₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » اعترافهای تکان دهنده طنز
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » طنز و جوک » اعترافهای تکان دهنده طنز

بدون عکس

اعترافهای تکان دهنده طنز

1767 بازدید، 8 پست، نویسنده: serpent

  • serpent

    اعتراف میکنم بچه که بودم از حرف بزرگترا فهمیده بودم صدام آدم بدیه ، یه بار که از تلویزیون داشت تصویر صدامو پخش میکرد رفتم یه چکش آوردم که صفحه تلویزیون رو بشکنم و بتونم صدامو بکشم و قهرمان بشم…..
    یعنی یه همچین مخایی بودیم ما دهه شصتیا….






    اعتراف میکنم من از اون آدمام که اگه بابام پشتم نباشه از گرسنگی میمیرم…..نمیتونم یه لقمه نون در بیارم زندگیمو بگذرونم…..خداییش بابای که پسره من دارم؟؟!!ببخشید ببخشید اشتباه شد…..منم پسرم که بابای من داره؟؟!!!






    اعتراف میکنم برای اولین بار ک سوار ون شدم، موقع پیاده شدن دستگیره در رو فشار دادم تا باز کنم .
    نمیدونستم که در اتوماتیکه و باید راننده وا کنه.






    اعتراف میکنم که کوچیک که بودم کتری رو میزاشتم رو گاز تا ابر درست شه توی اشپزخونمون
    یه همچین نابغه ای ام من
    دارم اینجا طلف میشم






    اعتراف میکنم ۶ سالم که بود با دخترخاله هام نقشه کشیدیم که مزاحم تلفنی بشیم
    واسه همین مرغ همسایه رو قرض گرفتیم
    زنگ میزدیم خونه مردم، میگفتیم ببخشید مرغ ما با شما کار داره بعد گوشی رو میگرفتیم جلو نوک این مرغه
    اینقد دم و پر وبال این مرغه رو میکشیدیم و میزدیم تو سرش که صداش تا آسمون میرفت!
    الان روح اون مرغه هرشب میاد به خوابم!






    اعتراف میکنم…
    .
    .
    .
    ولش کن بابا ظرفیت رازداریو ندارین میرین همه جا جار میزنین ابروم میره


    اعتراف میکنم که سال دوم دبیرستان 4واحد مبانی کامپیوتر داشتم بار اول بود که موس و میدیدم اسمشو بلد نبودم بهش میگفتم( ماس ماسک )خدا دوستمو حفظ کنه اسمشو بهم یاد داد.






    اعتراف میکنم خونه بغلیمون عروسیه
    ما طبقه چهارمیم اونا ویلایی
    هی دارم فکر میکنم با این تفنگم خواننده هرو بزنم که مثل بز می خونه
    کمک کنین تصمیم مهمیه






    اعتراف میکنم بعضی وقتها تو پیاده رو که دارم راه میرم یه قیافه خیلی نگران به خودم میگیرم و هی پشت سرم و دور و اطراف رو نیگاه میکنم که مثلا مواظبم کسی تعقیبم نکنه!
    یه جوری که انگار از طرف یه سازمان مخوف تحت نظرم!
    یه لذت خاصی داره لامصب!






    اعتراف میکنم سال85 وقتی برای اولین بار سیمکارت خریدم، از بس کسی بهم زنگ نمیزد میرفتم پای تلفن عمومی و به خودم زنگ میزدم!






    اعتراف میکنم که یه روز توخیابون بودم, متوجه شدم گوشیم رو از خونه جا گذاشتم,سریع دست بردم تو جیبم که گوشیمو بردارم و زنگ بزنم خونه و بگم:اگه کسی امروز بهم زنگ زد خبرم کنید….!!!!!!!






    سوم ابتدائی توی مدرسه از بچه ها یه تردستی یاد گرفتم.از فرط ذوق اصلا نفهمیدم چطوری رسیدم خونه با عجله وبدون اینکه حتی کولیمو زمین بذارم تردستی رو برای خواهر کوچکترم که 5سالش بود اجرا کردم
    (تردستی:ادعا میکنم که میتونم کاغذو از طریق گوشم بفرستم توی دهنم.از قبل یه تکه کاغذو زیر زبونم قایم کردم یه تکه کاغذم توی دستمه.حالا اینی که توی دستمه رو میارم کنار گوشم و اونی که توی دهنمه رو نشون میدم)
    وقتی اجرام تموم شد سبک شدم رفتم تا ناهار بخورم.حالا خواهر فسقلیم تصمیم میگیره همین تردستی رو برا عروسکهاش اجرا کنه.وای ی ی ی ی ی.تصور کن
    خلاصه بیمارستان و دکتر و شستن گوش و گریه و …..
    خودم دارم اعتراف میکنم که مخل خانوادم






    اعتراف می کنم که: موقع رانندگی تو میدون داشتم می پیچیدم که یکی خیلی بد پیچید جلوم. منم عصبانی شدم داد زدم: بیا، یهو بیا تو خیابون! هنوزم نمی دونم چی می خواستم بارش کنم که این رو گفتم: بنده خدا هنگ کرده بود.






    اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!






    اعتراف می کنم که:بچه بودم یه کارتون نشون می داد که مورچه زیره فیله یه سوزن می زاره و فیله میره هوا. منم زیره یه بنده خدایی سوزن گذاشتم که بره هوا جیغ زد ولی متاسفانه نرفت هوا!

    منبع:jokestoon.com

    10 سپاس: ♥Rose♥، jaj، هوشمند، soheyla، mahsa joon، gilas، Andia، تنها، seP، tiktik

  • soheyla

    سلام و سپاس :46: .
    خیلی جالب بودن :83: .

    نقل قول: serpent
    خلاصه بیمارستان و دکتر و شستن گوش و گریه و …..
    خودم دارم اعتراف میکنم که مخل خانوادم


    اعتراف میکنم منم وقتی جوونتر بودم حسابی مخل خانواده بودم . بزرگ و کوچیک از دستم امنیت جانی نداشتن :bahone: .

    1 سپاس: serpent

  • mahsa joon

    serpent,
    :83:

    مرسييييييييييييييي قشنگ بود :46:

    1 سپاس: serpent

  • gilas

    1 سپاس: serpent

  • تنها

    1 سپاس: serpent

  • seP

    اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!


    :23:


  • tiktik

    نقل قول: serpent
    اعتراف میکنم من از اون آدمام که اگه بابام پشتم نباشه از گرسنگی میمیرم…..نمیتونم یه لقمه نون در بیارم زندگیمو بگذرونم…..خداییش بابای که پسره من دارم؟؟!!ببخشید ببخشید اشتباه شد…..منم پسرم که بابای من داره؟؟!!!

    نقل قول: serpent
    اعتراف میکنم بعضی وقتها تو پیاده رو که دارم راه میرم یه قیافه خیلی نگران به خودم میگیرم و هی پشت سرم و دور و اطراف رو نیگاه میکنم که مثلا مواظبم کسی تعقیبم نکنه!
    یه جوری که انگار از طرف یه سازمان مخوف تحت نظرم!
    یه لذت خاصی داره لامصب!

    :23: مرسی خیلی باهال بودن

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: