ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
▃▅▆▇ دلم نیامد این اعترافاتُ شما هم نخونید+کامنتهای زیرش ▇▆▅▃
Kishe Mehr
نمایش یا پنهان متن
فروش ساکس به بهترین قیمتبچه که بودم فکر میکردم ماری کوری ، کور بوده و با وجود کوریش تونسته با تلاش و کوشش تبدیل به یه دانشمند بشه و تازه یه مدتم الگوی ـه زندگیم بود!
نمایش یا پنهان متن
من ماری کوری رو با هلن کلر اشتباه میگرفتم
اعتراف میکنم که یه بار تو یه روز خیلی گرم صبح با ماشین رفتم دانشگاه ظهر ماشینم رو یادم رفت با تاکسی برگشتم خونه ، اخراشم پیاده رفتمو به زمین و زمان فحش میدادم که چرا صبح با ماشین نرفتم که حالا مجبورم تو این گرما اینهمه بد بختی بکشم !!!
اعتراف میکنم دوم دبستان بودم تازه یه ترم بود میرفتم کلاس زبان، روز و شب به خونوادم گیر داده بودم اسمم به انگلیسی چی میشه؟! استدلالم هم این بود که چطور هرچیزی یه کلمه ای داریم براش، مثلا پرتقال میشه orange حتما اسم من هم یه چیزی میشه بهم نمیگن!
اعتراف می کنم هر وقت با دادشم داشتم تلوزیون میدیدم وبرنامه مورد علاقم نبود می رفتم جلوی تلوزیون تا نبینه اونم میگفتم من که دارم می بینم عجب احمقی هستی باید بری روی سیم انتن وایسی تا من نبینم منم همینکارو می کردم اونم هی برنانمشو میدیدو علکی می گفت بیا اینور بیا اینور ...بعضی وقت ها هم سیمشو تا می کردم ،
نمایش یا پنهان متن
الان که بهتری الحمدلله؟؟؟؟اعتراف میکنم زمانی که بچه بودم یه بار یکی از دخترهای فامیلمون که من خیلی ازش خوشم میومد، اومد خونمون. آقا منم گفتم باید تا اونجایی که میشه خودم رو خوشگل کنم واسش! واسه همین رفتم حمام سه چهار بار صورتم رو با صابون لیف کشیدم، بعد، برای سَرَم اول با شامپو موهام رو شستم ولی دلم راضی نشد. بعد با صابون رو سرم کشیدم ولی بازم ته دلم صاف نشد. در انتها با کمال عصبانیت خمیر دندون برداشتم و مالیدم رو سرم که دیگه تمیز تمیز بتونم بشورمش :)) خلاصه گند زدم به کل هیکلم و شاد و شنگول اومد بیرون از حمام که برم با عشقم حرف بزنم :))
اعتراف میکنم بچه که بودم کلید خونمونو بر میداشتم رو یه کاغذم یه نقشه میکشیدم میبردم تو باغچمون خاک میکردم. بعدا خودم میرفتم پیداشون میکردم میگفتم نقشه گنجه اینم کلید صندوقشه
اعتراف میکنم یه بار رفتم دستشویی شروع کردم به باز کردن دکمه های پیراهنم.دیگه داشتم میرسیدم به کمربند که یادم افتاد نباید پیراهنم رو در بیارم.
اعتراف میکنم تا چند سال پیش که نمیدونستم فیس بوک چی هست اصلا ..یکی از دوستام بهم گفت fb داری ؟ گفتم نه بابا من اصلا فابریک نمیشم با کسی .. حوصله فابریکی ندارم ...
بچه که بودم، تو کوچه بچه ها یاد گرفته بودن این مگسایی که میشنن رو یه جایی رو با دست بگیرن، یه بار این بچه همسایمون که ازم 2 3 سال کوچیک تر رو دیدم با دستش 1 مگس گرفت از لای انگشتش داش نگاش میکرد، بهش گفتم این مگسا ویتامین دارن اگه بخوری زورت زیاد میشه! (یه احساس دانشمند شیمی بودن بهم دست داده بود اون موقع و اصلا هدف شومی نداشتم!) یه دقه با حالت ابهام نگام کرد و همونجا جلو چشمم خوردش! یادش بخیر یَک کتکی از مامانش خوردم فرداش!
بار اولی که رفتم یاهو چت ( البته آی دی رو واسم ساخته بودن ، پسوردش هم دست بالای 20 نفر بود ) با یه پسری باز هم البته با حضور جمع کثیری از اعضای خانواده چت میکردم که در نهایت گفت : اددت کنم ؟که فاجعه رخ داد و فکر کردیم الان میخواد بالایی سرمون بیاره و یه چی شنیده بودیم که از طریق نت آدم هم میکشن و ...ما هم از دنیا بی خبر و از اونجا که با این الفاظ بیگانه نا مانوس بودیم تا یه ساعت به طرف التماس میکردیم که تورو خدا نکن.. و در خاتمه واسه اینکه خیالمون راحت بشه کامپیوتر رو از بیخ و بن خاموش کردیم و رفتیم خوابیدیم
نمایش یا پنهان متن
ﺗﻮﻟﺪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩﻣﻨﻢ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ۵ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﺩﻭ ﺧﺮﯾﺪﻥ ﻭ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻭ ﻏﺎﻓﻠﮕﯿﺮﮐﻨﻦ،ﺩﺭ ﺑﺪﺭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﻪ ﭼﯽ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪ
ﻋﻨﻮﺍﻥ ﮐﺎﺩﻭ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺪﻡ
ﯾﻬﻮ ﯾﺎﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﮐﻤﺪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺍﯾﻨﺎ ﯾﻪ ﺟﻌﺒﻪ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ
ﮐﻪ ﺗﻮﺵ ﭘﺮ ﺑﺎﺩﮐﻨﮏ !!!!! ﺑﻮﺩ
ﻫﯿﭽﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺎﺗﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺩﻩ ﺩﻭﺍﺯﺩﻩ ﺗﺎﺷﻮ ﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩﻡ
ﮐﺼﺎﻓﻄﺎ ﭼﺮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﻫﻤﻪ ﺟﻮﻧﻢ ﭼﺮﺏ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!
ﺧﻼﺻﻪ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻭ ﺟﺸﻦ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﻨﻢ ﺑﺎﺩﮐﻨﮑﻬﺎ ﺭﻭ
ﺑﺎﻧﺦ ﺑﻬﻢ ﻭﺻﻞ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﯾﻬﻮ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﺳﺎﻟﻦ ﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ
ﮔﻔﺘﻢ ﻣﺎﻣﺎﻧﯽ ﺑﯿﺎ ﮐﺎﺩﻭﻭﻭﻭﺕ
ﻣﻠﺖ ﮐﻪ ﮐﺎﺩﻭ ﻣﻦ ﺩﯾﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﺸﺎﺷﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﺗﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﻫﻢ
ﻗﺮﻣﺰﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻃﻔﻠﮑﻢ ﮐﻪ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ!
ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﻨﻮ ﺯﺩﻩ ﺯﯾﺮﺑﻐﻠﺸﻮ ﺑﺮﺩﺗﻮﺍﺗﺎﻗﻢ ﺩﺭﻡ ﺭﻭﻡ ﻗﻔﻞ
ﮐﺮﺩﻭﺭﻓﺖ ! ﻣﻨﻮﺑﺎﺩکنکهاﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﻮﻧﺪﯾﻢ
ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺿﺮﺑﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩﮐﻪ ﺑﻌﺪﻫﺎﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﺎ
ﺑﺎﺩﮐﻨﮏ ﻧﺒﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﺩﻥ !!!
وقتي خدا بيامرز استيو جابز به رحمت خدا رفت صبحش كه خبر نداشتم ديدم همه جا تو فيسبوك زدن i sad
خودمو كشتم تا همه جا زنگ زدم ببينم اين محصوله جديد چيه و چنده!!!
دسته دوس دختره اون زمانم درد نكنه
آگاهم كرد
اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی به یه خیابون میگفتن 30 متری فکر میکردم منظورشون طولِ خیابونِ :دی
نمایش یا پنهان متن
مگه نیست؟اعتراف میکنم بچه که بودم فکر میکردم زمان شاه همه جا سیاه سفید بوده :))))
نمایش یا پنهان متن
تو بیجا کردی بچه بودیاعتراف میکنم هر سال که می خوام لباس زمستونی هامو جمع کنم تو جیب پالتوم یه کم پول میزارهم که سال بعد یهو پیدا کنم خوشحال شم. ولی تا سال بعد یادم میمونه و اصلا هم سوپرایز نمیشم! :|
نمایش یا پنهان متن
گشنیز بخور یادت میره
اعتراف ميكنم تا اين اواخر فكر ميكردم گوزنها شوهر آهو ها عند :|
نمایش یا پنهان متن
مگه نیستن؟!؟!اعتراف ميكنم چندين سال پيش اولين باري كه دستشويي فرنگي ديدم ترسيدم تو روشويي جیشیدم
نمایش یا پنهان متن
نمایش یا پنهان متن
مگه مرغ چطوری می جیشه؟بچه که بودم تو خونه فوتبال بازی میکردم . برای اینکه حس فوتبال و بازی استادیومی بهم منتقل بشه و آرمانهای ورزش حفظ بشه رو فرش تف میکردم !
بچه که بودم هر وقت از دم جیگرکی رد میشدیم فکر میکردم اسپند دود کردن
صلوات میفرستادم.دستم رو میکشیدم رو صورتم!!!
اعتراف ميكنم كه با دوستم رفتيم دور دور با ماشين يه دختر پسر ديديم كه دسته همو گرفتن رفتيم جلو پاشون دوستم ترمز كرد من ب پسره گفتم هم با من دوستي هم با اين, خجالت بكش! دختره دست پسره رو ول كرد و ما گازشو گرفتيم رفتيم خيلي شيك :|
نمایش یا پنهان متن
و همانا در آخرت با ظالمان و ستمگران محشور خواهي شد... ؛))مامان وبابام دختر دائی وپسر عمه بودن بعد قبل از ازدواجشون همدیگر ومیخواستن وبابام چند بار به مامانم نامه داده بوده مامانم بچه بوده البته (12 13 سال ) نامه ها رو زن عموی مامانم که زن دائی بابام میشه بهشون میرسونده اینا بماند
یه بار بابام واسه مامانم تو نامه اش این شعر ومی نویسه
بوسه بر عکست زنم..
ترسم که قابش بشکند!
قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است
بوسه بر مویت زنم...
ترسم که تارش بشکند.
تارموی توست اما ریشه ی عمر من است!!
مامانمم هرچی فکر میکنه شعری به ذهنش نمیرسه تو جواب
نامه مینویسه میازار موری که دانه کش است :))))))))))
نمایش یا پنهان متن
بچه ها شما رو به ته دیگ سیب زمینی ماکارونی قسم تون میدم پیج ما رو لایک بکنید
دلشاد
ژنرال
♥Rose♥
بچه مثبت
نمایش یا پنهان متن
گروه خونی منظورم بودمیرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
zrnznn
منم همینطوری بودمممممممم
.
.
.
حالا ساکت باشید همه من یه دوتا از اعترافامو که الان یادم میاد انجام بدم.....
نمایش یا پنهان متن
(ببخشید خواستم به جای انجام بدم بنویسم بکنم
اولین اعترافم اینه که روزهای جمعه که رادیو از اول صبح تو خونمون روشن بود اولش صبح جمعه بود و بعدش اون حکایت ها و داستانهای اون آقاههههههه...همیشه پیش رادیو دراز میکشیدم و با چشام تو سوراخهای رادیو دنبال آدمهاییی که صداشون در می اومد می گشتممممممممم....یادمه این مسئله به مدت طولانی دهن منو به خودش مشغول کرده بود حتی اولا میگفتم شاید از اون ادم کوتوله ها گذاشتن تو رادیو بعد میگفتم نه همشون که تو رادیو جا نمیشن ....آخرش یادمه به این نتیجه رسیدم که یه ادمه توش که خیلی کوچیکه ..اندازه رادیو بعد اونه که جای همه صحبت میکنه و با تغییر صداش باعث میشه که من فکر کنم که تعداددددد زیادی ادم تو رادیوووووووه
.
.
.
یکی دیگه از اعترافام اینه که...پیش خونمون یه مسجد بود وقتی با مامانم اینا میرفتم فکر میکردم اینی که وقتی میخوان مثلاً برن رکوع یکی بلند داد میزنه رکوع و یا اینی که میخوان برن سجده یکی داد میزنه میگه سجده.... اسم حرکتها رو میگه....اینها هم جزء نمازن
که بعدش باعث شد کلییییییی با خجالت از اتاق بیام بیروننننننننننن
.
.
.
دیگه بماند که برا بچه دار شدن زن و شوهر ها چی فکر میکردم.... و چه سوتی هایییی دادمم.....مثلان یه بار بعد کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که آره خدا از بالا به همه دختر پسر های جون نیگاه میکنه و زودی وقتی ازدواج کردن بهشون یه بچه میده.....
بچه مثبت
به نکته ظریفی اشاره کردی
بگو تا ما هم بدونیم
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
مگس
ژنرال
zrnznn,
بازم بگو بچه ها خودی هستن
♥Rose♥
serpent
ماهی
وای این خیلی قشنگ بود
خب منم اعتراف می کنم این که می گفتن خدا خیلی بزرگه و توی آسمونهاست خیلی فکر منو مشغول کرده بود.تا یه مدت نگران پاره شدن آسمون بودم
به جون خودم راست می گم...
دیگه اینکه وقتی مگسها جفت گیری می کردن برام یه پدیده عجیب بود.
اعتراف می کنم بالاخره یه ظهر تابستون که همه خواب بودن رفتم یه مگس کش برداشتم و یه جفت مگس بینوا رو
بعدش دیدم چسبیدن به هم..و از هم جدا نمیشن.اون مگس مَرده ، مُرده بود و مگس زنه ، زنده بود و اون جسد رو با خودش می کشید
خدا منو ببخشه..چه کارایی کردم
بالاخره با دو تا چوب کبریت اونا رو از هم جدا کردم
و تازه فهمیدم که موضوع پیچیده تر از یه کشتی ساده هست..
آخه چرا قبلنا با ما این کارو می کردن؟
gilas
mansour12247
jaj
zrnznn
یادمه کوچیک بودم شاید چهار سالم بوده...ولی یادمه مدرسه نمیرفتم...مامانم یه عملی انجام داده بود که ما رفته بودیم خونه دایییم بعد چند روز که مامانمو از بیمارستان خواستن بیارن با زن داییم و چند تا دیگه از خانمهای همسایه و فامیل اومدیم خونمون تا خونه رو برا آومدن مامانم اماده کنن...زن دایم خواست یه تشک بندازه واسه مامانم که وقتی میاد خونه روش استراحت کنه
منم سر گرم بازیم با بچه های دیگه بودم که شنیدم زن دایییم گفتم آره مامانمو که اوردن خوبه بخوابوننش رو دشک تا استراحت کنه و چند روزی....که من سریع از وسط بازی از بچه ها جدا شدم اومدم پیش همه اون خانمها سریع خودمو پهن کردم رو تشکه و گفتم نههههههههههه نمیزارم مامانم تنها بخوابه اینجاااااااااا
چشمتون روز بد نبینه
.
.
.
حیف حیف امتحان دارممممممممممممممممم
.
.
. یا بماند که چجوری کشف کردم که برنامه کودک چجوری میاد داخل تلویزیون؟!
hadi04
ژنرال
حالا چیزی هم دیده میشد؟
خسته نباشی واقعاً
Kishe Mehr
اشکال نداره بگید، هدف ما آتو گرفتن از شماست
zrnznn,
Kishe Mehr
ای نابغه! من میگم چرا این محمد امین اینقدر سوتی میداده و کارنابلد بوده ، نگو مامانش ماهی گلو بوده
نمایش یا پنهان متن
حالا از کجا فهمیدی کدومش مَرده و کدومش زنه؟دستی دستی داشتند همدیگه رو چیز
بگو دخترم ، همه خودی ان
حالا کجاشو دیدی داداش؟
jaj,
شما اصلا شوخی نداشتید با موجودات اطرافتون ، کلا توی کارهای خشن بودین و تحقیق و پژوهش
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→