ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
hadi04
کار از کار گذشته بود ...
سمیه وسط کلاس مدنی ۳ بدون اختیار ...
از اول کلاس تو دلش بادی جمع شده بود و نمی دونست چطور باید خالیش کنه.
اما حالا خالی شده بود ...
عده ای تو بهت مطلق بودن و عده ای از خنده، روی زمین کلاس ولو شده بودن!
سمیه با صورتی که مثل لبو شده بود، ناخن هاش رو به دسته چوبی صندلی فشار می داد ...
دلش می خواست زمین دهن باز کنه و درسته ببلعتش ...
استاد نمی دونست چی بگه. از طرفی می خواست توضیح بده که این یه امر طبیعی هستش و ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و از طرفی تصور می کرد شاید با زدن این حرف سمیه بیشتر کوچیک بشه.
کلاس تقریباً داشت ساکت می شد که یکی از پسر ها با زیرکی خاصی گفت : انصافاً ناز نفست ...!!!
کلاس دوباره منفجر شد ...!
اینبار همه می خندیدن!
استاد از کلاس بیرون رفت ؛ نمی تونست فضای اون کلاس رو تحمل کنه ...
سمیه بغضش ترکید و سرشو گذاشت روی دسته صندلی و شروع کرد گریه کردن ...
توان بیرون رفتن از کلاس رو هم نداشت ...
حتا دوستای صمیمی سمیه هم نمی تونستن بهش دلداری بدن چون اونها هم کنترل خودشون رو از دست داده بودن و می خندیدن ...
آخه صدای ... سمیه صدای بدی داشت؛ هم بلند بود و هم صدای اعتراض داشت ...!!!
ناگهان صدای عرفان همه رو ساکت کرد ...
عرفان از جاش بلند شد.
از همه بچه ها خواست که با دقت بهش نگاه کنن ...
حتا سمیه هم سرش رو بلند کرد و به عرفان خیره شد.
عرفان دستهاش رو به صندلی فشار داد و شروع کرد زور زدن!!!
دندونای بالاش رو به لب پایین فشار می داد ...!
چند لحظه ای نگذشت که عرفان با صدای بلند
حالا همه چیز عوض شده بود ...
کسی دیگه به سمیه نمی خندید.
همه بچه های کلاس به عرفان می خندیدند.
سمیه هم همراه بچه ها می خندید، اما نه به اداهای عرفان ...!
دلیل خنده سمیه این بود که آغاز عاشق شدنش با یه گوز بوده ... فقط با یه گوز ...!
نمایش یا پنهان متن
ویرایش شد توسط ماهی
ژنرال
Kishe Mehr
شعر جدید اندی: قصه از کجا شروع شد ، ، از دل و باد سمیه
Kishe Mehr
ماهی
نمایش یا پنهان متن
نمایش یا پنهان متن
طرف توی اتوبوس بادی ازش خارج میشه میندازنش پایین...میگه واقعا مردم اعصاب ندارنا قدیما می خندیدننمایش یا پنهان متن
پیرزنه تو تاکسی جابه جا شد بادی ازش خارج شد.خواست موضوع بحث رو عوض کنهدیااکو
ژنرال
حیف که امروز بهت مثبت دادم
نخبه
garfild
aac198000
چه خبره
دلشاد
kahkeshan
میگما عکسشم گذاشتی
mz56mz
كاكو طلا مجتبى و عمو ماهى گلى و ديااكو جان
در كل مباركشون باشه
نخبه
چه جالب ماشالله چه خوشت اومده .. یکی از معترضان به تاپیکهای اینجوری من شخص شما بودی همون موقع هم گفتم که اگه این تاپیکو یه پسر میزاشت هیچی نمیگفتین جالبه شما که انتقاد میکردی که در شان سایت نیست همچین تاپیکی داری میترکی از خنده.. من نمیگم کار من درست بود...
نمایش یا پنهان متن
ماهی : شیرین عزیزم پستت رو کمی ویرایش کردم...
البته حق با تو بود تاپیک آرسام رو هم کمی ویرایش کردم
ماهی
hadi04
ولی خدایی اصلا اعصاب نداریدا قدیما میخندیدید ولی الان شیرین فقط با یک گوز دعوا راه انداخته
دستت درد نکنه آبجی ماهی خدایی خیلی بی ادب شدم مدتیه توی جمع رفقای ناباب هستم همش بحث همین چیزاست احتمال داره به زودی در اطراف سکوی نفتی سلمان یه مخزن گاز زیر زمینی هم کشف بشه
نغمه
ماهی
داداشم از کارایی که دوستاش توی خوابگاه می کردن تعریف می کنه.می دونم شما پسرا پای هم که می افتید چه کارایی که نمی کنید
حالا دیگه یعنی من اینقدر بزرگ شدم ؟
نمایش یا پنهان متن
خواهش می کنم داداش جونم..
نخبه
من حقیقت رو گفتم حرف بدی که نزدم خیلیا حرف دلشون رو میزنن .یاد اوری کردم که یه عده موذی گری نکنن. چون همون موقع به من اهانت شد و بعد از اون تصمیم گرفتم تاپیک نزارم و حالا ارسام این تاپیک رو گذاشته البته من اصلا و ابدا کاری به ارسام ندارم و نمیگم تاپیکش بده یا خوبه حرف من با اون کاربرایی که به من اهانت و بی ادبی کردن و حالا اینجا هر هر میخندن اگه یه چیز زشته و بده و در شان سایت نیست هر کسی که بزاره درست نیست فرق بین کاربرا نزارن..
ارسام جان ببخشید که تاپیک تو این حرفا رو گفتم ولی وقتی میبینم که در حقم موذیانه رفتار میشه دلخور میشم و سعی میکنم بیننده باشم فقط و تاپیک چه خوب و چه بد چه با فایده چه بی فایده نزارم که باعث نشه هر کسی به خودش اجازه بده بهم توهین کنه
hadi04
شما خیلی بزرگ نشدی منظورم اینه که خیلی سنتون بالا نرفته من خیلی کوچیکم
البته همشو نمیشه گفت ولی خوب با سانسور و این چیزا میشه برخیش رو روایت کرد
نخبه,
ای بابا !!! شیرین تو الان این چیزا واست خوب نیست توی موقعیت حساسی قرار داری (سعی کن گل بزنی موقعیت رو از دست ندی
اشکالی نداره منم خواستم با گذاشتن یه تاپیک بودار یادی از گذشته کنم وگرنه خدایی زیاد اهل این چیزا نیستم من بیشتر اهل عملم تا شعار
حالا تو هم ناراحت نباش بیا روی همو ببو .... نه ولش کن اسلام به خطر میفته بیا بی خیال شو دیگه بی خیال
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→