اعترافهای تکان دهنده طنز۱۲ مهر ۱۳۹۲ اعتراف می کنم که: دوستم زنگ زد خونمون گفت علیرضا امروز میای سر کار؟ گفتم نه شهرستانم! بعدش فهمیدم چه گندی زدم چون به خونه زنگ زده بود نه موبایل!
♣♧♣ شما یادتون نمیاد ♣♧♣۱۲ مهر ۱۳۹۲ شما یادتون نمیاد ، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم ! وقتیم که می خواستیم پررنگ تر بشه هر دفه مداد قرمزو آب دهن بش…
جوکستان5۱۲ مهر ۱۳۹۲ دلم میخواد الان یه دوست دختر داشتم... خیلی رمانتیک میشوندمش کنار خودم... اینقد کتکش میزدم که خون بالا بیاره به به!با این یکی مخصوصا خیلی حال کردم دست شما
ماجرای خواندنی وقتی زری حامله شد....۳۱ شهریور ۱۳۹۲ واقعا بدبخت این زری!خدا عقل بده...احتمالا بعد ها که داستانای الانم بخونن همین حرفا رو می زنن!!! ممنون