من اعصابم از شما هم خرابتره . وقتی عصبانی میشم خودم و نمیشناسم . بدتر از همه اینه که همه ی موارد ناخوشایند و مدتها جمع میکنم و بعد یهو فوران میکنم و هیچ کس نمیفهمه من واقعاً بخاطر چی ناراحت هستم . حتی گاهی خودمم نمیفهمم دقیقاً از چی ناراحتم . پدر و مادر جزء اشخاصی هستند که کوچکترین ناراحتیشون ذهن آدم و داغون میکنه . من فکر میکنم ناراحتی پدرتون عامل اصلی این موضوع بوده . عصابانیت موقع رانندگی و فحش دادن یه نوع عادت هست . اگه تکرارش کنیم تبدیل میشه به قسمتی از رانندگی ما. عصبانیت دلایل مختلفی داره . پیش زمینه های زیادی باعث داغونی اعصاب ما میشن . و ما به اشتباه فکر میکنیم که تو یه موقعیت و به یه دلیل کفری شدیم . برای کنترل خودمون باید دلایل ناخوشایند زندگیمون و بهتر بشناسیم . یا از بین ببیریمشون ، با هاشون کنار بیایم یا اینکه مغلوبشون بشیم . شما تو سه مرحله میتونستید مشکلتون و حل کنید .
نقل قول: دیااکو
اصلأ توجه نکردم که اون مسیر ورودی به اتوبان نداره، منم به جای برگشت راه رو به سمت کوی فراز ادامه دادم که از ورودی بعدی داخل اتوبان بشم،
باید برمیگشتید و ورودی بعدی و فراموش میکردید . ( مرحله ی از بین بردن مشکل )
نقل قول: دیااکو
داخل یه فرعی به یه ترافیک وحشتناک برخوردیم، به طوری که تو نیم ساعت شاید 10 متر جابه جا نشدیم، پدرم که ناراحتی قلبی داره کلافه شده بود و دو تا زیر زبونی (نیتروگلیسرین) خورد، اعصابم از خودم به هم ریخته بود که چرا من اینقدر بی توجهم و این پیرمرد رو داخل این ترافیک کشوندم،
میتونستید تو مدت ترافیک درمورد مسائل مختلفی با پدرتون گفتگو میکردید تا این زمان و با لذت پشت سر میگذاشتید . ( مرحله ی کنار اومدن با مشکل )
نقل قول: دیااکو
تو این حیص و بیص یهو یه ماشین شاسی بلند انداخت تو مسیر مقابل که خلوت تر بود و گازش رو گرفت و دقیقأ کنار ماشین ما با اومدن ماشین از مقابل متوقف شد، یعنی مسیر روبه رو رو هم بست، نگاه کردم دیدم یه دختر پشت فرمونه، اشاره کردم که چی کار می کنی؟ با یه حالت تحقیر آمیز دستش رو تکون داد و کلمه برو بابا رو لب خونی کردم، یهو آمپرم رفت بالا
شما نمیتونستید با تذکر دادن به یه خانم و فحشکاری مسیر و باز کنید . ترافیک خیلی قوی تر از شماست . پس باید فکر میکردید و اشتباهاتتون و به یاد میسپردید تا دیگه تو همچین موقعیتی قرار نمیگرفتید نه اینکه حرصتون و سر یه خانم خالی میکردید . ( مرحله مغلوب شدن )
عصبانیت دیوونگی نیست . نوعی تخلیه ی احساس هست که برای جلوگیری از سکته های مغزی و قلبی و ناراحتیهای عصبی و روحی لازمه .
امروزمن یه سره رو منبر بودم . یواش یواش وسایلامو جمع کنم و برم خونه ...
خیلی از نظراتتون استفاده کردم ولی هنوز یه سئوال برام بی جواب مونده و اونم اینه که: آیا من دیوونم؟
صد در صد شک نکن اینم مهر تایید دیگه نمیخاد از بقیه بپرسی نمایش یا پنهان متن اگه دیونه نبودی با یه ادم مریض تو ماشین نمیرفتی اون جوری دعوا کنی که اون بنده خدا هم بیشتر بترسه چند وقت پیش شبیه همین ماجرا برای ما اتفاق افتاد سر هیچی با هم گلاویز شدن البته مقصر اون پسره بود با اینکه مقصر بود عین وحشیها پرید بیرون و شروع کرد چرت و پرت گویی ارش هی اروم بود بعد دید نخیر این پروئه ارش جوابش رو داد که من جلو دهنش گرفتم گفتم این اقا از تیپش مشخصه مال کدوم منطقس با این دهن به دهن نزار هی به اقاهه گفتم برو دیدم نخیر ادم بشو نیست ملت جداشون کردن بعد من ناراحت شدم و به ارش گفتم اصلا نباید از ماشین بیرون می اومدی چقدر هم اون حرف بد میزد اقا وسط همین حرفا دیدم یهو ارش قفل فرمون رو برداشت و دوید وای چه صحنه وحشتناکی بود گفتم الانه طرف رو بکشه منم با این فندق نمیشد برم تنها کاری که کردم با گریه زنگ زدم به داداشش که نزدیک همون محل مغازه داشت اون بنده خدا هم به خاطر من ترسیده بود خلاصه ارش که دنبال این میزاره طرف میبینه نخیر دیونه تر از اونم هست پا گذاشت رو گاز و در رفت.. منتها من اونقدر گریه کردم که یه خانومه هی به من میگفت نترس هیچی نیست دیگه نمیدونست من خودم اگه وضعیتم خوب بود چه بلایی سر پسره می اوردم منم مثل ارش اولش ارومم سعی میکنم همه چی رو اروم کنم ولی اگه ببینم طرف زیادی پروئه عین خودش رفتار میکنم خلاصه اینکه بعدش هر روز که میریم خونه پدر ارش یکیشون ارش رو دعوا میکنه که پسر مگه تو دیوانه ای زنت تو این وضعیت میری دعوا میکنی پس نتیجه میگیریم هم ارش و هم تو دیوانه اید که وقتی یه شخص دیگه تو ماشین که مریضه دعوا میکنید
اگه دیونه نبودی با یه ادم مریض تو ماشین نمیرفتی اون جوری دعوا کنی که اون بنده خدا هم بیشتر بترسه
بترسه؟ اگه دعوا نمی کردم همون آدم مریض قفل فرمون رو تو سرم می شکست، بابام اعتقاد وافری به این قضیه داره که اینجور مواقعی حتمأ باید طرف رو بزنی و اگه بی تفاوت می گذشتم عاقم می کرد. یه بار هفت هشت سالم بود با بابام زیر پل سید خندان منتظر تاکسی بودیم که بریم تجریش، کلی جمعیتم اونجا منتظر ماشین بود، یه تاکسیه اومد و بهش گفتیم تجریش، گفت نه، جلوتر از ما دو تا دختر بودند که اونا هم گفتند تجریش، برا اونا واساد و سوارشون کرد، بابام رفت سمت راننده و گفت مگه ما هم نگفتیم تجریش چرا ما رو سوار نکردی؟ راننده تاکسیم گفت دلم خواست، تو یه چشم به هم زدن دیدم بابام نصف رانندهه رو از پنجره ماشین کشید بیرون و شروع کرد زدنش اون بنده خدا هم نصفش تو ماشین نصفش بیرون ماشین هیچ کاری نمی تونست بکنه. خلاصه من ژنتیکی یا از پنجره ماشین می ریم بیرون دعوا می کنیم یا یارو رو از پنجره ماشین می کشیم بیرون و می زنیم
soheyla
من اعصابم از شما هم خرابتره
وقتی عصبانی میشم خودم و نمیشناسم .
بدتر از همه اینه که همه ی موارد ناخوشایند و مدتها جمع میکنم و بعد یهو فوران میکنم و هیچ کس نمیفهمه من واقعاً بخاطر چی ناراحت هستم . حتی گاهی خودمم نمیفهمم دقیقاً از چی ناراحتم .
پدر و مادر جزء اشخاصی هستند که کوچکترین ناراحتیشون ذهن آدم و داغون میکنه .
من فکر میکنم ناراحتی پدرتون عامل اصلی این موضوع بوده .
عصابانیت موقع رانندگی و فحش دادن یه نوع عادت هست . اگه تکرارش کنیم تبدیل میشه به قسمتی از رانندگی ما
عصبانیت دلایل مختلفی داره . پیش زمینه های زیادی باعث داغونی اعصاب ما میشن . و ما به اشتباه فکر میکنیم که تو یه موقعیت و به یه دلیل کفری شدیم .
برای کنترل خودمون باید دلایل ناخوشایند زندگیمون و بهتر بشناسیم . یا از بین ببیریمشون ، با هاشون کنار بیایم یا اینکه مغلوبشون بشیم .
شما تو سه مرحله میتونستید مشکلتون و حل کنید .
باید برمیگشتید و ورودی بعدی و فراموش میکردید . ( مرحله ی از بین بردن مشکل )
میتونستید تو مدت ترافیک درمورد مسائل مختلفی با پدرتون گفتگو میکردید تا این زمان و با لذت پشت سر میگذاشتید . ( مرحله ی کنار اومدن با مشکل )
شما نمیتونستید با تذکر دادن به یه خانم و فحشکاری مسیر و باز کنید . ترافیک خیلی قوی تر از شماست . پس باید فکر میکردید و اشتباهاتتون و به یاد میسپردید تا دیگه تو همچین موقعیتی قرار نمیگرفتید نه اینکه حرصتون و سر یه خانم خالی میکردید . ( مرحله مغلوب شدن )
عصبانیت دیوونگی نیست . نوعی تخلیه ی احساس هست که برای جلوگیری از سکته های مغزی و قلبی و ناراحتیهای عصبی و روحی لازمه .
امروزمن یه سره رو منبر بودم
shaparak64
آهاااان
دیااکو
آیا من دیوونم؟
arash52
عصبانيت نوعي ديوانگي است . حضرت علي (ع)
نخبه
آیا من دیوونم؟
صد در صد شک نکن
نمایش یا پنهان متن
اگه دیونه نبودی با یه ادم مریض تو ماشین نمیرفتی اون جوری دعوا کنی که اون بنده خدا هم بیشتر بترسهچند وقت پیش شبیه همین ماجرا برای ما اتفاق افتاد سر هیچی با هم گلاویز شدن البته مقصر اون پسره بود با اینکه مقصر بود عین وحشیها پرید بیرون و شروع کرد چرت و پرت گویی ارش هی اروم بود بعد دید نخیر این پروئه ارش جوابش رو داد که من جلو دهنش گرفتم گفتم این اقا از تیپش مشخصه مال کدوم منطقس با این دهن به دهن نزار هی به اقاهه گفتم برو دیدم نخیر ادم بشو نیست ملت جداشون کردن بعد من ناراحت شدم و به ارش گفتم اصلا نباید از ماشین بیرون می اومدی چقدر هم اون حرف بد میزد اقا وسط همین حرفا دیدم یهو ارش قفل فرمون رو برداشت و دوید
دیااکو
آخی خیالم راحت شد، داشتم دیوونه می شدم از اینکه ممکنه دیوونه نباشم.
mojde
gilas
آیا من دیوونم؟
من که همون اول گفتم شک نکن
دیااکو
بترسه؟ اگه دعوا نمی کردم همون آدم مریض قفل فرمون رو تو سرم می شکست، بابام اعتقاد وافری به این قضیه داره که اینجور مواقعی حتمأ باید طرف رو بزنی و اگه بی تفاوت می گذشتم عاقم می کرد.
یه بار هفت هشت سالم بود با بابام زیر پل سید خندان منتظر تاکسی بودیم که بریم تجریش، کلی جمعیتم اونجا منتظر ماشین بود، یه تاکسیه اومد و بهش گفتیم تجریش، گفت نه، جلوتر از ما دو تا دختر بودند که اونا هم گفتند تجریش، برا اونا واساد و سوارشون کرد، بابام رفت سمت راننده و گفت مگه ما هم نگفتیم تجریش چرا ما رو سوار نکردی؟ راننده تاکسیم گفت دلم خواست، تو یه چشم به هم زدن دیدم بابام نصف رانندهه رو از پنجره ماشین کشید بیرون و شروع کرد زدنش اون بنده خدا هم نصفش تو ماشین نصفش بیرون ماشین هیچ کاری نمی تونست بکنه.
خلاصه من ژنتیکی یا از پنجره ماشین می ریم بیرون دعوا می کنیم یا یارو رو از پنجره ماشین می کشیم بیرون و می زنیم
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→