مجتبی جون پدرش رفته تو حلق دوستش داستانشو خونده بودم گشتم پیداش کردم اخوی
ميگن قديما يه بازرگان پيري بوده كه سفرهاي دور و درازي مي رفته ! و حسابي برو و بيا داشته .... اين بازرگان يه دونه پسر بيشتر نداشته .... از قضا تو يكي از سفرهاش مريض ميشه و توي يه شهر دور از وطن ميميره !!! به علت دوري راه و مشكلات خاص خودش جنازه اين بازرگان رو همون جا خاك مي كنند ....بعد از سالهاي سال .... تنها پسر بازرگان كه بزرگ ميشه .... تصميم ميگيره به شهري كه مزار پدرش اونجا بوده ، بره و جنازه پدرش رو به شهر خودشون بياره !!
خلاصه ! تو راه با يه نفر ديگه آشنا و دوست ميشه ... وقتي به اون شهر ميرسه ... مزار پدرشو پيدا مي كنه ! شروع مي كنه به كندن ... از جنازه ي پدرش فقط تكه استخوناش پيدا ميشن ! دوستش بهش ميگه بيا براي راحتي كار استخونا رو پودرش كن و بريز توي يك كيسه ! اين كارو ميكنن و راه ميفتن سوي ولايت ! توي راه گرسنگي و تشنگي دامنگير اين دو تا دوست ميشه !!! تا جايي كه ديگه ناي رفتن نداشتن ..... دوستش كه خيلي درمونده ميشه ... شب يواشكي ميره سراغ كيسه !!!! و تمام پودر استخونا رو مي خوره !صبح پسره هرچي ميگرده كيسه رو پيدا نميكنه ! و گير ميده به دوستش كه تو حتما پودر رو خوردي !
بحث بالا ميگيره و به دعوا ميكشه ! .... پسره فرياد ميزنه ميگه بابامو چيكارش كردي ؟؟؟؟ دوسته ميره يه جايي مي ايسته و داد ميزنه ميگه جلو نيا ..... جلو نيا و گرنه باباتو در ميارم !!!! بله ... همين طور كه ديديد اين اصطلاح ريشه ي مودبانه اي نداره ! اما متاسفانه توي جامعه ما بدجوري جا افتاده ....
دوسته ميره يه جايي مي ايسته و داد ميزنه ميگه جلو نيا ..... جلو نيا و گرنه باباتو در ميارم !!!!
من طور دیگه ای شنیدم
یکی از تنبیه های رذیلانه و وحشیانه ی شاه اسماعیل آن بود که دستور می داد پدر مخالفان سنی خود را اگر مرده بود ( به جرم ستمی که بر شیعیان روا داشته بوده است) از گور درآورده ودر مقابل او آتش بزنند و سپس محکوم « پدر سوخته » را به طرز فجیعی می کشت.
از آن تاریخ عبارات «پدرت را در می آورم» ( یعنی پدرت را از گور در می آورم و می سوزانم) و «پدر سوخته» ( یعنی مجرم و بد سابقه ای که پدرش را از گور در آورده و سوزانده اند ) در مقام تهدید و دشنام به عنوان اصطلاح بر زبان مردم جاری شده است
وای من از این کلمه زیاد استفاده میکنم مجی تو که میدونی بگو دیگه
ای آبجی ترگلی شیطون بلا بگو دیگه خودت بگو وقتشه بگو دیگه
نقل قول: shaparak64
آره واقعا کردم حض حظ هض هز حز کردم
اینقذه دوبار دوبار نکن بذار به همه برسه ، حض حظ حز هظ هز هض
نقل قول: The one
اینهمه موضوع تحقیقاتی رو دستم باد کرده بیام واسه ی یه فحش فسفر بسوزونم!! شاید بتونی تو ویکی پدیایی جایی والد مبارک رو بیابی و درش بیاری از کنج عزلت ګوګل
اخه موضوع سه فوریتی از این مهمتر سراغ داری؟ افکار همه ی مردم رو منحرف کرده و کل کار دنیا لنگ همینه مرسی علی اقای کرام و دیااکوی معزم، زحمت کشیدن و گوگل و ویکی خودشون تشریف اوردن اینجا مرسی گلو
ali41, دیااکو, خیلی لطف فرمودین حدس نمیزدم که همچین داستانی که شما و دیااکو گذاشتید پشتش خوابیده باشه بهرحالی خیلی مرسی
shaparak64
toranj
mami
من چه مي دونم چجوري و براي چي رفته اونجا اصلا اونجا كجاست
KuRoSh
farzane
The one
شاید بتونی تو ویکی پدیایی جایی والد مبارک رو بیابی و درش بیاری از کنج عزلت ګوګل
مرسی ګلو بامزه بود
ali41
ميگن قديما يه بازرگان پيري بوده كه سفرهاي دور و درازي مي رفته ! و حسابي برو و بيا داشته .... اين بازرگان يه دونه پسر بيشتر نداشته .... از قضا تو يكي از سفرهاش مريض ميشه و توي يه شهر دور از وطن ميميره !!! به علت دوري راه و مشكلات خاص خودش جنازه اين بازرگان رو همون جا خاك مي كنند ....بعد از سالهاي سال .... تنها پسر بازرگان كه بزرگ ميشه .... تصميم ميگيره به شهري كه مزار پدرش اونجا بوده ، بره و جنازه پدرش رو به شهر خودشون بياره !!
خلاصه ! تو راه با يه نفر ديگه آشنا و دوست ميشه ... وقتي به اون شهر ميرسه ... مزار پدرشو پيدا مي كنه ! شروع مي كنه به كندن ... از جنازه ي پدرش فقط تكه استخوناش پيدا ميشن ! دوستش بهش ميگه بيا براي راحتي كار استخونا رو پودرش كن و بريز توي يك كيسه ! اين كارو ميكنن و راه ميفتن سوي ولايت ! توي راه گرسنگي و تشنگي دامنگير اين دو تا دوست ميشه !!! تا جايي كه ديگه ناي رفتن نداشتن ..... دوستش كه خيلي درمونده ميشه ... شب يواشكي ميره سراغ كيسه !!!! و تمام پودر استخونا رو مي خوره !صبح پسره هرچي ميگرده كيسه رو پيدا نميكنه ! و گير ميده به دوستش كه تو حتما پودر رو خوردي !
بحث بالا ميگيره و به دعوا ميكشه ! .... پسره فرياد ميزنه ميگه بابامو چيكارش كردي ؟؟؟؟ دوسته ميره يه جايي مي ايسته و داد ميزنه ميگه جلو نيا ..... جلو نيا و گرنه باباتو در ميارم !!!!
دیااکو
من طور دیگه ای شنیدم
یکی از تنبیه های رذیلانه و وحشیانه ی شاه اسماعیل آن بود که دستور می داد پدر مخالفان سنی خود را اگر مرده بود ( به جرم ستمی که بر شیعیان روا داشته بوده است) از گور درآورده ودر مقابل او آتش بزنند و سپس محکوم « پدر سوخته » را به طرز فجیعی می کشت.
از آن تاریخ عبارات «پدرت را در می آورم» ( یعنی پدرت را از گور در می آورم و می سوزانم) و «پدر سوخته» ( یعنی مجرم و بد سابقه ای که پدرش را از گور در آورده و سوزانده اند ) در مقام تهدید و دشنام به عنوان اصطلاح بر زبان مردم جاری شده است
Kishe Mehr
جانم؟
اینقذه دوبار دوبار نکن
شاید بتونی تو ویکی پدیایی جایی والد مبارک رو بیابی و درش بیاری از کنج عزلت ګوګل
اخه موضوع سه فوریتی از این مهمتر سراغ داری؟
مرسی علی اقای کرام و دیااکوی معزم، زحمت کشیدن و گوگل و ویکی خودشون تشریف اوردن اینجا
مرسی گلو
ali41,
دیااکو,
خیلی لطف فرمودین
shaparak64
برید بکنید
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→