اول بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ... اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد.. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند.. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد...
♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥ ♥♥
دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم...اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم...
♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥ ♥♥
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو.. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند... پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق...
♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥ ♥♥
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار...
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان... و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد... سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند... پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر... آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت... و آن روز، روز نخست عاشقی بود....
عشق مقدسه ولي مثل خيلي چيزاي مقدس ديگه به حاشيه كشيده شده ، چهره عوض كرده ، گاهي اوقات به لجن كشيده شده گاهي اوقات هوس رفته تو پوستش و گفته من عشقم . با اينحال عشق رو هم مثل وقت و چيزهاي با ارزش ديگه بايد به جا و درست و براي اونكه لياقت داره خرج كرد . بايد مواظب مارهاي خوش خط و خال بود . من كاملا با سعدي هم عقيده شدم كه : سعدي اگر عاشقي كني و جواني عشق محمد بس است و آل محمد (ص)
Aramesh
اول بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ... اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد.. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند.. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم...اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو.. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند...
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق...
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار...
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان...
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد...
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند... پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر...
آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت... و آن روز، روز نخست عاشقی بود....
♥♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥
♥♥
▧ تصویر در دسترس نیست
هاچو هاچو
بهونه
baron jon
در ابتدا کلمه نبود
یعنی بود،اما کلمه شوق تپیدن داشت.
در ابتدا خدا بود.
کلمه در خدا بود.
خدا شاعر بود.
خدا تنها بود.
نخستین کلمه ی خدا،
نخستین کلمه عاشقانه ی دنیا بود.
در ابتدا هیچ نبود.
درابتدا ،نخستین کلمه عاشقانه ی خدا بود.
خدا سرود:
((باش))
و چه زیبا بود شعر عاشقانه خدا.!
سبز بود.
به رنگ شولای خدا.
روشن بود.
به روشنی نگاه خدا.
برخاست خدای خدایان
شولای سبز خویش را
در راه غبار آلود شیری کهکشانها تکان داد.
آنگاه صفحه سیاه و نانوشته عدم را
برزنوان خود گذاشت خدا،
نگاه روشنش را به دورها و دورها سپرد
با جوهری سپید
با درنگی خدای وار،
برآن نوشت :
(( عشق ))
عطری پیچید در مشام جان پرملال دنیا
نخستین کلمه ی خداوند
عنوان تمامی شعرهای خداوند شد
شعرهای خداوند
سرگذشت خنده های گریه های ماست
داستان بی پایان زندگی ست:
(( عشق !))
ماهی
خرزوخان
دلشاد
mojde
ممنون آرامشم
gilas
لذت بردم زیاااااااااااااااااااااااااااااااد آرمشم
نمایش یا پنهان متن
متن مال عرفان نظر آهاری هستشarash52
گاهي اوقات هوس رفته تو پوستش و گفته من عشقم . با اينحال عشق رو هم مثل وقت و چيزهاي با ارزش ديگه بايد به جا و درست و براي اونكه لياقت داره خرج كرد . بايد مواظب مارهاي خوش خط و خال بود . من كاملا با سعدي هم عقيده شدم كه :
سعدي اگر عاشقي كني و جواني
عشق محمد بس است و آل محمد (ص)
ژنرال
عقل بند رهروان است ای پسر
بند بشکن ره عیانست ای پسر
عقل بند و دل فریب و جان حجاب
راه این هرسه نهانست ای پسر
چون ز عقل و جان و دل برخاستی
این یقین هم در گمانست ای پسر
مرد کو از خود نرفت او مرد نیست
عشق بی درد افسانست ای پسر
سینۀ خود را هدف کن پیش دوست
هین که تیرش درکمانست ای پسر
سینه ای کز زخم تیرش خسته شد
درجبینش صد نشانست ای پسر
عشق کار نازکان نرم نیست
عشق کار پهلوانست ای پسر
هرکه او مر عاشقان را بنده شد
خسرو و صاحبقرانست ای پسر
عشق را ازکس مپرس ازعشق پرس
عشق ابر درفشان است ای پسر
ترجمانیّ منش محتاج نیست
عشق خود را ترجمانست ای پسر
گر روی بر آسمان هفتمین
عشق نیکو نردبانست ای پسر
هرکجا که کاروانی می رود
عشق قبلۀ کاروانست ای پسر
این جهان از عشق تا نفریبدت
این جهان از تو جهان است ای پسر
هین دهان بربند وخامش چون صدف
کین زبانت خصم جانست ای پسر
شمس تبریز آمد و جان شادمان
چون که باشمسش قرانست ای پسر
ژنرال
نمایش یا پنهان متن
گفتم توضیح بدم که یه وقت فکر نکنید شعر از خودمهhadi04
مخلوط کن
یعنی الان کلا تحت تاثیرم عجیب
farzane
farzane
علیرضا
خیلی قشنگ بود . مرسی
ولنتیان همه مبارک باشه
Holtek
N.e.D.a
Aramesh
Happy valentine Day Buf Bufi
▧ تصویر در دسترس نیست
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→