₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » (✿◠‿◠) زني را مي شناسم من (◠‿◠✿)
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » (✿◠‿◠) زني را مي شناسم من (◠‿◠✿)

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



(✿◠‿◠) زني را مي شناسم من (◠‿◠✿)

247 بازدید، 11 پست، نویسنده: KuRoSh

  • KuRoSh



    زني را مي شناسم من

    که شوق بال و پر دارد

    ولي از بس که پر شور است

    دو صد بيم از سفر دارد



    زني را مي شناسم من

    که در يک گوشه ي خانه

    ميان شستن و پختن

    درون آشپزخانه

    *

    سرود عشق مي خواند

    نگاهش ساده و تنهاست

    صدايش خسته و محزون

    اميدش در ته فرداست

    *

    زني را مي شناسم من

    که مي گويد پشيمان است



    چرا دل را به او بسته

    کجا او لايق آنست

    *

    زني هم زير لب گويد

    گريزانم از اين خانه

    ولي از خود چنين پرسد

    چه کس موهاي طفلم را

    پس از من مي زند شانه؟

    *

    زني آبستن درد است

    زني نوزاد غم دارد

    زني مي گريد و گويد

    به سينه شير کم دارد

    *

    زني با تار تنهايي

    لباس تور مي بافد

    زني در کنج تاريکي

    نماز نور مي خواند

    *



    زني خو کرده با زنجير

    زني مانوس با زندان

    تمام سهم او اينست

    نگاه سرد زندانبان

    *

    زني را مي شناسم من

    که مي ميرد ز يک تحقير

    ولي آواز مي خواند

    که اين است بازي تقدير

    *

    زني با فقر مي سازد

    زني با اشک مي خوابد

    زني با حسرت و حيرت

    گناهش را نمي داند

    *

    زني واريس پايش را

    زني درد نهانش را

    ز مردم مي کند مخفي

    که يک باره نگويندش

    چه بد بختي چه بد بختي

    *

    زني را مي شناسم من

    که شعرش بوي غم دارد

    ولي مي خندد و گويد

    که دنيا پيچ و خم دارد

    *

    زني را مي شناسم من

    که هر شب کودکانش را

    به شعر و قصه مي خواند

    اگر چه درد جانکاهي

    درون سينه اش دارد

    *

    زني مي ترسد از رفتن

    که او شمعي ست در خانه

    اگر بيرون رود از در

    چه تاريک است اين خانه

    *

    زني شرمنده از کودک

    کنار سفره ي خالي

    که اي طفلم بخواب امشب

    بخواب آري

    و من تکرار خواهم کرد

    سرود لايي لالايي

    *

    زني را مي شناسم من

    که رنگ دامنش زرد است

    شب و روزش شده گريه

    که او نازاي پردرد است

    *

    زني را مي شناسم من

    که ناي رفتنش رفته

    قدم هايش همه خسته

    دلش در زير پاهايش

    زند فرياد که بسه

    *

    زني را مي شناسم من

    که با شيطان نفس خود



    هزاران بار جنگيده

    و چون فاتح شده آخر

    به بدنامي بد کاران

    تمسخر وار خنديده

    *

    زني آواز مي خواند

    زني خاموش مي ماند

    زني حتي شبانگاهان

    ميان کوچه مي ماند

    *

    زني در کار چون مرد است

    به دستش تاول درد است

    ز بس که رنج و غم دارد

    فراموشش شده ديگر

    جنيني در شکم دارد

    *

    زني در بستر مرگ است

    زني نزديکي مرگ است



    سراغش را که مي گيرد

    نمي دانم؟

    شبي در بستري کوچک

    زني آهسته مي ميرد

    *

    زني هم انتقامش را

    ز مردي هرزه مي گيرد

    ...

    زني را مي شناسم من

    8 سپاس: دلشاد، نغمه، mz56mz، ari 93، soheyla، mojde، ماهی، gilas

  • دلشاد

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • نغمه

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • mz56mz

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • KuRoSh

    نقل قول: نغمه
    عالیییی بود

    نغمه ای جون :2:

    1 سپاس: نغمه

  • ari 93

    مرسی...خیلی قشنگ بود...خوب اشکمون رو در اوردی... :79:
    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • maryamlondon1

    نقل قول: کوروش فسقلی

    زني را مي شناسم من

    که هر شب کودکانش را

    به شعر و قصه مي خواند

    اگر چه درد جانکاهي

    درون سينه اش دارد

    *

    زني مي ترسد از رفتن

    که او شمعي ست در خانه

    اگر بيرون رود از در

    چه تاريک است اين خانه


    :17: چه صبری دارد این زن :2: خداوند.بهشت زیر پای این زن نهاد است :17:

    2 سپاس: mojde، کوروش فسقلی

  • soheyla

    سلام و سپاس :46: .
    خیلی خیلی زیبا و دلنشین بود :8: .
    با اجازتون سیوش میکنم :1: .


    نقل قول: کوروش فسقلی
    زني با تار تنهايي

    لباس تور مي بافد

    زني در کنج تاريکي

    نماز نور مي خواند
    *
    زني خو کرده با زنجير

    زني مانوس با زندان

    تمام سهم او اينست

    نگاه سرد زندانبان


    زن بودن با اینکه خیلی سخت و طاقت فرساست ولی زیباست 286 .

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • mojde

    چي بگم؟
    چي بگـــــــــم؟
    چي بگــــــــــــــــــم؟

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • ماهی

    نقل قول: کوروش فسقلی
    زني با حسرت و حيرت

    گناهش را نمي داند

    :44:

    1 سپاس: کوروش فسقلی

  • gilas

    خیلی زیبا بود :39:
    1 سپاس: کوروش فسقلی
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: