ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
باورت میشه سوتی بدم به این هلویی....
KuRoSh
اول اهنگش با به نام خدا شروع ميشه
اقا منم روز امتحان خواب خواب رفتم سر جلسه
به نام خدا رو كه نوشتم خود به خود بقيه اهنگم پشت سرش نوشتم بعدشم برگه رو تحويل دادم
معلممونم كف كرده بود چجوري به اون سرعت تموم كردم
روز بعدش وقتي داشت برگه هارو تحويل ميداد منو صدا كرد رفتم جلو ميزش
تا اون موقع هم هنوز نميدونستم چه گندي زدم
رفتم جلو معلم برگشت گفت : فرج پوري چرا از اين مزخرفات گوش ميدي ؟؟!
منم كه هنگ كرده بودم هيچي نگفتم
بعدش گفت براي همه بخون ببينن چي نوشتي
منم شروع كردم خوندن... خط اول رو كه خوندم ديدم بچه ها دارن كف زمينو گاز ميگيرن
اونجا بود كه فهميدم چه گندي زدم
البته از اونجايي كه معلممون ادم باحالي بود گفت چون بچه هارو خندوندي بهت ٢٠ ميدم
اعتراف می کنم بچه بودم یه جوجه داشتم که تو خونه همیشه کثیف کاری می کرد. منم بخاطر اینکه کثیف کاری نکنه با کیسه فریزر و دستمال کاغذی پوشک واسش درست کردم! اما همش راه می رفت و پوشک می افتاد بخاطر همین با چسب نواری به صورت ضرب دری ...رو بستم! جوجه ام فرداش مرد!
امروز دوستم( که تو یه کلاس دیگس) بهم گفت که زنگ اول معلم فیزیک چیکار کرد؟
منم اومدم بگم "اول حاضر غایب کرد" اشتباهی گفتم: اول حاضرا و غایبارو کرد!!
دوستمم بلافاصله گفت: میگم چرا قیافت یه جوری شده!
چند روز پیش امتحان تفسیر موضوعی قرآن داشتیم که امتحان بسیار آسونی بود و من وقت نکرده بودم هیچی بخونم رفتم سر جلسه ی امتحان.برگه رو گزاشتن جلوم دیدم هیچیش آشنا نمیزنه در همون موقع چند نفر رو دیدم که به طور فجیعی تقلب میکردند یهو مثل این فیلما که دو تا صحنه رو هی نشون میدن تا به یه نتیجه برسند منم تو مخم این صحنه ی تقلب و برگه ی سفید پیش روم هی تکرار میشد :دی یهو یاد یکی از پست های فیسبوک افتادم در مورد تقلب که یکی از روش های تقلب و گفته بود که اونم نوشتن جمله ی تاثیر گزار پایان برگه برای استاد بود یکی از اون جمله ها یادم اومد:«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان
شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمرهی صفر را به بیستِ با
تقلب ترجیح میدهم.» خلاصه برگه رو دادیمو رفتیم چند روز پیسش نتیجه ی امتحان اومده بود شده بودم 19 =)))) خدایا بالاخره فیسبوکم یه جا به درسمون کمک کرد :دی
امروز بهراد(پسر 4ساله ام) داشت میرفت خونه دوستش منو بوسید گفت :مامان خیلی دوست دارم.منم جو گیر شدم گفتم: منم عاشقتم!
اونم بیشترجو گیر شد گفت: مامان خرتمممممممممم
بچگیام از این پفکهاى ده تومانى بودن باز مىکردى بعضى وختا جاىزه بىست تومانى و پنجاه تومانى توشون بود، ىه بار باز کردم ىه پنجاه تومانى توش بود، نمىدونستم باهاش چىکار کنم تا ىه ماه قاىمش کردم، بعد رفتم ورش دارشتم برم خوراکى بخرم، تو راه گمش کردم، هنوزم ىادم مىاد مىخوام سرمو بکوبم به دىوار!!!
یکی از دوستام با یه پسر خیلی پولدار دوست شده بود و تصمیم داشت هر طور شده باهاش ازدواج کنه ،
تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همچیزشو توش می نویسه ،
این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!
از فردای اون روز نشستیم به نوشتنه یه دفتر خاطرات تقلبی واسش ، من وظیفه قدیمی جلوه دادنشو داشتم ،
10 جور خودکار واسش عوض کردم ، پوست پرتقال مالیدم به بعضی برگاش ...، چایی ریختم روش ...
اونم هم تا می تونست خودشو خوب نشون داد و همش نوشت از تنهایی و من با هیچ پسری دوست نیستمو خیلی پاکم و اصلا دنبال مادیات نیستم و فقط انســــانیت برام مهمه و ...
بعد از یک هفته کار مداوم ما و پیچوندن آقای دوست پسر ، دفتر خاطراتو بُرد تقدیم ایشون کرد ...
آقای دوست پسر در ایکی ثانیه دفتر خاطرات رو بر فرق سرش کوبید و گفت :
منو چی فرض کردی؟
اینکه سالنامه 1390 هست! تو 5 ساله داری تو این خاطره می نویسی؟
و اینگونه بود که دوست من هنوز مجرد است...
دلشاد
نغمه
بچگیام از این پفکهاى ده تومانى بودن باز میکردى بعضى وختا جایزه بیست تومانى و پنجاه تومانى توشون بود، یه بار باز کردم یه پنجاه تومانى توش بود، نمیدونستم باهاش چیکار کنم تا یه ماه قایمش کردم، بعد رفتم ورش داشتم برم خوراکى بخرم، تو راه گمش کردم، هنوزم یادم میاد میخوام سرمو بکوبم به دیوار!!!
خدا خفت نکنه فسقل خیلی بامزه بودن خصوصا این که کلی سوژه خندس راستی میگم چرا "ی" هات بی نقطه است من اینجا ویرایش کردم
نخبه
garfild
malakeh
ژنرال
roze sorkh
roze sorkh
zrnznn
Ahora Quien
نمایش یا پنهان متن
همش رو خونده بودمN.e.D.a
mz56mz
shaparak64
hadi04
والا منكه پدرشم چيزي تا حالا نشنيدم ميشه بدي منم گوش كنم ؟
در كل دلدرد گرفتم
arash52
دلبندم :دي در اينجا : 4 :
Holtek
تو یه مهمونی یه دفعه از دهنش پرید که 5 ساله دفتر خاطرات داره و همچیزشو توش می نویسه ،
این آقا هم گیر داد که دفتر خاطراتتو بده من بخونم!
يه دوست دارم اسباب بازي فروشي داره ، يبار رفته بودم پيشش ، دوتا دختر اومدن ، يكيش گفت اقا ، من 5 تا كدو ميخوام برا يه نفر كه همشون متفاوت باشن منتهي كاغذ كادوهاشون فرق كنه و كهنه باشه ، آخه بهش گفتم من از 5 سال پيش هرسال برات كادو گرفتم نگه داشتم
gilas
kamal313
mojde
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→