₪ انجمن بوف بوفی ₪ » زنان و مردان » طلاق گرفته ام یا جذام؟
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » زنان و مردان » طلاق گرفته ام یا جذام؟

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2


طلاق گرفته ام یا جذام؟

2787 بازدید، 24 پست، نویسنده: maryamlondon1

  • maryamlondon1




    فریبا داوودی مهاجر



    تصویر در دسترس نیست




    مینا میگوید طلاق که گرفتم احساس کردم فضای اطرافم سنگین شد. دوستان خانوادگی قبلی آرام آرام رفتارشان تغییر پیداکرد. حتی دوستان قدیمی خودم، من را به مهمانی های دوستانه دعوت نمی کردند. اگر هم دعوت میکردند خوششان نمیآمد با شوهرانشان مثل سابق صحبت کنم. الان اگرمجبور به شرکت در مراسم ختم و چهلمی باشم و چاره ای به جز رفتن نباشد، زنهای فامیل درست تحویلم نمیگیرند و از سلام و علیک پرهیز میکنند. واقعا نمیدانم طلاق گرفته ام یا جذام ؟

    سعیده هم مشکلی مانند مینا دارد. یک روز صبح همسر سعیده برای کوهنوردی رفت و برنگشت. سه روز طول کشید تا جسدش را تحویل خانواده دادند. از همان روز مشکلات سعیده شروع شد. بعد از مدتی خواهرش هم زیاد تمایلی به رفت و آمد با او نداشت و به عبارتی خودش را جمع کرد. سعیده می گوید خواهرم دوست ندارد من با همسرش حرف بزنم، به من شک دارد.

    برای نوشتن این مطلب با چند زن به گفت و گو نشستم و درباره موضوع خشونت پس از طلاق یا فوت همسر از سوی جامعه و خانواده جویا شدم.

    فاطمه میگوید در آستانه طلاق مادرم به من هشدار داد ولی من باور نکردم. او به من گفت که وقتی شوهر داری همه جا، جا داری ولی بعد از آن کم کم دوست و فامیل سایه شان سنگین میشود. از حرفهای مادرم ناراحت شدم و آن را توهین به زن تلقی کردم ولی بعدا شاهد این رفتار تحقیر آمیز بودم. حتی وقتی برای کار به جایی مراجعه میکردم میگفتم شوهر دارم. چون اگر نمیگفتم از فردای استخدام حرف و حدیث شروع میشد و یا بسیاری از آقایان من را بعنوان زن مطلقه، زنی در دسترس تصور میکردند.

    فاطمه میگوید بعد از طلاق، بعضی از فامیل، مادرم و خواهرم رابه مهمانی های خود دعوت میکردند اما من را دعوت نمیکردند. بقال و سبزی فروش محل من را زیر نظر داشتند و جرات حرف زدن و یا سئوال ساده از مرد همسایه را نداشتم.

    اگر آرایش میکردم که دیگر واویلا بود. الان خودم را مثل زنان راهبه درست می کنم. از آرایش ساده پرهیز میکنم ولی باز هم از حرف و حدیث میترسم. زمانی هم که تصمیم گرفتم از آن محل بروم هیچکس حاضر نبود در خانه اش یک اتاق به من اجاره بدهد.

    مهتاب نیز میگوید: مشکل من این است که چون طلاق گرفته ام، مردان ۷۰ ساله هم به من بند میکنند و حرمت سن و سال شان را نگه نمیدارند. من ۲۷ ساله هستم، وقتی جواب رد به مردی که جای پدربزرگم بود دادم، گفت: دختر جان تو یک بچه داری، آخر کی با تو ازدواج میکند. از آزار و اذیت و این رفتارها واقعا در عذابم. بعد از مدتها هم که کار پیدا کردم تا همسر پزشکی که در مطبش منشی بودم فهمید آنقدر بد اخلاقی کرد که آقای دکتر من را با معذرت خواهی بیرون کرد.

    بدون شک طلاق راه حلی مناسبی در شرایطی است که طرفین با ادامه زندگی مشترک به یکدیگر آسیب می رسانند، یا لااقل شرایط رضایتبخشی را که مستلزم سلامت روانی، جسمانی و اجتماعی ایشان است تجربه نمی کنند. اما بسیاری از زنانی که جرات و جسارت این را داشته اند که به شرایط زندگی زناشویی نامطلوب و ناسازگار خویش "نه" بگویند در جامعه در معرض ناملایماتی از نوع دیگر قرار می گیرند. این ناملایمات در جوامع مختلف چهره های مختلفی دارد ولی در جوامع سنتی، زنان معمولا دچار مشکلات مشابهی میشوند؛ مشکلاتی که کار و زندگی و روابط اجتماعی روزمره آنها را مختل میکند. آنها را میرنجاند و گاهی دچار افتهای عاطفی شدید میکند. این مشکلات نه تنها برای مردها کمتر است بلکه در مواردی برای آنها توجیه هم میشود.

    ازدواج دوم برای مرد حق تلقی میشود، حتی ارتباطات خارج از ازدواج برای مردان توجیه میشود، ولی همان ارتباط برای زنها بی اخلاقی تلقی شده و معمولا زنان در چنین شرایطی با انواع و اقسام تهمت ها روبرو میشوند.

    افسانه۶۰ ساله است. او ۶ ماه بعد از فوت همسرش برای مسافرت به کیش میرود و عمه خودش او را مذمت میکند که آبروی خانواده ما رفت، زنی که شوهرش مرده که به مسافرت نمیرود. او تمایل به ازدواج مجدد دارد ولی میداند که فرزندان و خانواده اش نظر مثبتی ندارند. او میگویدک اگر مرد ۷۰ ساله زنش بمیرد همه فامیل بسیج میشوند برای او زن پیدا کنند اما من حتی جرات طرح نیاز عاطفی خودم را ندارم.

    حرفهای افسانه واقعیت دردناکی در جامعه ایران است. سعید همسرش را هنوز طلاق نداده و با استدلال عدم تمکین همسر ازدواج مجدد کرده است. حتی مادر همسرش میگفت که مرد است، شام و نهار میخواهد، هزار جور نیاز دارد ولی بعد از چند سال که دخترش بلا تکلیف است مرتب به او سفارش میکند که حرمت خانواده را نگه دارد.

    واقعیت این است که جامعه ما اگر چه به لحاظ قانونی دچار عقب افتادگی است ولی نیازمند تحولات فرهنگی نیز هست؛ عقب افتادگی که در داخل مرزهای ایران محصور نمانده و دامنه اش را به خارج از مرزها و تا خارج از ایران کشانده است.

    ریشه این نگاه در نگاه مالکانه و ابزاری به زن است؛ زنی که همواره مراقب و محافظ می خواهد وباید کنترل و مدیریت شود. جامعه ای که مرد را رییس خانواده میداند. نگاهی که همواره به جنسیت زن، بیش از انسانیت او توجه دارد و به خود حق میدهد برایش از خانه تا اجتماع، از داخل تا خارج از ایران تا حریم خصوصی و عمومی تکلیف روشن و از همه بدتر او را قضاوت کند.

    نگاهی که زنان را مجبور میکند آنگونه زندگی کنند که مردان میخواهند. "روانشناسی رفتار" به‌طور گسترده‌ای به این موضوع پرداخته است. پژوهش‌ها ثابت کرده اند که تا چه اندازه محیط در ساختار شخصیت تاثیرگذار است. جای تعجب نیست که بر اهمیت نقش محیط‌هایی چون خانه، مدرسه، دانشگاه، محل کار، محله، شهر و بالاخره کشور بر شکل گیری هویت انسانی تاکید می‌شود. از منظر روانشناسی اجتماعی، ما هویت و استعداد و جایگاه خود را از طریق ارتباط با دیگران مشخص می‌کنیم و زنان از این نظر مستثنی نیستند.

    زنانی که قربانی خشونت پس از طلاق یا فوت همسر میشوند و به دلیل "شرم" و برای "حفظ آبرو" سکوت و بسیاری از این مشکلات را تحمل میکنند، سلامت روحی و روانی خود را از دست میدهند. انسانهایی میشوند با نیازهای فرو خورده که هیچوقت جرات صحبت درباره آن را پیدا نمیکنند.


    منبع: سایت روز ان لاین

    17 سپاس: ♥Rose♥، هوشمند، soheyla، بچه مثبت، jaj، mahsa joon، نغمه، KuRoSh، هاچو هاچو، zrnznn، hadi04، محسن صائب، بندری، garfild، carlos، Kishe Mehr، javad1020

  • ♥Rose♥

    ان شاءالله همه جوانها خوشبخت و عاقبت بخیر باشن :48:
    2 سپاس: maryamlondon1، jaj

  • maryamlondon1

    50 بازدید، 1 پست، :bahone:
    نقل قول: ♥Rose♥
    ان شاءالله همه جوانها خوشبخت و عاقبت بخیر باشن

    من هم شب روز دعا میکنم :48:

    2 سپاس: jaj، ♥Rose♥

  • بچه مثبت

    در ِ دروازه رو میشه بست اما درِ دهن مردم رو نمیشه! :32:
    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    2 سپاس: jaj، maryamlondon1

  • 3 سپاس: Kishe Mehr، maryamlondon1، KuRoSh

  • mahsa joon

    1 سپاس: maryamlondon1

  • maryamlondon1

    نقل قول: بچه مثبت
    در ِ دروازه رو میشه بست اما درِ دهن مردم رو نمیشه!

    من سه سال که شوهرم به کشور دیگه سفر کرده بود این تجربه کردم .با هر ساز مردم برقصی باز کم میاری وپشت سرت حرف میزنند .زندگی زن که مرد بالا سرش نیست زیر ذره بین :2:
    نقل قول: jaj
    تا موقعی که مهریه تعیین میشه همین نگاه وجود داره

    زن مهریه داره حقوقش پایمال شده وای به روزی که مهریه نداشته باشه :17: ولی من مخالف مهریه های بالا هستم :1:
    نقل قول: jaj
    زن و مرد باید با هم زندگی رو بسازن مثل قدیم نیست که یکی کار کنه یکی بخوره و بخوابه و آرایش کنه

    اره تا هر روز غذای حاضری بخوری :4:

    2 سپاس: jaj، ♥Rose♥

  • KuRoSh

    انقدر از این نوع آدم ها بدم میاد که نگو که یکی از همسرش طلاق می گیره رفتارشون عوض میشه انگار زن بیچاره چه گناه بزرگی کرده که نگاه ها بهش این گونه تغییر می کنه سعی می کنم با این افراد اصلن برخورد نداشته باشم

    اینم بگم من کلان با مهریه مخالفم و دوست ندارم توضیح هم بدم

    2 سپاس: jaj، maryamlondon1

  • 1 سپاس: maryamlondon1

  • Kishe Mehr

    امیدوارم مردم "نگرش" خودشون رو نسبت به خیلی از موارد تغییر بدهند و با دیدی باز نگاه کنند :24:
    1 سپاس: maryamlondon1

  • zrnznn


    پروازكن آنگونه كه ميخواهي
    وگرنه پروازت ميدهندآنگونه كه ميخواهند




    یه عالمه نوشتم.....ولی پاک کردم........من هر چی هم بگم......باز شما نمیتونید درک کنید .......فقط می تونم بگم تا مرز نابودی میتونننن ادمو بکشونننننن.....

    زنی را می شناسم من
    که در یک گوشه ی خانه
    میان شستن و پختن
    درون آشپزخانه

    سرود عشق می خواند
    نگاهش ساده و تنهاست
    صدایش خسته و محزون
    امیدش در ته فرداست

    زنی را می شناسم من
    که می گوید پشیمان است
    چرا دل را به او بسته
    کجا او لایق آنست

    زنی هم زیر لب گوید
    گریزانم از این خانه
    ولی از خود چنین پرسد:
    چه کس موهای طفلم را
    پس از من می زند شانه؟

    زنی آبستن درد است
    زنی نوزاد غم دارد

    نی خو کرده با زنجیر
    زنی مانوس با زندان
    تمام سهم او اینست
    نگاه سرد زندانبان

    زنی را می شناسم من....


    زنی را می شناسم من
    که می میرد ز یک تحقیر
    ولی آواز می خواند
    که این است بازی تقدیر

    زنی با فقر می سازد
    زنی با اشک می خوابد
    زنی با حسرت و حیرت
    گناهش را نمی داند
    زنی را می شناسم من
    که شعرش بوی غم دارد
    ولی می خندد و گوید
    که دنیا پیچ و خم دارد

    زنی را می شناسم من
    که هر شب کودکانش را
    به شعر و قصه می خواند
    اگر چه درد جانکاهی
    درون سینه اش دارد

    زنی می ترسد از رفتن
    که او شمعی ست در خانه
    اگر بیرون رود از در
    چه تاریک است این خانه
    نی را می شناسم من
    که رنگ دامنش زرد است
    شب و روزش شده گریه
    که او نازای پردرد است

    زنی را می شناسم من
    که نای رفتنش رفته
    قدم هایش همه خسته
    دلش در زیر پاهایش
    زند فریاد که بسه

    زنی را می شناسم من
    که با شیطان نفس خود
    هزاران بار جنگیده
    و چون فاتح شده آخر
    به بدنامی بد کاران
    تمسخر وار خندیده
    ی در کار چون مرد است
    به دستش تاول درد است
    ز بس که رنج و غم دارد
    فراموشش شده دیگر
    جنینی در شکم دارد

    زنی در بستر مرگ است
    زنی نزدیکی مرگ است

    سراغش را که می گیرد
    نمی دانم!
    شبی در بستری کوچک
    زنی آهسته می میرد

    زنی هم انتقامش را
    ز مردی هرزه می گیرد
    زنی را می شناسم من
    زنی را....



    7 سپاس: hadi04، محسن صائب، هاچو هاچو، ♥Rose♥، jaj، maryamlondon1، Kishe Mehr

  • hadi04

    ممنون مامان مریم
    دردناکه دردناک
    متاسفانه واقعیت جامعه ماست :2:

    1 سپاس: maryamlondon1

  • محسن صائب

    بایستی قبول کرد عملکرد خانمهای مطلقه بعضا اشتباه بوده و هست و باعث شده که دیوار بی اعتمادی در نزد هم جنسهای خودشون فرو بریزه
    .
    نقل قول: zrnznn
    یه عالمه نوشتم.....ولی پاک کردم........من هر چی هم بگم......باز شما نمیتونید درک کنید .......فقط می تونم بگم تا مرز نابودی میتونننن ادمو بکشونننننن.....

    ای کاش پاک نمیکردی
    ای کاش بتوانید از تجربیات هم دیگه استفاده کنیم :46:

    1 سپاس: maryamlondon1

  • هاچو هاچو

    خیلی دردناکه...آمار طلاق بیداد میکنه..مامی شما که از همه ما بیشتر تجربه زندگی داری فکر میکنی چکار باید کرد؟؟
    نقل قول: KuRoSh
    اینم بگم من کلان با مهریه مخالفم و دوست ندارم توضیح هم بدم

    بیخود دوست نداری 232 تو صندلی داغ که خوب بلد بودی از من توضیح بخوای :62:
    یالا توضیح بده 390

    2 سپاس: Kishe Mehr، maryamlondon1

  • zrnznn

    نقل قول: محسن صائب
    بایستی قبول کرد عملکرد خانمهای مطلقه بعضا اشتباه بوده و هست و باعث شده که دیوار بی اعتمادی در نزد هم جنسهای خودشون فرو بریزه

    شاید اینطور باشههههه......ولی گناه من چیه؟ چرا من باید به پای اشتباه دیگران بسوزمم؟ چرا نباید چون اسم...رومه حتی نتونم با دوستام راحت رفت و آمد کنم؟؟؟ چرا هی من باید مواظب اخلاق و رفتارم باشم؟ چرا نمیتونم برا خودم خوش باشم؟
    چرا نمیتونم از چیزی شاد باشم؟ چرا هی باید مواظب چشم غره مامانم باشم تو رفت و امد ها و دور هم نشینی ها؟
    چرا باید یواشکی گوشه و کنار پچ پچ بشنوممممممم.؟
    من حالم از نیگاه دلسوزانه بعضیا بهم میخوره
    دوست دارم خفه اشون کنم بگم بابااااااااا من الان راحتمممممممممممممم......خونه پدرمو به صدتا زندگی با خفت نمیدمممممممم........چرا غصه ام رو میخورن؟
    مگه زندگی فقط تو ازدواج خلاصه میشه؟

    چررااااااااااااااااااااااااااااااا باید اطرافیان هی سعی کنننن با ترحم برا من خواستگار پیدا کنننن؟؟؟؟؟ به چه زبونی باید گفت یه بار تجربه کافیههههههههههههههه!نمیخوام دیگه!
    .
    .
    .
    حالام بهم میخوره که از ته دل برام ارزوی خوشبختی میکننن(خوشبختی از نظر اونها یعنی ازدواج)

    تو دوره جدید زندگی من هر کسی وارد شده خبر از گذشته من ندارهههه....برا خاطر خیلی حرفا...وقتی ازم میپرسن متاهلی یا مجرد میگم مجرد...البته دروغ نگفتم....فقط کل واقعیتو نگفتم....نمیدونم تا کی میتونم ازشون پنهون کنم......
    دلم میخواد داد بزنم بگم خسته ام...حوصله سوال و جواب ندارم.....چرا من باید بیشتر از یه دختر مجرد دیگه هواسم به ساعت رفت وامدم به خونه باشم؟؟؟
    تازه اوضاع من که شاهانه اس نسبت به خیلیاااااا
    دوستاییی دارم که حتی از نیش و کنایه مادر ....میفهمی چی میگم؟ مادر خودشون در امان نیستننننن؟؟؟؟؟

    خسته شدم از بس خودمو جلو دیگران محکم گرفتم ...و عین هو سنگ بی احساس نشون دادم......ولی بعدش شب بیام زیر پتو گریه کنم......

    بببخشید خیلی دارم خودمو کنترل میکنم سرم از موقعی که این تاپیک رو خوندم شدید درد میکنه.....وگر نه از غمهام براتون میگفتم .نه برا دلسوزی برا درک بهتر....برا این که بفهمید من هیچ حقی تو جامعه ام ندارم ....ولی به جرمی که نمیدونم چیه؟

    .
    .
    .
    کــور باش بانــو !
    نگاه که می کنی ؛ می گویند : نخ داد …
    عبوس باش بانــو !
    لبخند که میزنی ؛ می گویند : پا داد …
    لال باش بانــو !
    حرف که می زنی ؛ می گویند : جلوه فروخت …

    8 سپاس: hadi04، ♥Rose♥، بچه مثبت، jaj، maryamlondon1، هاچو هاچو، محسن صائب، Kishe Mehr

  • ♥Rose♥

    zrnznn,
    این اتفاق هم برا دختر خاله من افتاد، طفلک کمتر از یکسال زندگی کرد، بعد از چند ماه از زندگی مشترکشون متوجه شد که همسرش همجنس باز هست و تقریباً یکسالی طول کشید که طلاق بگیره ، مهریه اش هم که هیچی، 23 میلیون 5 سال پیش جهیزیه تهیه کرد، چیزیشو نتونست پس بگیره
    الان هر خواستگاری براش میاد تا متوجه میشن که مطلقه هست .... دیگه باقیش رو خودتون میدونید
    آدم از این دلش میسوزه که سنی هم نداره :87:

    4 سپاس: بچه مثبت، jaj، maryamlondon1، zrnznn

  • دیااکو

    یه مستأجر داشتیم که بیوه بود؛ ۲ تا دختر داشت؛ ۷ سال تو خونه ما بودند؛ یه خونه ۲ طبقه با ورودی مشترک و حیاط مشترک؛ مادرم واقعأ دوستش داشت؛ مثل دخترای خودش؛ چه دوران خوبی بود؛ مادرم که به رحمت خدا رفت یک سال دیگه پیش ما بودند؛ یک پدر و پسر مجرد با یک مادر و دو دختر مجرد؛ خدایی تو اون یک سال نذاشت هیچ کمبودی از نظر تغذیه ای یا نظافت منزل داشته باشیم؛ خیلی خانم بود؛ تا اینکه بابام بی ظرفیت بازی درآورد و ازش خواستگاری کرد؛ هنوز از اعتماد به نفس بابام متعجبم؛ بعد از جواب رد به بابام و وقتی متوجه شد که بابام تو ازدواج مجدد مصره شروع کرد به پیدا کردن زن برا بابام؛ بعدها فهمیدم که برا اینکه یک زن فرصت طلب رو به بابام تحمیل نکنند و زندگی من تحت شعاع این ازدواج قرار نگیره دنبال یک زن مناسب بود؛ برا بابام زن گرفت؛ خدایی اونم خانمه؛ مخصوصأ الان قدرش رو می دونیم که بابام مریضه و اون براش از جون مایه می ذاره؛ بعد از قطعی شدن ازدواج بابام از خونه ما رفت؛ هنوز که هنوزه تو حق دوستی و محبت به جا آوردن هیچکی رو مثل اون ندیدم؛ همیشه می گفت مادرت در حق من مادری کرده؛ خیلی ساله ندیدمش؛
    7 سپاس: بچه مثبت، jaj، carlos، maryamlondon1، ♥Rose♥، zrnznn، محسن صائب

  • maryamlondon1

    نجمه جون به خدا قسم اشکم در اوردی :17: واقعیت نوشتی من سه سال که شوهرم نبود درد شما را کشیدم البته من تنها نبودم با چهار تا بچه .باور کن حتی از سایه خودم میترسیدم :2:
    ولی خدا راشکر چون مدت 12 سال تو اون محل زندگی میکردیم همه من میشناختن واز هیچ کمکی در حق من وبچه ها دریغ نمیکردن سه سال به اندازه 30 سال پیرتر شدم :2: زن بدون مرد ومرد بدون زن زندگی پوچ وبی معنا .از روی دلسوزی برات دعا نمیکنم بلکه تورا مثل یک فرد از افراد خانواده ام میدونم ودرد تو درد من هست امیدوارم خوشبخت بشی وکابوس گذشته ات به شادی وخوشی تبدیل بشه :11: :11:
    از تمام عزیزان که نظر دادن تشکر میکنم :6:

    4 سپاس: ♥Rose♥، jaj، بچه مثبت، zrnznn

  • maryamlondon1

    نقل قول: هاچو هاچو
    مامی شما که از همه ما بیشتر تجربه زندگی داری فکر میکنی چکار باید کرد؟؟

    والله چه بگم خانم مطلقه نباید بهانه دست افرادی بده قبل از این که از او انتقاد بشه باید خودش مواضب رفتارش باشه ...تا انشالله یک شانس خوب نصیبش بشه .در ِ دروازه رو میشه بست اما درِ دهن مردم رو نمیشه.. ضرب المثل عربی داریم میگه ..بپوش اونچه مردم دوست دارند بخور انچه خودت دوست داری

    4 سپاس: بچه مثبت، هاچو هاچو، zrnznn، ♥Rose♥

  • zrnznn

    نقل قول: maryamlondon1
    خانم مطلقه نباید بهانه دست افرادی بده قبل از این که از او انتقاد بشه باید خودش مواضب رفتارش باشه

    مامان مریم با این حرفتون صد در صد موافقم :72:

    مامان مریم اگر بگم رفتارهام تو خیابون یا دانشگاه یا هر جای دیگه جچوره به خدا شاخ در میارید(البته با توجه به اخلاق تو سایتم)...به خدا همیشه بیش از اندازه مراعات میکنم... هیچ وقت به هیچ مردی تو دنیایی واقعی اجازه نمدم پاشو فراتر از حد خودش بزاررررر........
    البته عینهو اینا دختر ترشا هم نیستم به خدا که اجازه حرف زدن به هیچ مردی رو نمیدن....تو دانشگاه من با همکلاسیام خیلی راحت مثل دخترا میحرفم و کار های درسیو انجام میدم و حتی سرکارررررررر....ولی مثلاً خنده بیجا یا شوخی بیجا انجام نمیدم.....همیشه هم سلام علیکمو با همشون دارم و ولی...فقط کافیه متوجه بشم یه طور دیگه نیگام میکننن و از نگاه کردنشون خوشم نیاد...... :4:
    دو ماه پیش یه جاییی بودیم چمعی بود زنونه و مردونه....کاری بود......برای دو روز شبانه روز پیش هم بودیم.......یکی از اقایون از همون اول خواست پاشو از خط قرمز های من بزاره اون ورتر....یعنی فقط دیگه همه چه خانم و چه اقا با نیگاه و حتی به جاییی رسید که اومدن در گوشی میگفتن: خانم ...بیا یکم به این توجه کن......باور کنید کیس مناسبی هم بود البته از دید یه دختر مجرد و شاید آرزوی هر دختری بود....ولی من راهمو برا خودم مشخص کردم......
    مامان مریم پوشش من و رفتارم طوریه که بعد دوسال که با یه تاکسی نزدیک خونمون که میرفتم دانشگاه یا سرکار.....چند وقت پیش،یادم نیست چه مناسبتی بود....بهم گفت خانم اجازه هست من ضبط رو روشن کنمممم؟؟؟؟ داشتم از تعجب شاخ در میاودرم اخه اولین بار بود کسی همچین اجازه ای ازم میگرفت(من تو خونه همه نوع آهنگی گوش میدم و شاید تو قید و بند نوعش زیاد نباشم....) بعدش ضمن اجازه دادن ازش پرسیدم چرا اینطوری پرسیدی؟ گفت والا از چادرت و نحوه رفتارت ترسیدم.....اینو گفتم که بدونید رفتارهام چجوریه....که این راننده تاکسی بدیخت چجور ترسید.......... :4:


    ♥Rose♥,
    خیلی ناراحت شدم.....منم خواهر دوستم همسر اولش که پسر عموشم بود...دو جنسه بود.....تازه خانواده پسر هم از موضوع اطلاع داشتند و باز این دختر و ........ :44:


    نقل قول: jaj
    اکثر زن ها به مهریه مثل یه چماق نگاه می کنن به جای دل دادن به زندگی این چماقو بالای سر شوهر تکون میدن

    مهریه من 14 سکه بود......ناراحتم نیستم چون خودم خواستم :1:

    2 سپاس: jaj، ♥Rose♥
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: