ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
ژنرال
بیستم فروردین، سالروز رفتن سید مرتضی آوینیه.
برای آدمی به سن و سال من، آوینی بیشتر یه صداس...
صدای گرم و محزونی که دوران کودکی، هفته ای یکبار شبهای جمعه میشنیدم.
سالهای 70 و 71 مستند روایت فتح، خیلی به اصطلاح گُل کرده بود و من با سن و سال کمم، از اون برنامه، بیشتر صدای گرم آوینی رو به خاطر دارم.
بعدها که در منطقه فکه، ماشینش روی مین رفت، خیلی ها تازه متوجه شدن، صاحب اون صدای دلنشین، سید مرتضی آوینیه.
بزرگتر که شدم جسته و گریخته چیزهایی در مورد زندگی و گذشته ش شنیدم و کنجکاوتر شدم.
بیشتر مقالات و آثارش رو مطالعه کردم با وجود اینکه از بعضی از اونها چیزی نمیفهمیدم و البته الان هم نمیفهمم.
اما دیدم که پشت اون چهره ریشو و تیپ بسیجی وار (که برای آدمی مثل من شخصاً جذابیتی نداره) یک انسان عمیق و دردمند و به معنی واقعی، فرهیخته وجود داره.
ممکنه انسان با بعضی از عقائد و تفکراتش موافق نباشه اما نمیتونه شخصیت والا و تفکر عمیقش رو نادیده بگیره.
زندگی پرماجراش میتونه برای هر انسانی فارغ از اینکه چه اعتقادات و تفکراتی داره، درس آموز باشه.
هرچند که از گذشته ی خودش، شخصاً چیز زیادی نگفته و بیشتر اطرافیانش مطالبی رو بیان کردن.
از اون دسته از آدمهاست که این جرات و جسارت رو داشته که یکباره 180 درجه تغییر مسیر بده و یه جور دیگه زندگی کنه و طور دیگه ای دنیارو ببینه...
اینکه چه گذشته ای داشته و بعد چه مسیری رو برای خودش انتخاب کرده، توضیحش در اینجا ممکن نیست و هر کسی از دوستان که علاقه داشته باشه میتونه مطالعه کنه در موردش.
و این هم که آوینی از چه عالَمی به چه عالَمی هجرت کرده، در درجه دوم اهمیت قرار داره...
اونچه که بیشترین اهمیت رو داره اینه که جرات و جسارت این تغییر مسیر رو داشته...
به معنی واقعی جسارت زندگی کردن و تجربه کردن رو داشته... و بدون ادا زندگی کرده.
این تایپیک رو فقط به این نیت زدم، که یادی کرده باشم از شخصیتی که به شدت دوستش دارم... نه به دلیل اینکه روایت فتح رو ساخته که بهترین و تاثیرگذارترین مستند از جنگ هشت ساله س...
نه برای اعتقادت و تفکراتش... که شاید با بخشی از اونها موافق نباشم...
بلکه فقط برای شخصیتش، منشش و جراتِ زندگی کردنِ بدون اداش ...
نمایش یا پنهان متن
زندگینامه شهید آوینی از زبان خودش:من بچه شاه عبدالعظیم هستم و درخانهای به دنیا آمده و بزرگ شدهام كه درهر سوراخش كه سر میكردی به یك خانواده دیگر نیز برمیخوردی.
اینجانب - اكنون چهل و شش سال تمام دارم. درست سی و چهار سال پیش یعنی، درسال 1336 شمسی مطابق با 1956 میلادی در كلاس ششم ابتدائی نظام قدیم مشغول درس خواندن بودم. در آن سال انگلیس و فرانسه به كمك اسرائیل شتافته و به مصر حمله كردند و بنده هم به عنوان یك پسر بچه 12-13 ساله تحت تأثیر تبلیغات آن روز كشورهای عربی یك روزی روی تخته سیاه نوشتم: خلیج عقبه از آن ملت عرب است. وقتی زنگ كلاس را زدند و همه ما بچهها سر جایمان نشستیم اتفاقاً آقای مدیرمان آمد تا سری هم به كلاس ما بزند. وقتی این جمله را روی تخته سیاه دید پرسید:« این را كه نوشته؟» صدا از كسی درنیامد من هم ساكت ، اما با حالتی پریشان سر جایم نشسته بودم.
ناگهان یكی از بچهها بلند شد و گفت:« آقا اجازه؟ آقا، بگیم؟ این جمله را فلانی نوشته و اسم مرا به آقای مدیر گفت. آقای مدیر هم كلی سر و صدا كرد و خلاصه اینكه: «چرا وارد معقولات شدی؟» و در آخر گفت:« بیا دم در دفتر تا پروندهات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.» البته وساطت یكی از معلمین، كار را درست كرد و من فهمیدم كه نباید وارد معقولات شد.
بعدها هم كه در عالم نوجوانی و جوانی، گهگاه حرفهای گنده گنده و سؤالات قلمبه سلمبه میكردیم معمولاً به زبانهای مختلف حالیمان می كردند كه وارد معقولات نباید بشویم. مثلاً یادم است كه در حدود سالهای45-50 با یكی از دوستان به منزل یك نقاشكه همهاش از انار نقاشی میكشید، رفتیم. میگفتند از مریدهای عنقا است و درویش است. وقتی درباره عنقا و نقش انار سؤال میكردیم با یك حالت خاصی به ما میفهماند كه به این زودی و راحتی نمیشود وارد معقولات شد. تصور نكنید كه من با زندگی به سبك و سیاق متظاهران به روشنفكری نا آشنا هستم، خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم .من هم سالهای سال در یكی از دانشكدههای هنری درس خواندهام، به شبهای شعر و گالری های نقاشی رفته ام.موسیقی کلاسیک گوش داده ام. ساعتها از وقتم را به مباحثات بیهوده درباره چیزهایی كه نمیدانستم گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیستهام. ریش پروفسوری و سبیل نیچهای گذاشتهام و كتاب «انسان تك ساختی» هربرت ماركوز را -بیآنكه آن زمان خوانده باشماش- طوری دست گرفتهام كه دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند:«عجب فلانی چه كتاب هایی میخواند، معلوم است كه خیلی میفهمد.»... اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی كشانده است كه ناچارشدهام رودربایستی را نخست با خودم و سپس با دیگران كنار بگذارم و عمیقاً بپذیرم كه«تظاهر به دانایی» هرگز جایگزین «دانایی» نمیشود، و حتی از این بالاتر دانایی نیز با «تحصیل فلسفه» حاصل نمیآید. باید در جست و جوی حقیقت بود و این متاعی است كه هركس براستی طالبش باشد، آن را خواهد یافت، و در نزد خویش نیز خواهد یافت.
و حالا از یك راه طی شده با شما حرف میزنم. دارای فوق لیسانس معماری از دانشكده هنرهای زیبای دانشگاه تهران هستم. اما كاری را كه اكنون انجام می دهم نباید با تحصیلاتم مربوط دانست. حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است. بنده با یقین كامل میگویم كه تخصص حقیقی درسایه تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر. قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگر چه با سینما آشنایی داشتم. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است. اگر چه چیزی – اعم از کتاب یا مقاله – به چاپ نرساندهام. با شروع انقلاب حقیر تمام نوشتههای خویش را اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای كوتاه، اشعار و .... در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم كه دیگر چیزی كه «حدیث نفس» باشد ننویسم و دیگر از خودم سخنی به میان نیاوردم. هنر امروز متأسفانه حدیث نفس است و هنرمندان گرفتار خودشان هستند. به فرموده خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی«رحمهالله علیه»:
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
سعی كردم كه خودم را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد و خدا را شكر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آنچه كه انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است- همه هنرها اینچنیناند كسی هم كه فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست- اما اگر انسان خود را در خدا فانی كند آنگاه این خداست كه در آثار ما جلوهگر میشود. حقیر اینچنین ادعائی ندارم اما سعیام بر این بوده است.
با شروع كار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم كه برای خدا بیل بزنیم. بعدها ضرورتهای موجود رفته رفته ما را به فیلمسازی برای جهاد سازندگی كشاند. در سال 59 به عنوان نمایندگان جهاد سازندگی به تلویزیون آمدیم و در گروه جهاد سازندگی كه پیش از ما بوسیله كاركنان خود سازمان صدا وسیما تأسیس شده بود، مشغول به كار شدیم. یكی از دوستان ما در آن زمان «حسین هاشمی» بود كه فوق لیسانس سینما داشت و همان روزها از كانادا آمده بود. او نیز به همراه ما به روستاها آمده بود تا بیل بزند. تقدیر این بود كه بیل را كنار بگذاریم و دوربین برداریم. بعدها «حسین هاشمی» با آغاز تجاوزات مرزی رژیم بعث به جبهه رفت و در روز اول جنگ در قصر شیرین اسیر شد – به همراه یکی از برادران جهاد بنام «محمد رضا صراطی» – ما با چند تن از برادران دیگر، كار را تا امروز ادامه دادیم. حقیر هیچ كاری را مستقلا˝ انجام ندادهام كه بتوانم نام ببرم. در همه فیلمهایی كه در گروه جهاد سازندگی ساخته شده است سهم كوچكی نیز – اگر خدا قبول كند – به این حقیر میرسد و اگر خدا قبول نكند كه هیچ.
به هر تقدیر، من فعالیت تجاری نداشتهام. آرشیتكت هستم! از سال 58 و 59 تاكنون بیش از یكصد فیلم ساخته ام كه بعضی عناوین آنها را ذكر می كنم: مجموعه«خان گزیدهها»، مجموعه «شش روز در تركمن صحرا»، «فتح خون»، مجموعه«حقیقت»، «گمگشتگان دیار فراموشی(بشاگرد)»، مجموعه «روایت فتح» - نزدیك به هفتاد قسمت- و در چهارده قسمت اول از مجموعه «سراب» نیز مشاور هنری و سرپرست مونتاژ بودهام. یك ترم نیز در دانشكده سینما تدریس كردهام كه چون مفاد مورد نظر من برای تدریس با طرح درسهای دانشگاه همخوانی نداشت از ادامه تدریس در دانشگاه صرف نظر كردم. مجموعه مباحثی را كه برای تدریس فراهم كرده بودم با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در كتابی به نام «آینه جادو» - بالخصوص در مقالهای با عنوان تأملاتی درباره سینما كه نخستین بار در فصلنامه سینمایی فارابی به چاپ رسید – در انتشارات برگ به چاپ رساندهام.
zrnznn
نه برای اعتقادت و تفکراتش... که شاید با بخشی از اونها موافق نباشم...
بلکه فقط برای شخصیتش، منشش و جراتِ زندگی کردنِ بدون اداش ...
حورا
malakeh
maryamlondon1
baron jon
مرسی مریم خانمی خیلی زحمت کشیدین
شرمنده
مرسی آقا محسن
gilas
ژنرال
دلشاد
mami
بزرگ مردي بود روحش شاد
sotude
ماهی
garfild
ژنرال
نغمه
sib
magmag206
maryamlondon1
حوب که چی
نمایش یا پنهان متن
مردم از خندهژنرال
سپاس از همه دوستان
دیااکو
گوشه ای از سخنان آوینی در مورد مخملباف:
« خب حالا با اطمینان می توان گفت دور مخملباف به پایان رسیده است، دوری که به اعتقاد من هرگز آغاز نشد... از همان اول با کمال تاسف معلوم بود که مخملباف از آن تب های تند است که زود سرد خواهد شد، اما همان تندی و داغی مانع از آن بود که این برودت قریب الوقوع را باور کنند. اما امروز دیگر در وجود او، باید «ایمان بیارویم به آغاز فصل سرد.» «نوبت عاشقی» و «شبهای زاینده رود» از لحاظ ساختار سینمایی به اولین کارهای دانشجویان بی استعداد سینما شبیه هستند و بنابراین، اصلا نباید درباره آنها به عنوان فیلم سخن گفت.»
و اما اگه آوینی زنده بود فکر می کنید در مورد موفقیت فیلم جدایی نادر از سیمین چطوری قضاوت می کرد؟ با خوندن متن پایین متوجه می شید که اگه آوینی امروز بود اصغر فرهادی رو یک غرب زده مسخ شده می دونست:
جلوهفروشي و شهرتطلبي؟ تكنيك برتر؟ كسب وجهه دموكراتيك در نزد غربيها و غربزدگان؟ پرورش سينماگراني كه بتوانند جوايز جشنوارههاي از ما بهتران را درو كنند؟ اعتراف به ده سال اشتباه!؟ از بين بردن و انكار همه دستآوردهاي گرانقدر هشت سال دفاع مقدس؟... و يا همراهي و همزباني با امتي كه علمدار مبارزه براي احياي اسلام در سراسر جهان هستند؟ كدام يك؟ آيا حقيقتا انصاف است كه ما به حركتهايي كه در تمام طول اين ده سال انقلاب و هشت سال جنگ، آن همه از انقلاب و مبارزه و ارزشها و معيارهاي آن دور بودهاند و همراهي و همزباني نكردهاند كه هيچ، از پشت خنجر هم زدهاند، اين همه بها بدهيم؟ تحسين و تشويق چند نفر انتلكتوئل غفلتزاده گمراه وامانده، چه دردي را دوا ميكند؟ اگر ما دريافتهايم و هنوز هم بر اين اعتقاد هستيم كه با شريك شدن در صيرورت تاريخي غرب نميتوان به معارج بلند كمال الهي دست يافت، پس چرا تلاش نميكنيم كه سينماي ايران را به همان طريق عزتي بكشانيم كه امت مسلمان ايران در آن گام نهادهاند؟ از چه ميترسيم؟ از سرزنش همان كساني كه فتواي تاريخي حضرت امام امت را درباره سلمان رشدي ملعون، منافي با آزاديهاي دموكراتيك ميدانند؟ سرزنش و يا تحسين آنان ما را به چه كار ميآيد؟
راست میگه سرزنش و یا تحسین اونا به چه کار ما میاد، ما بدون در نظر گرفتن اینکه داریم روی زمین زندگی می کنیم و دیگران هم حقی دارند برای اظهار نظر دیگران می تونیم حکم ترور صادر کنیم و تمام دنیا رو چند نفر انتلكتوئل غفلتزاده گمراه وامانده خطاب کنیم.
من فکر می کنم که زیاد برا تفکر آوینی دلتنگی نکنیم چون این تفکر هنوز موجوده و ما رو در مقابل دنیا قرار داده.
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→