گردهمایی و دید و بازدید عید دوستان معلول در پارک هنرمندان
هر ساله چندین مراسم و گردهمایی هایی ببن معلولین انجام میشه که یکی از این گردهمایی ها دید و بازدید عید در پارک هنرمندان هست که دیروز از ساعت 10 صبح تا 5 بعد از ظهر اجرا شد که چند تن از دوستان سایت بوف بوفی هم حضور داشتن که از همین جا از همشون کمال تشکر را دارم.
عکسهای گرفته شده توسط یکی از دوستان خبرنگار معلول بنام محمود ابری جمع آوری شده.
ممنون بهروز جان حرکت زیبایی بود خیلی دوست داشتم بیام، اما تهران نبودم
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
عمویی مامانم ودوستشون هم بودن بعد 2 تا دیگه از خانوما اومدن
نشد خیلی پیششون باشم
ولی جدی میگم تاثیر عجیبی داشت تو هر سنی دوستان معلول بودن و پر از انگیزه چه دخترای خوشگلی بودن .خدایا شکرت نمایش یا پنهان متن اینو با اجازه مامانم میگم .ما چند ماه پیش خونمونو فروختیم چون شهرک غرب خیلی شلوغ شده بود . ترافیک و مسائل دیگه ..... تصمیم به جابجایی گرفتیم زیر قیمت فروختیم 3 ماه مهلت گرفتیم .پدرم رفتن سفر یکماهه .دقیقا زمانی که ما فروختیم یکهفته بعدش ملک گرون شد و خونه خوب خریدوفروش نمیشد.فروشنده ها منصرف شده بودن. پدرم زودتر برگشتن و خلاصه دلخوری بین خانواده بوجود اومد .مامانم دیگه دنبال خونه نرفتن هرروز قیمتها بالاتر میرفت بالاخره داییم واسطه شدن و مامانم متقاعد شد یه خونه بخرن تا پول از ارزش نیفته . مامانم هم رفتن غربی ترین نقطه نزدیک دوستاشون خریدن ولی همونجوری دلخور . چند روز پیش بابام گفتن خوب حالا سر فرصت بگردیم جای دلخواهت بخریم . چند جا هم رفتن .دیروز که از اونجا اومدیم مامانی اعتراف کردن چقدر ناشکری شده قرار شده حالا 2/3 سال همینجا بمونیم
البته بگم مامانم مادی نیستن بیشتر ناراحتیشون از عجله بابام بود که سفر طولانی داشتن چرا بعد از سفر اقدام به فروش نکردن.
دلشاد
هر ساله چندین مراسم و گردهمایی هایی ببن معلولین انجام میشه که یکی از این گردهمایی ها دید و بازدید عید در پارک هنرمندان هست که دیروز از ساعت 10 صبح تا 5 بعد از ظهر اجرا شد که چند تن از دوستان سایت بوف بوفی هم حضور داشتن که از همین جا از همشون کمال تشکر را دارم.
عکسهای گرفته شده توسط یکی از دوستان خبرنگار معلول بنام محمود ابری جمع آوری شده.
jaj
دلشاد
اگه کسی خواست خودش میاد میگه
jaj
دلشاد
zrnznn
هاچو هاچو
بچه مثبت
حرکت زیبایی بود
خیلی دوست داشتم بیام، اما تهران نبودم
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
LIFE
حورا
نمایش یا پنهان متن
میگما چه دوستای تیپیکی داشتیناژنرال
البته دیروز خیلی گرفتار بودم ولی اگر در جریان بودم شاید میتونستم چند دقیقه ای باشم
نخبه
منم دیروز تولد بودم نرفتم
تا اینجا مشخص شد که حورا رفته
دلشاد
شیرین جان تولد مبارک
بچه مثبت
تولد خودش نبود که
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
♥Rose♥
دلشاد
منم نگفتم تولدش بود
mz56mz
دو تا ديگه هم من كشف كردم عمو جان كه بودن از اقايون
دلشاد
پس من چی
♥Rose♥
عجب سرم بي كلاه موند الكي الكي
حورا
جاتون خالی
عمویی مامانم ودوستشون هم بودن بعد 2 تا دیگه از خانوما اومدن
نشد خیلی پیششون باشم
ولی جدی میگم تاثیر عجیبی داشت تو هر سنی دوستان معلول بودن و پر از انگیزه چه دخترای خوشگلی بودن .خدایا شکرت
نمایش یا پنهان متن
اینو با اجازه مامانم میگم .ما چند ماه پیش خونمونو فروختیم چون شهرک غرب خیلی شلوغ شده بود . ترافیک و مسائل دیگه ..... تصمیم به جابجایی گرفتیم زیر قیمت فروختیم 3 ماه مهلت گرفتیم .پدرم رفتن سفر یکماهه .دقیقا زمانی که ما فروختیم یکهفته بعدش ملک گرون شد و خونه خوب خریدوفروش نمیشد.فروشنده ها منصرف شده بودن. پدرم زودتر برگشتن و خلاصه دلخوری بین خانواده بوجود اومد .مامانم دیگه دنبال خونه نرفتن هرروز قیمتها بالاتر میرفت بالاخره داییم واسطه شدن و مامانم متقاعد شد یه خونه بخرن تا پول از ارزش نیفته . مامانم هم رفتن غربی ترین نقطه نزدیک دوستاشون خریدن ولی همونجوری دلخور . چند روز پیش بابام گفتن خوب حالا سر فرصت بگردیم جای دلخواهت بخریم . چند جا هم رفتن .دیروز که از اونجا اومدیم مامانی اعتراف کردن چقدر ناشکری شده قرار شده حالا 2/3 سال همینجا بمونیم
البته بگم مامانم مادی نیستن بیشتر ناراحتیشون از عجله بابام بود که سفر طولانی داشتن چرا بعد از سفر اقدام به فروش نکردن.
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→