای فوت کردن. البته چون کفشهای اون خانم پای من نیست نمیدونم واقعا چی باید بگم .تنهایی واقعا مخربه . وکسی دوست نداره تنها باشه و تقدیر و سرنوشت هم که کار خودشونو میکنن .
من تو این مدتی که شمارو شناختم استقلالتون خیلی برام جالب بود .بخدا گاهی هم تاسف میخوردم که چرا شما یا بعضی دوستان به صرف وجود مشکلاتی , دارید تنها زندگی میکنید . وبه خودم هشدار میدم حورا حواستو جمع کن شاید تو هم با یه انتخاب غلط چنین آینده ای داشته باشی.
از ته دل از خدا میخوام آرامشتونو پیدا کنید . شما در حال حاضر واقعا تنهایید ولی با انتخاب درست شانس دوباره دارید .یا حد اقلش اینه که فقط تنهایی رو تحمل میکنید اما کسی نیست که با حضور و رفتارش آزارتون بده .خیلیها هستند که ظاهرا همسر دارند اما واقعا تنها هستند ضمن اینکه بار وحشتناکی از مسئولیت تحمیلی هم به دوششون هست .
مامانم رشتشون روانشناسی بوده هر موقع دلتون خواست شماره مبایل یا ایمیلشونو بدم که با هم صحبت کنید هر جور که شما راحت باشید.
یه چیزی میخوام بگم ولی مرددم اما توروخدا منفی برداشت نکنید نگید حورا پررو شده .چون دوستون دارم نمیخوام بیخودی به دلتون راه بیام .چون دوست واقعی که نباید فقط تایید کنه بلکه باید در حد توانش تلنگری به ذهن دوستش بزنه تا خدای نکرده تو موقعیت بدتری قرار نگیره.
من با تجربه ای که از صحبتهای مادرم با دیگران دارم ازتون میخوام اگه خواستین تنهاییتونو با کسی قسمت کنید حواستون باشه اون شخص وابسته به زندگی دیگه ,حتی به اجبار نباشه . متاسفانه بعضی آقایون توجیه رفتارهای غلطشونو گردن عدم درک همسراشون میندازن و روابط پنهانی ایجاد میکنن غافل از حق الناسی که هر لحظه ازجانب همسرو فرزندشون به گردنش سنگینتر میشه .
ماهی خانم اگه از دستم ناراحت شدین حتما بگین
ali41
اینجوری که ما هم گریمون میگیره
من به خودم میگم : محاله با خدا باشی و شاد نباشی .... حتما یه جای کار میلنگه ...... یا زیاد در گذشته سیر میکنم ، یا زیاد دلم به حال خودم میسوزه که منو به احساسات منفی میبره و یا سپاسگذار نیستم و نداشته های خودمو با داشته های دیگران قیاس میکنم و عادت کردم بجای دیدن پایین دست در بالادستها خیال پردازی کنم.
هر وقت ریاد دلم به حال خودم میسوزه سریع شروع میکنم به شکر و سپاس که البته همیشه به زبان نیست.
The one
خبر مرگ كسي رو ميشنوم احساسم منفي ميشه و ميترسم.. توجيه خاصي هم نداره.. شايد يه عادت بده.. به نظرم شما چيزيت نيست فقط ميخواي اين واكنشتو توجيه كني!!
كمتر از اونيم كه بخوام نصيحت كنم ولي اگه خودم باشم براي شادي روح ميت و ارامش خودم قران ميخونم.. هيچي ارامشبخش تر از كلام خدا نيست...
من گاهي كه ديگه خيلي سر در گم ميشم بدون نيت تفال فقط از ته دلم از خداميخوام كه باهام حرفبزنه و كتابشو اتفاقي باز مي كنم شايد باورتون نشه جوابش دقيقا تو همون دوصفحه اي مياد كه باز كردم... وقتي ميدونم كه كاراشتباهي كردم انگارخداداره سرزنشم ميكنه يا برعكس .. به هرحال اينم يه راهه ... اميدوارم ازهرروشي كه برات راحتتره به ارامش برسي عزيزدلم
Kishe Mehr
ژنرال
در این حصار جادوییِ روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا، صف انتظار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بِسُرای تا که هستی که سرودنست بودن
به ترنمی دژ وحشتِ این دیار بشکن
شب غارت تتاران، همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن
ز برون کسی نیاید، چو به یاری تو اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن
gilas
آدمیست دیگر
یک روز حوصله هیچ چیز را ندارد
دوست دارد بردارد خودش را بریزد دور.
حسین پناهی
sib
arash52
آره والا
Aramesh
لباسی که دنیا برای ما دوخته اندازه ی تن هیچ کدوممون نیست..
لحظه ایی که توو اووووووج غمهات، بی کسیهات، تنها.. توو خلوتگاه خودت با خودت اشک میریزی.. اون لحظه که رو از همه پنهون کردی و توو دل شب رو زانوهای تنهائیت خم شدی فقط اونه که نگاهت میکنه.. و تنهات نمیزاره.. اونو حس کردی...!
خوشبختی رو توو صورت معصوم و مهربون پسرت جستجو کن توو گرمی صداش وقتی بی پناه تو رو صدا میزنه کنارش باش مثل کُـــــــوه.. محکم و استوار تا... آخر توان..
مگه نه اینکه تو فرشته ی نگهبان او هستی..
زندگی کن چون خدا میخواد...
و بدون دنیا خیلی نامرد...از نامردیهاش بزار پوستت کُلفت شه.. اونقدر که از رو بره.. بعد با ساز تو خواهد رقصید.. چرا که بهش دل نبستی پشتت به آسمون گرم.. و نهایتش رها شدن.. و آرامش.. پس نترس.. تو خودتی وقتی خودت رو از دنیا پس بگیری .. خودت باش به آرامی کوه.. و آرام آسمان بی انتها...
MAJID ART
دختر و پسری سوار بر موتور در حال حرکت بودند
از صمیم قلب همدیگرو دوست داشتن
دختر : یکم یواش برو من میترسم
پسر : نه،اینجوری خیلی کیف میده
دختر : توروخدا یواش برو آخه من میترسم
پسر:باشه ، اما قبلش باید بگی " دوستت دارم "
دختر : باشه ، دوستت دارم
پسر : بیا این کلاه کاسکت من بذار رو سرت ،منو اذیت میکنه نمیتونم برونم
فرداش روزنامه ها تیتر زدند " دختر و پسر جوانی در صانحه رانندگی حادثه آفریدند "
دراین حادثه پسر فوت کرده بود و دختر زنده بود
* پسر به خالی بودن و بریده شدن ترمز پی میبره و نمیخواد کسی که دوستش داره نگران بشه و فقط میخواد یک بار برای آخرین بار از زبونش " دوستت دارم " را بشنوه ، و کلاه کاسکتش را به دختر داد و با آخرین دوستت دارم ، رفت . ..
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→