₪ انجمن بوف بوفی ₪ » سؤال کنید » به نظر شما من دیوونم؟!!!
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » سؤال کنید » به نظر شما من دیوونم؟!!!
1 2

بدون عکس

به نظر شما من دیوونم؟!!!

2425 بازدید، 29 پست، نویسنده: دیااکو

  • دیااکو

    در راستای آموزش نقد پذیری تصمیم گرفتم با تعریف یه ماجرا خودم رو در معرض نقد شما قرار بدم، ماجرا رو بخونید و اگر تا پایان مطلب هنوز شهامت این رو داشتید که منو نقد کنید خوب بنقدید

    یکی از اخلاقهای بدی که من دارم زود جوش آوردنه که باعث میشه بعضی وقتها اصلأ خودم نباشم (البته شایدم باعث میشه خودم باشه و اون عصبانیت باعث میشه از اون ماسکی که به چهره زدم بیرون بیام و به اصل خودم برگردم)
    حدود یه هفته پیش پدرم که می خواست جایی مهمونی بره ازم خواست که برسونمش، ما از قنادی لادن (سعادت آباد) شیرینی گرفتیم و من مسیر رو به سمت شمال ادامه دادم که برم داخل اتوبان یادگار و اصلأ توجه نکردم که اون مسیر ورودی به اتوبان نداره، منم به جای برگشت راه رو به سمت کوی فراز ادامه دادم که از ورودی بعدی داخل اتوبان بشم، داخل یه فرعی به یه ترافیک وحشتناک برخوردیم، به طوری که تو نیم ساعت شاید 10 متر جابه جا نشدیم، پدرم که ناراحتی قلبی داره کلافه شده بود و دو تا زیر زبونی (نیتروگلیسرین) خورد، اعصابم از خودم به هم ریخته بود که چرا من اینقدر بی توجهم و این پیرمرد رو داخل این ترافیک کشوندم، تو این حیص و بیص یهو یه ماشین شاسی بلند انداخت تو مسیر مقابل که خلوت تر بود و گازش رو گرفت و دقیقأ کنار ماشین ما با اومدن ماشین از مقابل متوقف شد، یعنی مسیر روبه رو رو هم بست، نگاه کردم دیدم یه دختر پشت فرمونه، اشاره کردم که چی کار می کنی؟ با یه حالت تحقیر آمیز دستش رو تکون داد و کلمه برو بابا رو لب خونی کردم، یهو آمپرم رفت بالا، تنها راه اون دختر این بود که دوباره بیاد تو مسیر و این یعنی باید می پیچید جلو من، زدم دنده و آماده برا اینکه نذارم بپیچه جلو من، از زیر چشم می دیدم اونم کاملأ آمادست که بپیچه، ماشین جلویی راه افتاد و از اونجایی که خدا لطف کرده و خانومها رو تو رانندگی کند آفریده من دو سه متر که جلو رفتم اون راه افتاد و کوبید به در ماشین من، دیگه آمپرم چسبید، نمی دونم چی شد ولی وقتی یه خورده آروم شدم دیدم جای لگدام یه طرف ماشینش رو داغون کرده و جالب اینه که من از پنجره ماشین بیرون اومده بودم چون ماشین اون چسبیده بود به در راننده، جمعیت جمع شد و جالب بود که سیل فحش و بد و بی راه بود که به دختره می دادند که کمترینش تازه به دوران رسیده بود. خلاصه با تشویق حضار من راهمو ادامه دادم ولی اگه دیدید یهو غیبم زد بدونید با شکایت اون خانم تو بازداشتگاهم.
    اون عاملی که باعث اینکار شد مطمئنأ یه اخلاق وحشتناکه و اینی که من در مواقع عصبانیت کاملأ اختیار خودم رو از دست می دم چیزیه که حتمأ باید یه فکری براش بکنم.
    بعد از این ماجرا با خودم صادقانه خلوت کردم و گفتم اگه به جای اون دختر یه آقای قوی هیکلم بود من همین کار رو انجام می دادم و صادقانه به این نتیجه رسیدم که بله، چون من در اون مواقع تسلطی به خودم ندارم که به عواقب کار فکر کنم همون طوری که بارها اتفاق افتاده.و اینم بگم که اصلأ تصادف و عامل مادی دلیل این رفتار نبود و حتی این رفتار باعث شد که من نتونم خسارتم رو از اون بگیرم، تنها چیزی که اذیتم کرد رفتار تحقیر آمیز اون و اینی که به خودش اجازه می داد که حقوق دیگران رو پایمال کنه بود



  • arash52

    من يه تز دارم : همه جا حقت رو بگير الا تو رانندگي :4:
    هرچند كه جاهاي ديگه هم حقم رو نمي گيرم بلكه ميذارن كف دستم :83:


  • gilas

    نقل قول: دیااکو
    به نظر شما من دیوونم؟!!!

    شک داری :4:

    نقل قول: دیااکو
    هنوز شهامت این رو داشتید که منو نقد کنید خوب بنقدید

    تازه ملایم برخورد کردی دردونه من بود شیشه جلو ماشینشو آورده بود پایین :4:
    زنم بوده که دیگه هیچی :4:


  • arash52

    نقل قول: gilas
    تازه ملایم برخورد کردی دردونه من بود شیشه جلو ماشینشو آورده بود پایین

    453
    الان دقيقا منظورت كدام دردونه است ؟ خواهري يا 853 ؟


  • mojde

    من كاملا اين احساس و تجربه كردم اما الان چند وقته بيشتر ميتونم خودمو كنترل كنم طوريكه لا اقل بي ادبي و توهين نكنم و حد و مرز خودمو بشناسم .اما قبلا گاهي انقدر عصباني ميشدم كه نه چشمام ميديد و نه گوشهام ميشنيد . اما حالا كمتر اينطوري ميشم نه اينكه خيلي خوب باشم نه قضيه شناخت شأن و جايگاهَمه.همونطور كه قبلا گفتم من براي عاشقي رسم قائلم براي گله و انتقاد هم همينطور ما بايد رسمشو بلد باشيم (تا زودتر از واقعه گله ها رو بگيم)

    مرسي از مطلبت استاد جان

    282


  • gilas

    نقل قول: arash52
    الان دقيقا منظورت كدام دردونه است ؟ خواهري يا

    مگه من چندتا دردونه دارم :5:
    1دونه خواهرمو میگم :8:


  • gilas

    نقل قول: mojde
    استاد جان

    استـــــــــــاد بیفَرمیو :4:


  • ماهی

    ّبنده خدا پدرتون :34:
    آره عصبانیت توی رانندگی دیونگیه 245


  • دلشاد

    دیااکو جان الان خوبی 362
    نمایش یا پنهان متن :4:


  • Aramesh

    نقل قول: دیااکو
    دیگه آمپرم چسبید، نمی دونم چی شد ولی وقتی یه خورده آروم شدم دیدم جای لگدام یه طرف ماشینش رو داغون کرده و جالب اینه که من از پنجره ماشین بیرون اومده بودم

    :23:
    نقل قول: دیااکو
    خلاصه با تشویق حضار من راهمو ادامه دادم

    :83:
    نقل قول: دیااکو
    ولی اگه دیدید یهو غیبم زد بدونید با شکایت اون خانم تو بازداشتگاهم.

    غلط کرده.. دختره ی.... 388
    خودتو سرزنش نکن.. ولی به هر حال بدترین اتفاقها توو عصبانیت می افته... باید به خاطر خودتم که شده آروم.. منطقی.. توو دوستی دهنشو آسفالت می کردی..خسارتم میگرفتی.. :15:
    الانم ناراحتش نباش دیا .. خودمون برات تایپیک گرو میزاریم دَرِت میاریم.. :5:


    نمایش یا پنهان متنولی جداً خیلی باحالی.. :10:


  • Ahora Quien

    نقل قول: دیااکو
    به نظر شما من دیوونم؟!!!

    دور از جون :10:


  • ali41

    نقل قول: دیااکو
    بعد از این ماجرا با خودم صادقانه خلوت کردم و گفتم اگه به جای اون دختر یه آقای قوی هیکلم بود من همین کار رو انجام می دادم و صادقانه به این نتیجه رسیدم که بله، چون من در اون مواقع تسلطی به خودم ندارم که به عواقب کار فکر کنم همون طوری که بارها اتفاق افتاده

    احتمالا اون آقای قوی هیکلم صادقانه مزد شما رو میداد :23:
    من در مورد مراقبت از احساس و شناسایی احساس در لحظه و پیدا کردن علت بروز اون احساس و اینکه چرا ما کنترلی روی نقص اخلاقیمون نداریم حرف زیاد دارم ولی به همین بسنده میکنم که هر انسانی از چند نقص اخلاقی عمده در رنجه که باید اونا رو شناسایی کنه و تلاش کنه بصورت روزانه روی اون نواقص کار کنه ... کم کم میتونه شکل و فرم احساس ناشی از اون نقص رو شناسایی کنه و کنترلش کنه ... الته خیلی از مواقع احساسات ما به دلایل دیگه ای بروز میکنند که ما هیچ آگاهی از اونا نداریم .... مثلا من عصبی میشم با بچم چون درس نخونده و دعواش میکنم و بعد فکر میکنم علت عصبیت من درس نخوندن اون طفلی بوده در حالیکه علت عصبیت من بدهی بوده که اون روز نتونستم پاسش کنم ... اگه کمی به ریشه های بروز احساساتمون با دقت ، ظرافت و تداوم بپردازیم قطعا با احساسمون کنار میاییم و مجبور نمیشیم اون احساس رو با احساس دیگری سرکوب یا جایگزین کنیم .... وووو خیلی حرف زدم


  • carlos

    داداش زیر بار زور نرو مگر اینکه زور خیلی پرزور باشه :51:

  • shaparak64

    نه!!!!!!! خوب کردی اتفاقا :39: کمش هم بوده، من بدتر از این میکنم
    اتفاقا منم پنج شنبه ی هفته ی پیش دهن یه زنه رو صاف کردم :4:
    بعد از یه تصادف فرعی به اصلی ( که طرف زده بود بهم ) ماشین با دو تا در تعویض شده از تعمیرگاه اومده ، اونوقت اینم زارررت از فرعی به اصلی در عین آرامش تو ترافیک اومد مالید به در عقب :14: منم پیاده شدم جرررررررر :4:
    نقل قول: arash52
    هرچند كه جاهاي ديگه هم حقم رو نمي گيرم بلكه ميذارن كف دستم :83:

    چی میذارن کف دستت؟ :23:


  • بچه مثبت

    رانندگی موقعیت خوبی برای شناخت افراد هست!

    نقل قول: دیااکو
    یهو یه ماشین شاسی بلند انداخت تو مسیر مقابل که خلوت تر بود و گازش رو گرفت و دقیقأ کنار ماشین ما
    دیااکو جان! شما از فرصت بخوبی سوء استفاده نکردی :4:

    حالا دوتا سوال؟
    1. بدترین بدو بیراهی که گفتی چی بود؟ البته اگر خیلی بد بوده نگو :4:
    2. موقع رفتن، از پنجره سوار ماشین شدی؟ :4:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • arash52

    نقل قول: shaparak64
    چی میذارن کف دستت؟

    حقم رو دیگه :4:


  • هاچو هاچو

    واقعا تو ترافیک تهران خدا به شما ها صبر بده :62: دیا جان عکس العمل اون چی بود اونوقت ؟ :4:

  • mami

    عصبانيت هم جز زندگي ماست:14:
    نقل قول: دیااکو
    به نظر شما من دیوونم؟

    البته براي نقد كردن در صد ديوانگي شما بايد در آن شرايط قرارگرفت:4:


  • soheyla

    سلام و سپاس :46: .
    من اعصابم از شما هم خرابتره :1: .
    وقتی عصبانی میشم خودم و نمیشناسم .
    بدتر از همه اینه که همه ی موارد ناخوشایند و مدتها جمع میکنم و بعد یهو فوران میکنم و هیچ کس نمیفهمه من واقعاً بخاطر چی ناراحت هستم . حتی گاهی خودمم نمیفهمم دقیقاً از چی ناراحتم .
    :7:
    پدر و مادر جزء اشخاصی هستند که کوچکترین ناراحتیشون ذهن آدم و داغون میکنه .
    من فکر میکنم ناراحتی پدرتون عامل اصلی این موضوع بوده .
    عصابانیت موقع رانندگی و فحش دادن یه نوع عادت هست . اگه تکرارش کنیم تبدیل میشه به قسمتی از رانندگی ما
    286.
    عصبانیت دلایل مختلفی داره . پیش زمینه های زیادی باعث داغونی اعصاب ما میشن . و ما به اشتباه فکر میکنیم که تو یه موقعیت و به یه دلیل کفری شدیم .
    برای کنترل خودمون باید دلایل ناخوشایند زندگیمون و بهتر بشناسیم . یا از بین ببیریمشون ، با هاشون کنار بیایم یا اینکه مغلوبشون بشیم .
    شما تو سه مرحله میتونستید مشکلتون و حل کنید .

    نقل قول: دیااکو
    اصلأ توجه نکردم که اون مسیر ورودی به اتوبان نداره، منم به جای برگشت راه رو به سمت کوی فراز ادامه دادم که از ورودی بعدی داخل اتوبان بشم،

    باید برمیگشتید و ورودی بعدی و فراموش میکردید . ( مرحله ی از بین بردن مشکل )
    نقل قول: دیااکو
    داخل یه فرعی به یه ترافیک وحشتناک برخوردیم، به طوری که تو نیم ساعت شاید 10 متر جابه جا نشدیم، پدرم که ناراحتی قلبی داره کلافه شده بود و دو تا زیر زبونی (نیتروگلیسرین) خورد، اعصابم از خودم به هم ریخته بود که چرا من اینقدر بی توجهم و این پیرمرد رو داخل این ترافیک کشوندم،

    میتونستید تو مدت ترافیک درمورد مسائل مختلفی با پدرتون گفتگو میکردید تا این زمان و با لذت پشت سر میگذاشتید . ( مرحله ی کنار اومدن با مشکل )
    نقل قول: دیااکو
    تو این حیص و بیص یهو یه ماشین شاسی بلند انداخت تو مسیر مقابل که خلوت تر بود و گازش رو گرفت و دقیقأ کنار ماشین ما با اومدن ماشین از مقابل متوقف شد، یعنی مسیر روبه رو رو هم بست، نگاه کردم دیدم یه دختر پشت فرمونه، اشاره کردم که چی کار می کنی؟ با یه حالت تحقیر آمیز دستش رو تکون داد و کلمه برو بابا رو لب خونی کردم، یهو آمپرم رفت بالا

    شما نمیتونستید با تذکر دادن به یه خانم و فحشکاری مسیر و باز میکردید . ترافیک خیلی قوی تر از شماست . پس باید فکر میکردید و اشتباهاتتون و به یاد میسپردید تا دیگه تو همچین موقعیتی قرار نمیگرفتید نه اینکه حرصتون و سر یه خانم خالی میکردید . ( مرحله مغلوب شدن )

    عصبانیت دیوونگی نیست . نوعی تخلیه ی احساس هست که برای جلوگیری از سکته های مغزی و قلبی و ناراحتیهای عصبی و روحی لازمه .

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: