راست میگی دیشب جایی دعوت بودیم مهدیار و مجتبی با من بودند و مادرش خیالش راحت که من سیرش میکنم شب که خونه اومدیم مهدیار نمیخوابید و میگفت گشنمه تازه اونموقع فهمیدم که ای وای من اصلا یادم رفته به این بیچاره غذا بدم
شب که خونه اومدیم مهدیار نمیخوابید و میگفت گشنمه تازه اونموقع فهمیدم که ای وای من اصلا یادم رفته به این بیچاره غذا بدم
یه بار عروسی دعوت بودیم.خواهرم با من اومد آرایشگاه دخترش دست باباش بود. بابا از ماشین پیاده شده بود بچه ی خواب رو یادش رفته بود بیاره.بعد 45 دقیقه وقتی خواهر م زنگ زد ازش پرسید یادش افتاد.تازه به قول خودش چند دقیقه اول یادش نبوده تا کجا داشته بچه رو از بس گریه کرده بود صداش گرفته بود. هیچ وقت یادم نمیره.چقدر خواهرم عصبانی شده بود
وااااااای دلم درد گرفت باورم نمیشه اینا که گفتید واقعی باشه خیلی خنده داره در بعضی مواقع فکر میکنم چی شد که مردا فکر کردن میتونن از بچه ها نگه داری کنند؟؟؟!!!بیچاره بچه ها...
من یادم باشه این تاپیک رو به ارش نشون بدم تا درس عبرتی باشه براش یه وقت با فندق من از این کارا نکنه.. البته ازش بعید نیست بچه رو بزاره پشت فرمون رانندگی اموزش بده بهش ولی میدونه من حساسم و جیغ جیغ میکنم
ari 93
نخبه
محسن صائب
دیشب جایی دعوت بودیم مهدیار و مجتبی با من بودند و مادرش خیالش راحت که من سیرش میکنم
شب که خونه اومدیم مهدیار نمیخوابید و میگفت گشنمه
garfild
دلشاد
ماهی
ریسک نکن شیرین جون
یه بار عروسی دعوت بودیم.خواهرم با من اومد آرایشگاه دخترش دست باباش بود.
بابا از ماشین پیاده شده بود بچه ی خواب رو یادش رفته بود بیاره.بعد 45 دقیقه وقتی خواهر م زنگ زد ازش پرسید یادش افتاد.تازه به قول خودش چند دقیقه اول یادش نبوده تا کجا داشته بچه رو
gilas
ملیکا
مرسی ابجی جونم
mojde
ماهی
مرده سکته ناقص می کنه زنش بهش میگه تو چرا هیچ کاریو کامل انجام نمی دی؟
ari 93
در بعضی مواقع فکر میکنم چی شد که مردا فکر کردن میتونن از بچه ها نگه داری کنند؟؟؟!!!بیچاره بچه ها...
نخبه
Emda
اوناییم که میگن آقایون بلد نیستن این کارو احتمالا باباشون جشن پتو نگرفت واسشون.
▧ تصویر در دسترس نیست
ari 93
دایی جون قربونت برم این تاپیک مربوط به بابا ها بود...
دایی عکس مرتبط با جشن پتو نداشتی؟؟!!!
حورا
golmangoli
مرسی اجیییییی..
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→