₪ انجمن بوف بوفی ₪ » روانشناسی و روابط اجتماعی » حكايتي از زبان مسيح
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



حكايتي از زبان مسيح

241 بازدید، 9 پست، نویسنده: mojde

  • mojde

    تصویر در دسترس نیست


    حكايتي از زبان مسيح
    نقل ميكنند كه بسيار شنيدني است. مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست
    داشت و در موقعيتهاي مختلف آن را بيان مي كرد. حكايت اين است:
    مردي بود بسيار
    متمكن و پولدار. روزي به كارگراني براي كار در باغ نياز داشت

    بنابراين پيشكارش
    را به ميدان شهر فرستاد، تا كارگراني را براي كار اجير كند. پيشكار رفت و
    همه كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آنها در باغ به كار
    مشغول شدند. كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند، اين موضوع را شنيدند و
    آنها نيز آمدند. روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران
    اضافه شدند.

    گرچه اين كارگران
    تازه، غروب بود كه رسيدند، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد.
    شبانگاه ،هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود، او همه كارگران را گرد آورد و
    به همه آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي ست آناني كه از صبح به كار مشغول
    بودند، آزرده شدند و گفتنـد:

    اين بي انصافي است.
    چه مي كنيد، آقا؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از
    دو ساعت نيست كه كار كرده اند. بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق
    شدند. آنها كه اصلاً كاري نكرده اند.» مرد ثروتمند خنديد وگفت: «به
    ديگران كاري نداشته باشيد. آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است؟»
    كارگران يكصدا گفتند: «نه، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد، بيشتر از
    دستمزد معمولي ما نيز بوده است. با وجود اين، انصاف نيست كه ايناني كه
    دير رسيدند و كاري نكردند، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم.» مرد
    دارا گفت: «من به
    آنها پول داده ام، زيرا بسيار دارم. من اگر چند برابر اين نيز بپردازم،
    چيزي از دارائي من كم نم
    من از استغناي خويش
    مي بخشم. شما نگران اين موضوع نباشيد. شما بيش از توقعتان مزد گرفته ايد،
    پس مقايسه نكنيد. من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم، بلكه
    مي دهم چون براي دادن و بخشيدن، بسيار
    من از سر بي نيازيست
    كه مي بخشم.» مسيح گفت: «بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت ميكوشند. بعضي ها
    درست دم غروب از راه مي رسند. بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است،
    پيدايشـان مي شـود. امـا همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي
    گيرند.» شما نمي دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد، بلكه دارائي
    خويش را مي نگرد. اوبه غناي خود نگاه مي كند، نه به كار ما. از غناي ذات
    الهي، جز بهشت نمي شكفد. بايد هم اينگونه باشد. بهشت، ظهور بي نيازي و
    غناي خداوند است.
    دوزخ راهمين خشكه
    مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند. زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند
    كه نمي توانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند.














  • maryamlondon1

    ای کاش همه ثروتمندان همنجوری دست نیازمندان میگرفتن.. :2:

  • نغمه

    جالب بود مژده جون ممنون 826

  • gilas

    حکایت جالبی بود خاله جونم :65:

  • kamal313

    ممنون مژده جان

  • دلشاد

    مرسی مژده عزیز خیلی جالب بود

  • garfild

    مرسی
    جالب بود :46:


  • farzane

    خیلی جالب بود مرسی عزیزدلم 273 786 282

  • ali41

    مرسی :46:
    زملک تا ملکوتش حجاب بردارند
    هرآنکه خدمت جام جهان نما بکند
    تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
    که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: