خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاه منتظر اعلام برای سوار شدن در هواپیما بود … باید چند ساعتی را منتظر می ماند. بنابراین تصمیم گرفت از بوفه یک بسته بیسکوییت بخرد و همزمان به خواندن کتاب مورد علاقه اش بپردازد. روی یک صندلی که کنارش آقایی مشغول خواندن مجله بود نشست و وقتی اولین بیسکویت را برداشت آقاهه هم یک بیسکوئیت برداشت …خانمه باینکه خیلی عصبانی شده بودبه روی خودش نیاورد… بیسکوئیت دوم را که برداشت دید آقاهه هم با کمال پر رویی یکی دیگه برداشت …خانمه با خودش گفت: حیف که حال و حوصله دعوا ندارم وگرنه نشونش میدادم که با کی طرفه…در همین فکر بود و از شدت عصبانیت حواسش پرت شده بود که چشمش به بسته بیسکوئیت افتاد که فقط یک بیسکوئیت بیشتر تهش نمانده بود …باخودشگفت: این آقای پرروالان دیگه میخواد چیکار کنه؟ هان؟؟؟؟ آقاهه با کمال خونسردی بیسکوئیت را برداشت و از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم کرد و نصفش را به خانوم داد و نصفش را خودش خورد …خانومه با خودش گفت: اه این دیگه کیه؟ آدم به این پر رویی ندیده بودم … در حالی که خیلی عصبانی شده بود، بلند شد کتاب و اثاثش را برداشت و به طرف هواپیما حرکت کرد. وقتی توی هواپیما نشست خواست از توی کیفش کتاب مورد علاقه اش را بردارد که ناگهان چشمش به بسته بیسکوئیت دست نخورده و باز نشده افتاد. هواپیما حرکت کرده بود …
mrzarei12, دقیقا یا به عبارتی اصلا متوجه منظورتان نشدم یواش, arash52, ژنرال, کوروش فسقلی, gilas, kamal313, mz56mz, دست شما درد نکنه عمو جان نمی دونم چرا تو بخش دنیای حیوانات ثبت شده دلشاد, baron jon,
مامي
خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاه منتظر اعلام برای سوار شدن در هواپیما بود …
باید چند ساعتی را منتظر می ماند. بنابراین تصمیم گرفت از بوفه یک بسته بیسکوییت بخرد و همزمان به خواندن کتاب مورد علاقه اش بپردازد.
روی یک صندلی که کنارش آقایی مشغول خواندن مجله بود نشست و وقتی اولین بیسکویت را برداشت آقاهه هم یک بیسکوئیت برداشت …خانمه باینکه خیلی عصبانی شده بودبه روی خودش نیاورد… بیسکوئیت دوم را که برداشت دید آقاهه هم با کمال پر رویی یکی دیگه برداشت …خانمه با خودش گفت: حیف که حال و حوصله دعوا ندارم وگرنه نشونش میدادم که با کی طرفه…در همین فکر بود و از شدت عصبانیت حواسش پرت شده بود که چشمش به بسته بیسکوئیت افتاد که فقط یک بیسکوئیت بیشتر تهش نمانده بود …باخودشگفت: این آقای پرروالان دیگه میخواد چیکار کنه؟ هان؟؟؟؟ آقاهه با کمال خونسردی بیسکوئیت را برداشت و از وسط به دو قسمت مساوی تقسیم کرد و نصفش را به خانوم داد و نصفش را خودش خورد …خانومه با خودش گفت: اه این دیگه کیه؟ آدم به این پر رویی ندیده بودم …
در حالی که خیلی عصبانی شده بود، بلند شد کتاب و اثاثش را برداشت و به طرف هواپیما حرکت کرد.
وقتی توی هواپیما نشست خواست از توی کیفش کتاب مورد علاقه اش را بردارد که ناگهان چشمش به بسته بیسکوئیت دست نخورده و باز نشده افتاد.
هواپیما حرکت کرده بود …
سه چیز است که غیر قابل برگشت است:
۱- سنگ بعد از آنکه پرتاب شود.
۲- سخن بعد از آنکه گفته شود.
۳- زمان بعد از آنکه سپری شود.
mrzarei12
تازه تبلیغش که قسنگ تر بود.
تازه چند مدل تبلیغ قشنگتر با موضوع مشابه هم هست.
یواش
۲- سخن بعد از آنکه گفته شود.
۳- زمان بعد از آنکه سپری شود.
مرسی جملیه قشنگی یه.
arash52
ژنرال
۱- سنگ بعد از آنکه پرتاب شود.
۲- سخن بعد از آنکه گفته شود.
۳- زمان بعد از آنکه سپری شود.
KuRoSh
نکات پند آموزی بود
gilas
kamal313
mz56mz
نمایش یا پنهان متن
عمو جان بخش دنياى حيوانات!! , بخش مناسبى نبود انتقال دادم به بخش روابط اجتماعىدلشاد
baron jon
مرسی عزیز
مامي
دقیقا یا به عبارتی اصلا متوجه منظورتان نشدم
یواش,
arash52,
ژنرال,
کوروش فسقلی,
gilas,
kamal313,
mz56mz,
دست شما درد نکنه عمو جان نمی دونم چرا تو بخش دنیای حیوانات ثبت شده
دلشاد,
baron jon,
حورا
maryamlondon1
ماهی
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→