خواندن و نوشتن و حفظ کردن قرآن را نزد مادرش آموخت. 250 سال پیش در ایران زندگی میکرد. شیعه مذهب بود. شجاع و با اراده بود و از مرگ ترسی نداشت. می گویند به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت. به ترکی، فارسی، و عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت. از وی به عنوان فردی متعصب و خشک مذهب نام برده اند. با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. با اهل شریعت با احترام و رافت می زیست. همیشه نماز می خواند. شب ها علی رغم خستگی و کار زیاد، نماز شبش فراموش نمیشد. پس از مرگش، وی را به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپرده شد.
. . . .
آیا او را شناختید؟
. . . . . .
. . . . .
بله محمد فرزند محمد حسن خان، معروف به "آقا محمد خان" یا "آغا محمدخان قاجار" است.
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیست
علاوه بر موارد فوق، تاریخ در باره او چنین می نویسد:
پس از حمله عمومی و سقوط کرمان، سربازان وی تمامی کسانی را که در غیر
از«بست» قرار داشتند به قتل رسانده وتمامی اموال وداراییها را ضبط و به نوامیس تعرض
کردند این وضع تا زمان فرمان توقف غارت توسط خان قاجار ادامه داشت. پس از آن و پس
از آنکه خان قاجار متوجه فرار موفق شهریار جوان زند گردید دستور داد که تمامی مردان
کرمانی از چشم نابینا گردند و حتی کسانی را که به بست رفته بودند نیز از این دستور
مجزا نکرد. بیست هزار جفت چشم به وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی
سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند).
پس از آنکه لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و با خیانت حاکم بم دستگیر و به
فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد، شهریار زیبای زند به دستور آقا محمد خان
توسط چهارپاداران مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و چشمهای شهریار زند از کاسه خارج
گردید. خان قاجار قصد داشت که به شهریار جوان افسار زده و در مسافرتها به عنوان
حیوان در پای رکاب خود بدواند که به علت ضعف و زخم هایی که برداشته بود این کار
میسر نگردید. نهایتا در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داده شد.
پس از لشکرکشی و تصرف شهر تفلیس، آغامحمدخان دستور ویران کردن
قسمتی از شهر و قتل عام مردم را داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به
تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی
دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از
دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای
سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.
بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را که کور و پیر بود به
همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلیخان را بگیرد. خان قاجار
برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که
وی در زیر این شکنجهها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را
روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید.
زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار
جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه میکرد و گویا با نگاه خود میخواست که آن
ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد تا چشمهای او را در بیاورند..
سر جان ملکم درباره او میگوید: " در مورد بیرحمی و سنگدلی او همین بس که
برای جانشین کردن برادر زاده خود باباخان از کشتن برادران و پسرعموهای خود نیز احتراز
نکرد یا اینکه پس از دستگیری لطفعلی خان زند تمام مردان کرمان را اعم از پیر و جوان یا
کشت یا کور کرد و شهر کرمان را به شهر کوران تبدیل ساخت درحالیکه کرمان را
تسخیرکرده بود و از شهرهای خود او بحساب میآمدند و مردم کرمان جزء ملت خود او
بابک
این مرد کیست؟
هم تاریخه هم دانستنیها
250 سال پیش در ایران زندگی میکرد.
شیعه مذهب بود.
شجاع و با اراده بود و از مرگ ترسی نداشت.
می گویند به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت. به ترکی، فارسی، و عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه آموخت.
از وی به عنوان فردی متعصب و خشک مذهب نام برده اند.
با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. با اهل شریعت با احترام و رافت می زیست.
همیشه نماز می خواند. شب ها علی رغم خستگی و کار زیاد، نماز شبش فراموش نمیشد.
پس از مرگش، وی را به نجف اشرف بردند و در جوار آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپرده شد.
.
.
.
.
آیا او را شناختید؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بله محمد
فرزند محمد حسن خان،
معروف به "آقا محمد خان"
یا "آغا محمدخان قاجار" است.
▧ 2 تصویر این بخش در دسترس نیست
از«بست» قرار داشتند به قتل رسانده وتمامی اموال وداراییها را ضبط و به نوامیس تعرض
کردند این وضع تا زمان فرمان توقف غارت توسط خان قاجار ادامه داشت. پس از آن و پس
از آنکه خان قاجار متوجه فرار موفق شهریار جوان زند گردید دستور داد که تمامی مردان
کرمانی از چشم نابینا گردند و حتی کسانی را که به بست رفته بودند نیز از این دستور
مجزا نکرد. بیست هزار جفت چشم به وسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد.(سر پرسی
سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند).
پس از آنکه لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و با خیانت حاکم بم دستگیر و به
فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد، شهریار زیبای زند به دستور آقا محمد خان
توسط چهارپاداران مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و چشمهای شهریار زند از کاسه خارج
گردید. خان قاجار قصد داشت که به شهریار جوان افسار زده و در مسافرتها به عنوان
حیوان در پای رکاب خود بدواند که به علت ضعف و زخم هایی که برداشته بود این کار
میسر نگردید. نهایتا در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داده شد.
پس از لشکرکشی و تصرف شهر تفلیس، آغامحمدخان دستور ویران کردن
قسمتی از شهر و قتل عام مردم را داد و باردیگر سربازان وی در این شهر بدستور او به
تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و روحانیون مسیحی
دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با پانزده هزار تن از
دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران بازگشت. اینان برای
سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.
بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را که کور و پیر بود به
همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلیخان را بگیرد. خان قاجار
برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به حدی شکنجه کرد که
وی در زیر این شکنجهها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل جواهرات نادر، آنان را
روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید.
زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره داشت سربازی که یکبار
جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه میکرد و گویا با نگاه خود میخواست که آن
ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد تا چشمهای او را در بیاورند..
سر جان ملکم درباره او میگوید: " در مورد بیرحمی و سنگدلی او همین بس که
برای جانشین کردن برادر زاده خود باباخان از کشتن برادران و پسرعموهای خود نیز احتراز
نکرد یا اینکه پس از دستگیری لطفعلی خان زند تمام مردان کرمان را اعم از پیر و جوان یا
کشت یا کور کرد و شهر کرمان را به شهر کوران تبدیل ساخت درحالیکه کرمان را
تسخیرکرده بود و از شهرهای خود او بحساب میآمدند و مردم کرمان جزء ملت خود او
بودند".
هاچو هاچو
بله محمد
فرزند محمد حسن خان،
معروف به "آقا محمد خان"
یا "آغا محمدخان قاجار" نیست؟
farzane
kamal313
دلشاد
gilas
KuRoSh
سپاس بابک جان
ژنرال
ولی خدائیش تنها مرد واقعی قاجار بوده
mati
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→