نمیدونم گذاشتن این پست خوب یا نه...اصلا باید میذاشتم یا نه ....ولی با اینکه شاید ...... ....بیخیال نگم بهتره این پست رو برای دل خودم میذارم تا بازم مثل همیشه خودم گول بزنم و به تصورات اشتباهم ادامه بدم
این روزها خیلی با خودم درگیر بودم ، خیلی فکر کردم و تصمیم گرفتم که برای مدتی یا شاید برای همیشه دیگه سایت نیام ....و دلیلیش هم کاملا شخصی و مربوط به هیچ یک از افراد این سایت نمیشه نیاز دارم با خودم خلوت کنم یا بهتر بگم نیاز دارم به خودم بقبولونم باید تنها باشم و این چیزی که دست خودم هم نیست و یه جواریی شاید بشه به گردن سرنوشت خودم بندازم
میرم ولی رفتنم به این معنی نیست که شما دوستان خوب رو فراموش کنم
چند تا از دوستان خوب من تو این سایت کاملا در جریان حال من تو این یک ماه گذشته بودن و تو این مدت هم به من لطف داشتن و تمام سعی و تلاششون رو انجام دادن تا من رو به همون حالت عادی و اولیه خودم برگدونن ولی چون داشتن چوب اشتباهات خودم میخوردم خیلی سخت بود...من ازلطفشون خیلی ممنونم
یه متن خیلی طولانی هم آماده کرده بودم که اینجا بنویسم ولی از ترس اینکه خیلی از دوستان ناراحت بشن و شاید خدای نکرده به خودشون بگیرن منصرف شدم
خیلی حرف دارم برای گفتن ولی گفتنش چیزی رو درست نمیکنه مثل خیلی از حرفهای نگفته ای همیشه رو دوشم کشوندم و هی دارم تلنبار میکنم و با خودم کشون کشون میبرم تو خلوتم و مرورشون میکنم ...
شاید دیگه نیام.... هر بدی از من دیدین حلالم کنید....
▧ تصویر در دسترس نیست
میرم شاید کسی را پیدا کنم تا بفهمد مرا، بداند دردم را، حرفم را و غصه هایم را
▧ تصویر در دسترس نیست
میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .
garfild, داش مرتضی آخه چرا؟هر مشکلی یه راهی داره رفیق...میخوای خلوت کنی،بکن ولی برگرد... این که راهش نیست...لطفا بیخیال شو...رفاقت پس به چه دردی میخوره؟!واقعا کمکی از دست ما بر نمیاد؟
مرتضی؟ واقعا اینا رو تونوشتی؟ . . . نمایش یا پنهان متنخودم حالم گرفته بود اومدم اون اوتارتو باز دیدم از غصه گریه ام گرفتو الان هم اومدم که به خاطر بوفی برنز ازت تشکر کنم که دیدم اینطوری نوشتی !!! یعنی حالم اساسی خرابه برات
من نمیتونم اینجا حرف هامو بزنم چون میدونستمو حرف هامو بهت زدم داداش مرتضی نههههههههههههههههههههههه نه نه نه نرووووووووووووووووووووووووووو اصلا نمیدونم دیگه چی بگم زبونم قفل شده....... گفتی اینجارو میسپارم بهت اما من بدون وجودت نمیتونم بیام خونت به خدا دلم نمیاد دلم میگیره صفا هم ندارههههههههههههههههه بدون وجود خودت پس برگرد
جدی؟؟من که سر در نمیارم اخه چرا؟حیفه از اینجا برید دلمون تنگ میشه و دیگه مرتضی خان نداریما... از اینکه یکی از بچه ها بخواد از اینجا بره خیلی ناراحت میشم تا مدتها پکرم
آخه چرا بری آقا مرتضی اگه حرف از تنهایی باشه فکر نمیکنم هیچ کسی تو این سایت به اندازه من تنها باشه ولی دلیل نمیشه بزاری بری که باید صبر و تحمل داشته باشی بالاخره همه چی یه روز درست میشه مطمین باش امیدوارم خیلی زود برگردی
garfild
مرسی از نصیحتهایی که از طرف مولانا گفتی
امیدوارم بتونم کامل اجراشون کنم
garfild
نمیدونم گذاشتن این پست خوب یا نه...اصلا باید میذاشتم یا نه
این پست رو برای دل خودم میذارم تا بازم مثل همیشه خودم گول بزنم و به تصورات اشتباهم ادامه بدم
این روزها خیلی با خودم درگیر بودم ، خیلی فکر کردم و تصمیم گرفتم که برای مدتی یا شاید برای همیشه دیگه سایت نیام ....و دلیلیش هم کاملا شخصی و مربوط به هیچ یک از افراد این سایت نمیشه
نیاز دارم با خودم خلوت کنم یا بهتر بگم نیاز دارم به خودم بقبولونم باید تنها باشم و این چیزی که دست خودم هم نیست و یه جواریی شاید بشه به گردن سرنوشت خودم بندازم
میرم ولی رفتنم به این معنی نیست که شما دوستان خوب رو فراموش کنم
چند تا از دوستان خوب من تو این سایت کاملا در جریان حال من تو این یک ماه گذشته بودن و تو این مدت هم به من لطف داشتن و تمام سعی و تلاششون رو انجام دادن تا من رو به همون حالت عادی و اولیه خودم برگدونن ولی چون داشتن چوب اشتباهات خودم میخوردم خیلی سخت بود...من ازلطفشون خیلی ممنونم
یه متن خیلی طولانی هم آماده کرده بودم که اینجا بنویسم ولی از ترس اینکه خیلی از دوستان ناراحت بشن و شاید خدای نکرده به خودشون بگیرن منصرف شدم
خیلی حرف دارم برای گفتن ولی گفتنش چیزی رو درست نمیکنه مثل خیلی از حرفهای نگفته ای همیشه رو دوشم کشوندم و هی دارم تلنبار میکنم و با خودم کشون کشون میبرم تو خلوتم و مرورشون میکنم ...
شاید دیگه نیام.... هر بدی از من دیدین حلالم کنید....
میرم شاید کسی را پیدا کنم تا بفهمد مرا، بداند دردم را، حرفم را و غصه هایم را
میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .
هاچو هاچو
این که راهش نیست...لطفا بیخیال شو...رفاقت پس به چه دردی میخوره؟!واقعا کمکی از دست ما بر نمیاد؟
zrnznn
.
.
.
نمایش یا پنهان متن
خودم حالم گرفته بود اومدم اون اوتارتو باز دیدم از غصه گریه ام گرفتو الان هم اومدم که به خاطر بوفی برنز ازت تشکر کنم که دیدم اینطوری نوشتی !!! یعنی حالم اساسی خرابه براتzrnznn
موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند،بدان دربرابرت
ناتوانند! اگر
روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد
farzane
من نمیتونم اینجا حرف هامو بزنم چون میدونستمو حرف هامو بهت زدم داداش مرتضی نههههههههههههههههههههههه
نه نه نه نرووووووووووووووووووووووووووو
اصلا نمیدونم دیگه چی بگم زبونم قفل شده....... گفتی اینجارو میسپارم بهت اما من بدون وجودت نمیتونم بیام خونت به خدا دلم نمیاد دلم میگیره صفا هم ندارههههههههههههههههه بدون وجود خودت پس برگرد
zrnznn
قربونت برم
ari 93
از اینکه یکی از بچه ها بخواد از اینجا بره خیلی ناراحت میشم تا مدتها پکرم
ari 93
farzane
عزیزمی نجمه جونم قربونت بشم
farzane
مامي
دیدم صفحه شخصیتون به روز میباشد گفتم عرض ادبی کرده باشم
تنها
امیدوارم خیلی زود برگردی
farzane
farzane
farzane
farzane
zrnznn
farzane
zrnznn
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→