₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » خدا را دیده ای ایا؟؟
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » هنر و ادبیات » خدا را دیده ای ایا؟؟

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com



خدا را دیده ای ایا؟؟

1591 بازدید، 14 پست، نویسنده: ari 93

  • ari 93

    خدا را دیده ای آیا ؟

    خدا را دیده ای آیا ؟

    تو آیا دیده ای وقتی شبی تاریک

    میان بودن و نابودن امید فردائی

    هراسی می رباید خواب از چشمت

    کسی ، خورشید و صبح و نور را

    در باور روح تو ، می خواند

    و هنگامی که ترسی گنگ می گوید ، رها گردیده ، تنهائی

    و شب تاریکی اش را ، بر نگاه خسته می مالد

    طلوع روشن نوری به پلکت ، آیه های صبح می خواند

    کلام گرم محبوبی

    کمی نزدیک تر از یک رگ گردن ،

    به گوش ات با نوای عشق می گوید:

    غریب این زمین خاکی ام ، تنها نمی مانی

    تو آیا دیده ای وقتی خطائی می کنی اما ،

    ته قلبت پشیمانی

    و می خواهی از آن راهی که رفتی ، باز برگردی

    نمی دانی که در را بسته او یا نه ؟

    یکی با اولین کوبه ، به در ، آهسته می گوید :

    بیا ، ای رفته ، صد بار آمده ، باز آ

    که من در را نبستم ، منتظر بودم که برگردی

    و هنگامیکه می فهمی ، دگر تنهای تنهائی

    رفیقی ، همدمی ، یاری کنارت نیست

    و می ترسی که راز بی کسی را ، با کسی گوئی

    یکی بی آنکه حتی ، لب تو بگشائی

    به آغوشی ، تو را گرم محبت می کند با عشق

    به هنگامیکه ، دلبر های دنیائی

    دلت را برده اما ، باز پس دادند

    دل بشکسته ات را ، مهربانی می خرد با مهر

    درون غار تنهائی ، به لب غوغا ، ولی راز سخن با او ، نمی دانی

    کسی چون نور می گوید ، بخوان

    و تو آهسته می گوئی ، که من خواندن نمی دانم

    و او با مهر می گوید

    بخوان ، آری بنام خالق انسان ، بخوان ما را

    و تو با گریه های شوق ، می خوانی

    تو آیا دیده ای

    وقتی که بعد از قهر و بد عهدی

    به هنگامیکه بر سجاده اش با قامت شرمی

    به یک قد قامت زیبا ، تو می آیی

    به تکبیری ، تو را همچون عزیز بی گناهی ،راه خواهد داد

    و می پوشاند او ، اسرار عیبت را

    و از یاد تو هم ، بد عهدی ات را ، پاک خواهد کرد

    جواب آن سلام آخرت را ، بر تو خواهد داد

    و با یک نقطه در سجده ، تو گویا باز هم ، در اول خطی

    تو آیا دیده ای وقتی که چیزی آرزویت بوده ، آنرا جسته ای

    آنگاه می بینی ، بجز یک سایه ، چیزی در درون دست هایت نیست

    کسی آهسته می گوید

    نگاهم کن ، حقیقت را رها کرده ، مجازی را تو میجوئئ ؟

    تو سیمرغی درون آسمان گم کرده ،

    اینک سایه اش را بر زمین خاک می پوئی ؟

    اگر یابی ، بجز یک سایه ، چیز دیگری داری ؟

    پس آنگه یک شعاع نور ، چشمان تو را ، از خاک تا افلاک خواهد برد

    تو آیا دیده ای ، وقتی هوای سیــنه ات ابر است و باریدن نمی داند

    و دشت سیــنه ات ، می سوزد از بی آبی خوبی

    تمام غنچه های مهر ، در جان تو خشکیده ست

    به یادش ، قلب تو ، آرام می گیرد

    و چشمان امیدت

    گونه های چشم در راه تو را ،

    با بارشی ، سیراب خواهد کرد

    و گل های محبت ، در تمام پهنه جان تو می روید

    تو ایا دیده ای وقتی دلت می گیرد از دلگیری مردان تنهایی

    که شب هنگام ، سر به زیر افکنده

    شرم خالی دستان خود را،در کویر مهربانی ، چاره می جویند

    کسی آهسته می گوید :

    سرای عشق را ، یک بار دیگر اب و جارو کن

    سوار صبح در راه است

    تو آیا دیده ای ، وقتی که دریای پر از طوفان مشکل ها

    بساط زورق اندیشه را

    در صد خروش موج می پیچد

    کسی سکان این زورق ، به ساحل می برد با مهر

    و می داند که تو

    بی آنکه در ساحل ، به شکری ، قدر این خوبی به جای آری

    بدون گفتن یک ، یا خدا

    این نا خدا ، از یاد خواهی برد

    خدا را دیده ای آیا ؟

    به هنگامی که در این بیکران ، این پهنه هستی

    به ترسی از رها بودن ، تو می پرسی

    کسی می بیندم آیا ؟

    کسی خواهد شنید این بنده تنها ؟

    جوابت را ، نه از آنکس که پرسیدی

    جوابت را ، خودش با تو ،

    و با لحن و کلام مهر می گوید

    که من نزدیک تو هستم ، به هنگامی که می خوانی مرا

    آری ، تو دعوت کن مرا ، با عشق

    اجابت می کنم ، با مهر

    هدایت می شوی ، بر نور

    خدا را دیده ای آیا ؟

    گمانم دیده ای او را

    که من هم آرزو دارم ، ببینم باز هم او را

    به چشم سر ، که نه

    او خود گشاید ، دیده های روشن دل را

    لطیف و خلق آگاه است

    چه زیبا می شود ،چشمی که می بیند ترا

    چشم دلی ، از جنس نور و عشق و آگاهی

    11 سپاس: garfild، بهونه، golmangoli، دلشاد، حورا، shaparak64، هاچو هاچو، ژنرال، ملیکا، gilas، javad1020

  • garfild

    خیلی قشنگ بود
    فقط شاعرش کیه؟؟؟

    1 سپاس: ari 93

  • ari 93

    نقل قول: garfild
    فقط شاعرش کیه؟؟؟

    کیوان شاهبداغی

    2 سپاس: garfild، golmangoli

  • golmangoli

    عالی بووووووود اجی..... 786
    1 سپاس: ari 93

  • دلشاد

    مرسی آرزوی عزیز زیبا بود
    1 سپاس: ari 93

  • ژنرال

    دست شما درد نکنه آبجی گُـلمَـنـگُـلی و ملیکا و دوست متی توشولو :46:

  • حورا

    خیلی عالی مرسی :46:
    1 سپاس: ari 93

  • shaparak64

    :2: شاید کورم و نمیبینمش
    1 سپاس: ari 93

  • هاچو هاچو

    1 سپاس: ari 93

  • ari 93

    متشکرم از لطفتون... :1:

  • ماهی

    آره می بینمش..احساسش می کنم :8:
    1 سپاس: ari 93

  • ari 93

    نقل قول: ماهی
    آره می بینمش..احساسش می کنم

    خیلی نزدیکه 286


  • mahsa joon

    به به عالی بود افرین عزیزم 786 786 786 265 265 265 1153 1153 1153 280 261
    1 سپاس: ari 93
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: